Thursday, February 26, 2004

یه عادته خیلی بد، عادت کردن به نادیده گرفته شدنِ حقه، به این معنا که می دونی یه چیزی حقته اما سعی نمی کنی آن حق را بگیری، نه، در واقع سعی می کنی زیر پا گذاشته شدن حقت را نادیده بگیری یا حداکثر با گفتنِ بد و بیراه خودت را خالی کنی. حالا ممکنه دلایل زیادی هم داشته باشی که به نظرت خیلی هم قانع کننده هستند اما این چیزی از حقیقت ماجرا کم نمی کنه این که گذاشتی حقت پایمال شه.
معاون آموزشی دانشکده ریاضی در حال حاضر با شدت تمام مشغول بدبخت کردن بچه هاست، به یکی می گه چرا با فلانی درس گرفتی آن که چیزی بارش نیست، به یکی می گه باید بیای درس های x و y و z را ازت امتحان بگیرم چون بلدشان نیستی، یک سری ها را مجبور کرده با کسانی که نمی خوان درس هایی را که باز هم نمی خوان (و طبق آیین نامه آموزشی حق دارند درس دیگری را به جایش بگیرند) بگیرند، با هر کس حرفش می شود می گوید "فرم تطبیقت را امضا نمی کنم"، خلاصه روزی نیست که یکی با دعوا از پیش ایشون نیاد.
حالا با این وضعیت هر کس یه توجیهی برای اعتراض نکردن داره یکی می گه من حتما باید تابستون فارغ التصیل شم، یکی می گه اگه عوضش نکنند چی؟ یکی می گه ...
اصلا من همین جا اعلام می کنم که به نظر من تا وقتی جرات و جربزهء اعتراض کردن نداریم حقمونه بزنند تو سرمون، حالا چه تو سطح خرد چه تو سطح کلان.

***
شرق هم رفع توقیف شد، به سلامتی و میمنت، به لطفِ الطافِ بی دریغِ دادستانِ عزیز.

Wednesday, February 25, 2004

در مورد اظهار نظر کشورهای غربی، به خصوص ايالات متحده، نسبت به انتخابات مجلس با توجه به رد صلاحيت جمعی از داوطلبان اصلاح طلب، آقای حداد عادل گفت که شورای نگهبان در مورد صلاحيت های تصميم می گيرد و آمريکا بايد از داوری عجولانه دراين مورد خودداری کند

Monday, February 23, 2004

کم کم داره شوک برطرف می شه، این انتخابات یه خوبی که می تونه داشته باشه اینه که ما را واقع بین تر کنه، ظرفیت ها را بشناسیم، اگر این آمار وزارت کشور را ببینیم می شه فهمید که حداکثر 19 درصد مردم (از این 19 درصد هم خیلی ها هم ممکنه دلایل دیگه ای داشته باشند ) کسانی هستند که حرف اصلاح طلبان و روشنفکران و ... می تونه روشون اثر داشته باشه . حالا باید رو این کار شه که چرا این طوریه؟ در واقع به این صورت اگر رای های سرگردان را که به هیچ سمت خاصی گرایش ندارند (مثلا دیروز به مشارکت رای می دادن امروز به آبادگران) در نظر نگیریم و آراء سنتی محافظه کارها را 10 تا 15 درصد در نظر بگیریم می بینیم تفاوت آرای اصلاح طلب ها و محافظه کار ها خیلی هم زیاد نیست.

***
اگر شوهرتان زن دوم گرفت به روی خودتان نياوريد، کار خلافی نکرده که. ببینید اگر خلاف بود که ما در فرم استخداممون دو تا جا برای همسر آقایون نمی گذاشتیم.

***
استعفای حقیقت جو پذیرفته شد، به این توجه کردید که مثلا جای حقیقت جو کی می ره مجلس؟ عکس آبادگران را دیدید؟
حتما می دونید نمایندهء مشهد "فاکر" شده، فاکر به جای تاجرنیا.

Sunday, February 22, 2004

سایت امروز را هم نتونستم از دانشگاه ببینم تا حالا ندیده بودم دانشگاه سایت سیاسی را فیلتر کنه. الان با آلما می شه جیگر را دید.
ISP یِ آلما blogspot را فیلتر کرده،من نمی تونم وبلاگ هایی که رو بلاگ اسپات هستند رو ببینم.

Saturday, February 21, 2004

اخبار تلویزیون گفت : برآوردها نشان می دهد 60% واجدین در انتخابات شرکت کردند.

راستی این نوشتهء ابطحی را هم بخونید :

به طور سربسته علاقمندم به اين نکته اشاره کنم که شايد با توجه به آنچه که در اول اسفند پيش آمد، بيش از هميشه روشهاي خاتمي قابل دفاع باشد. توجه به واقعيتهاي جامعه فعلي ايران، که همواره مورد توجه خاتمي بوده و جريانات افراطي همواره وي را مورد تندترين و غير منصفانه ترين نقد ها قرار مي دادند، ناشي از بي توجهي آنان به واقعيت هاي کشور است. واقعيت هايي که در مجموع دوماه گذشته بر ايران گذشت!
دوستم می گه "خانومی که میاد خونهء ما کار می کنه و اصلا سواد نداره گفته من حتما می رم رای می دم چون فتن اگه رای ندین بهتون کوپن نمی دیم"
دوستم می گه "مکانیکی که رفته بودم پیشش ماشینم را تعمیر کنم به دوستش می گفت اشکال نداره آبادگرانیا آن طرفین اما در عوض کار می کنند، با مردمنند"
دوستم می گه "دختر خاله ام که پیش دانشگاهیه گفته همه تو مدرسهء ما رای دادن چون گفتن برای کنکورمون بد می شه"
دوستم که الان دانشجوست می گه "من رای دادم، سفید دادم اما رای دادم، چرا نمی دادم؟"
دوستم که پزشکه و 26 سالشه می گه "شنیدی برادر خاتمی را رد صلاحیت کردن چون از جزایری پول گرفته؟"
دوستم می گه " ..."

مشکل رای دادن یا ندادنِ آدم ها نیست، مشکل اصلی فکر نکردنِ ماست، همه عادت کردیم فکر نکنیم، نخونیم، همیشه به دم دست ترین اطلاعات قناعت کنیم و متاسفانه این را در هر قشری از افراد جامعه می شه دید .

این یک کم قدیمیه

***
تلویزیون داره از شادی خودش را خفه می کنه، یعنی بعد از دست کم دو هفته (که مطمئن بودن رقیبی وجود نداره) بمباران تبلیغاتی، 30% رای در تهران تا این اندازه خوشحال کننده است؟ پس می شه فهمید خودشون هم جایگاه خود را می دانند.
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

Friday, February 20, 2004

رفتم حوزه ای را که همیشه رای میدم دیدم، ساعت 6 حدود 30 تا 40 نفر آنجا بودن، خانم های چادری و آقایون مسن بیشتر، اما جوان های 18-19 ساله هم بودند. البته ساعت دو یه نفر که رفته بود می گفت 2-3 نفر بودن. (انتخابات 18 خرداد من نزدیکه 3 ساعت تو صف بودم فقط چون صبح نتونستم برم و ساعت 6 رسیدم . حول و حوش 6، تعداد زیادی آدم آنجا بودن و حتی وقتی من رایم را دادم باز کلی آدم مانده بود.)
بین فلکه اول و دوم آریاشهر یک اتوبوس سیار گذاشتند که آنجا هم یک صف 25-30 نفری بود بیشتر از جوان ها.
چند قدم آن طرف تر، مسجد امام صادقِ آریاشهر، یه صف خانم ها یه صف آقایان، حدودا 100 تا 120 نفر آدم از همه قشری هستند، دوربین صدا و سیما هم با یه زاویه تنگ رو صف آقایان ثابت قرار گرفته.
انتخابات تا ساعت 7 تمدید شده.
***
برای خیلی ها رفتن و رای دادن یه تفریح حساب می شه، عصر جمعه، خانوادگی بلند میشن میرن رای میدن. حالا به کی؟ مگه اهمیتی داره؟
***
تا ساعت 5 می شد پوشش خبری وب‌لاگ‌ها از انتخابات در صبحانه را دید اما الان می گه :

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد

***
زمان اخذ راي انتخابات براي بار دوم تا ساعت 20 تمديد شد
***
خبر اول yahoo :
Iranians vote; elections may end reforms

Thursday, February 19, 2004

من تا امروز صبح با این ISP ، رویداد و امروز را می دیدم . اما الان فیلتر شدن.
هر کی دچار این مشکل شده برای دیدن امروز از این لینک استفاده کنه : http://www.emrooz.ws:81

روزنامه شرق توقيف شد

دوباره بی روزنامه شدیم. کاش راست نبود. کاش راست نباشه

Wednesday, February 18, 2004

دیدن بازی تو زمین بدون تماشاگر باعث می شه همه چیز را واضح بشنوی، حرف هایی که بازیکن ها به هم می زنند، توصیه های مربی ها، ببینی بازیکنای حریف چطوری سرود ملی می خونند، بازیکنای ما چه طور.
حالا دوربین صدا و سیما دائم روی پارچه های بزرگی که جای تماشاگران را گرفته و داد می زنه "شرکت در انتخابات وظیفهء ملیه" جولون بده، حالا مرتب توصیه های بازیکن ها اول و آخر بازی برای شرکت آگاهانه پخش شه، فردوسی پور مجبور شه جا به جا بگه "همهء فوتبال دوستان در انتخابات شرکت می کنند"، پیمان یوسفی وقته خداحافظی بگه "وعدهء ما جمعه پای صندوق های رای"، مگه چیزی تغییر می کنه؟
بازی بدون تماشاگر خیلی بی هیجانه، حتی اگه مقتدرانه ببری
***
امروز یکی از بچه ها می گفت شورای تامین استان برنامهء دوشنبهء انجمن در مورد انتخابات را لغو کرده، یعنی گفته ما نمی تونیم امنیت برنامه را تضمین کنیم.
***
فردا جشن فارغ التحصیلیه، با آن حوله های آبی بدرنگ و آن شال قرمزی که خیلی بهش میاد;) راستی ما چرا از آن کلاه ها نداریم؟:(

حرف انقلاب فرهنگی سر جریان های 18 تیرِ امسال کلی مطرح بود حالا بعد از 2 اسفند شاید دوباره یادشان بیفته، هرچند شرایط جهانی با ان سال های انقلاب فرهنگیه اول خیلی فرق می کنه، وضعه مملکت هم.

***
منفجر شدن قطار و این ها هم که دیگه از اجزاء جدا نشدنیه اخبارمونه ، هر روز هم داره یه جا زلزله می آید الان رسیده به همدان، سیل و این ها هم که دیگه بچه بازیه.



Tuesday, February 17, 2004

یه وبلاگ باحال، کلی با خوندنش تفریح می کنم، خدا ییش خداست;)

***

این نامهء نماینده ها را حتما بخونید.

***

امروز این آگهی به دیوار دانشگاه بود :

انجمن اسلامی برگزار می کند
اردوی یک روزه لالون ، جمعه 1 اسفند از 8 صبح تا 8 شب (امکان تمدید تا ساعت 9 وجود دارد)


***

تبلیغ انتخاباتی :

وارد میدان شدم برای ملت
دشمن قدرت شدم برای خدمت

این را هم از دست ندهید. و این

Sunday, February 15, 2004

امشب از قسمت آخر سریال کیف انگلیسی، جریان تقلبی که در انتخابات می شه تا ادیبان پیروز شود را کاملا سانسور کردند. سطح هوشی ملت را این ها در چه حد فرض می کنند؟ می شه حدس زد چی در پیش رو داریم.

***

گزارش امشب اخبار

زیرنویس : این گزارش را از طریق دوربین مخفی می بینیید

یک آقایی راه افتاده با مردم حرف می زنه "انتخابات اثری هم داره؟"، "شما شرکت می کنید " مردم هم کامل و جامع جواب می دهند "خیلی اثر داره"،"حتما شرکت می کنیم". حتما هیچ کس هم شک نکرده که "اِ این کیه یه کاره اومده اینا رو می پرسه؟"

***
جک های دکتر محمودیان

دکتر محمودیان هر جلسه وسط درس، سر یه چیزی، یک دفعه به این نتیجه می رسه جک تعریف کنه، مثلا امروز می خواست گرافی را که قبلا کشیده بود مجددا بکشه پرسید کی گراف را کشیده ؟ یکی دو نفر با تاخیر فراوان جواب دادن دکتر محمودیان این را تعریف کرد
"معروفه وقتی معلم دبستان میره سر کلاس می گه "Good Morning class" همه میگن "Good Morning sir" وقتی معلم دبیرستان این را می گه هیچ کس بهش توجه نمی کنه، وقتی استاد دانشگاه می گه "Good Morning class"می بینه همه دارند می نویسند "Good Morning class"."
اما انگار این جا برعکسه.

بعد داشت یک قضیه ثابت می کرد که وسطش گفت با بر آورده شدن این شرط الگوریتمی را که داشتیم روی مساله اعمال می کنیم شبیه آن ماجرا که
"از یک ریاضیدان می پرسندچه طوری با یک کتری که روی زمینه، آب جوش می آوریم؟
می گوید : کتری را از زمین بر می داریم، پر آب می کنیم می گذاریم سر اجاق، بعد زیر اجاق را روشن می کنیم و صبر می کنیم با آب کتری جوش بیاد.
می پرسند : حالا چه طوری با یک کتری که روی میزه، آب جوش می آوریم؟
می گوید : کتری را می گذاریم زمین، حالا مساله تبدیل شده به مسالهء قبلی."

(تکراری بودن؟;)) ولی خدا وکیلی یک همچین سوال هایی، همچین جواب هایی هم می خواهند، نه؟

Saturday, February 14, 2004

لیست وب لاگ هایی را که این روزها به طور منظم می خوانم این جا گذاشتم (باید اعتراف کنم تعداد وبلاگ هایی که هر چند وقت یک بار سر می زنم خیلی بیشتر از این هاست) اما برای صرفه جویی در وقت آن هایی را که همیشه می خونم اینجا می گذارم که دسترسی بهشون برام راحت باشه:D و صد البته متناسب با اوضاع و احوال جوی ممکنه این ها تغییر کنند.
در برنامهء 5 سالهء n ام و در چشم انداز 20 ساله این وبلاگ از blogrolling هم استفاده خواهم کرد;)
وعدهء انتخاباتی :
"ایرانی سبز با آسمانی آبی"

فيلم مارمولك توقيف شد نمی دانم راسته یا نه اما روز آخر هم قرار بود سینما سپیده دو سانس فیلم محبوب (مارمولک) و یک سانس فیلم برگزیده را نشان بدهد اما یک طوری برنامه ها را تغییر داده بودند که مارمولک را نمایش ندن شاید هم دلیلشون این بوده.

Friday, February 13, 2004

یک دختر جوان با آرایش که موهاش هم بیرونه در اخبار تلویزیون در یه مصاحبه می گه :"من حتما در انتخابات شرکت می کنم " بعد یه پسری که موهاش به قول اینا ژیگولیه، بعد ای ایران (وسط اخبار)
دیشب ما شده بود مثل شب عید فطر، که همه منتظرند ببینند ماه دیده می شه یا نه؟ چون ما قرار بود جمعه (امروز) برای یکی از دوستهام تولد بگیریم و غافلگیرش کنیم و کلی تدارکات دیده بودیم و یه طوری برنامه را چیده بودیم که یکی از بچه ها که فرانسه درس می خونه و امشب داره میره فرانسه به تولد برسه و همهء این ها، که دیروز فهمیدیم ای دل غافل پانی داره می ره شمال آن هم یه ماهه، دیگه نمی تونید چه بساطی به پا بود، تا شب مرتب تلفن و ایمیل و این ها که پانی رفت ، نرفت ، تصمیمش عوض شد ... بالاخره دوستان توانستند به هزار حیله (مثلا این که پنج شنبه جشن فارغ التحصیلیته و نمی رسی برگردی و از این حرف ها) و به کمک ابر و باد و مه و خورشید و فلک خانوم را تهران نگه دارند. خلاصه شب تولدتان هیچ وقت تصمیم نگیرید برید مسافرت دوستان همه چیشون قاطی می شه.
اما امروز کلی خوب بود، کلی پانی غافلگیر شد، کلی هیجان داشتیم و خلاصه جای همه خالی مخصوصا رویا.

***

در و دیوار شهر پر از تبلیغه، نمی دانم من فقط این طوری شدم یا همه این طوریند اما هر عکسی که می بینم فکر می کنم ببین این چه کار کرده که تائید شده. تبلیغات هم که همه وعدهء ایرانی آباد و آزاد و با همه چیزهای خوبِ دور از دعواهای جناحی و ...

***

گفته بودم عجیبه نماینده فعلی تفرش رد صلاحیت شده، حالا این آدمِ عضو فراکسیون اقلیت به حکم حکومتی رهبری صلاحیتش تایید شده و با این کار به طور مشخص آراء کاندیداها به نفعِ کاندیدایی که از قبل از تفرش انتخاب شده بوده (و از یه منطقه دیگر در حوزهء انتخابیه تفرشه ) می شکنه و مطمئنا اون انتخاب می شه. یک تیر و هزار نشان. مردم هم آن طور که شنیدم همه رای میدهند. فکر کنم فقط شهرهای بزرگ احتمالا تعداد آرا کم باشه...


Wednesday, February 11, 2004

آدم روزی که قراره "گاو خونی" ببینه "پنج عصر" ببینه، روزی که قراره "مهمان مامان" ببینه "گاو خونی" ببینه، به این چی میگن؟
برنده های جشنواره فیلم فجر

"مهمان مامان" بهترین فیلم شده ، بنابراین من که امروز برای فیلم برگزیده جشنواره بلیت دارم می تونم ببینمش. گفته بودم "مریلا زارعی" خیلی خوب بازی کرده بود، جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را گرفت:)

Tuesday, February 10, 2004

بدون شرح :
جهاد نظامی يک واجب کفايی است ولی شرکت در انتخابات و رای دادن، مثل نماز خواندن، يک واجب عينی است
آیت الله نمازی
دوباره یک هواپیما سقوط کرد، دوباره اسم ایران رفت صفحهء اول خبرگزاری ها، دوباره همه مسولیت را به گردن هم می اندازند، دوباره هیچ کس مقصر نخواهد بود، دوباره ...
ادامه دارد ...

***

ابن جمله پایان دهندهء گزارش bbc در مورد سقوط هواپیماست

Kish airlines was the first private Iranian airline registered in Iran, and has special status in the country's tourist industry

حالا آقایون مرتب تلاش کنند (؟) صنعت توریسم را گسترش بدهند.

***
اینجا، در کشور ما، در ایران ما، جان آدم ها ارزشی ندارد. 20000 کشته در تصادفات جاده ای 6 ماه اول امسال، 50000 کشته در زلزلهء بم و آمارهای دیگر هزاری و ده هزاری جایی برای سوگواری برای 43 نفر (13 نفر ایرانی) باقی نمی گذارد. 22 بهمنمان را برگذار کنیم مهم تره.

***

دیشب "سربازهای جمعه" را دیدم. اول وضعیت بیرون سینما سپیده، که واقعا فقط باعث می شد فکر کنی وقتی قشر مثلا فرهنگی جامعه این ها هستند از بقیه چه انتظاری می رود، برای گرفتن بلیت تو سر و کلهء هم می زدن. فیلم که شروع شد با دیدن اسم "کیمیایی" جماعت کلی دست زدند. خود فیلم هم مثل همه فیلم های کیمیایی رفاقت و خون و چاقو . از نکته های فیلم مریلا زارعی بسیار خوب نقش زنی که شوهر معتادش را کشته بازی کرده، فیلم هم کلا خوبه تا می رسه به آخر فیلم که دیگه کاملا فیلم "مدل کیمیایی" تمام می شود. از در سینما هم که آمدیم بیرون دیدم یک صف دست کم 2000 نفری وجود دارد، در حالی که بلیت این ساعت حتی روز قبل هم تموم شده بود، معلومه برای چه فیلمی "مارمولک"

Sunday, February 08, 2004

امروز به برگزیدگان جشنواره خوارزمی جایزه می دادند، یکی از دوست های من دو تا کارت داشت (که کارت دوم را دعوت کننده با این عنوان داده بود که با boyfriendت بیا ) ، خلاصه کلی سخنرانی گوش دادیم . در این مراسم به دکتر محمودیان به خاطر پژوهش "مجموعه های تعیین کننده در ترکیبیات" که حیاتی (گویندهء اخبار) گفت :"مجموعه های تعیین کننده در ترکیبات" جایزه دادن ، بعد خاتمی سخنرانی کرد، من تا حالا این طوری ندیده بودمش، لحنش به شدت ناراحت بود جملهء اولش را با جملهء معروفش که سیاستمدارها رفتنی هستند شروع کرد کلی در مورد این که از سیاستمدارانِ ظالم و مداحان آن ها چیزی باقی نمی ماند حرف زد .اما کلی ناراحت بود و این به وضوح معلوم بود. حتی دکتر محمودیان می گفت وقتی برای بازدید از غرفه ها آمده بود کاملا شبیه این بود که تو یک دنیای دیگه است.
یه اتفاقی هم افتاد، ما آنجا می خواستیم دستشویی پیدا کنیم همین طور که داشتیم می گشتیم یه مأموری گفت "بالاست از هر طرف برید راه داره" آقا ما کلی کف کردیم که چه مدرن:)) رفتیم بالا ، دیدیم آقاهه فکر کرده درِ خروجی را می خوایم، دوباره برگشتیم که پایین دنبال بگردیم آقاهه گفت "در را پیدا نکردید؟" دوستم توضیح داد "نه ما دستشویی می خواستیم" آقاهه گفت "فکر کنم آن هم همان بالاست اما صبر کنید بپرسم" بعد بلند از یک آقایی که آن طرف بود پرسید "دستشویی خانم ها کجاست؟ " و بدین ترتیب تا شعاع چند متری همه فهمیدند ما چه کاره بیدیم :))
بعد از این جا برای نهار رفتیم رستوران جام جم، که کلی غذای خارجکی دارد، آن جا من یک آقای پیری را دیدم که کلی قیافه اش برام آشنا بود، هر چی فکر کردم، هر چی از دوستم پرسیدم این کیه؟ من دانشگاه دیدم؟ تو تلویزیون دیدم ؟ آقا یادم نیومد که نیومد. بعد در راه بازگشت به خانه، در تاکسی، یکی از آن چراغ ها بالای سرم روشن شد ، فکر می کنید کی بود؟ دکتر گوش و حلق و بینی بنده:D حافظه را حال می کنید؟
***
امروز دانشگاه انجمن جلسهء پرسش و پاسخ داشت با حضور فاطمه حقیقت جو و علی تاجرنیا. البته من نمی دانستم و وقتی اطلاعیه اش را دیدم که دیگر جلسه تموم شده بود. اما بچه هایی که رفته بودند می گفتند جابر کاملا پر بوده و حتی یک سری رو زمین نشسته بودند (اگر این چند وقته جلسه های سیاسی دانشگاه را رفته بودید می دونید که 50 نفر کاملا تعداد زیاد حساب می شد و برنامه موفقیت آمیز ) ، به هر حال گویا کلی صریح حرف زدند طوری که یکی از بچه ها می گفت "این ها از در برن بیرون می گیرنشون". حقیقت جو گفته "برای من همین حالا 10 ماه بریدن، آقای خامنه ای هم که گفتند استعفا حرامه پس این جرم هم میاد روش پس دیگر لازم نیست نگران زندانی شدن باشم .... آقای شریعتمداری که سابقهء تواب سازی دارند بریم زندان ببینیم توبه کنیم ... " کل اتفاقات را هم تعریف کرده و در آخر گفته "از همهء این ها می شه نتیجه گرفت ستاد ضد اصلاحات در دفتر شخص اول مملکت تشکیل شده". که اینجا یکی از بسیجی ها (کلا 4تا بودن) بلند می شه داد و بیداد که توهین نکنید و .... از بسیج ، رییس بسیج می ره حرف می زنه و می گه "شما از دانشجوها حمایت نکردید ... شما حمایت مردم را ندارید " بعد هم می گه "شما فکر می کنید مردم همان هایی هستند که براتون سوت و کف می زنند" ، تاجرنیا هم برمی گرده می گه "نه مرم آن هایی هستند که دنبال ماشین می دوند"!!! که رییس بسیج بر می گرده به تاجرنیا می گه "شما که نباید نماینده ایران باشی باید نماینده افغانستان باشی" و تاجرنیا می گه "ثبت احوال می گه من ایرانیم حالا شما هر چی می خواید بگید" و بالاخره طاقت بسیجیه عزیز تموم میشه و شروع می کنه به بد و بیراه گفتن که تاجرنیا هم برمی گرده می گه "ما هم اگر بخوایم می تونیم فحش چارواداری (درست نوشتم؟؟؟؟) بدیم". یکی دیگر از بچه ها به عنوان پرسیدن سوال می رود آنجا و تمام مدتی را که در اختیارش بوده به نشانهء اعتراض سکوت می کنه.

Friday, February 06, 2004

ماجراهای همسر ششم مهاجرانی و قاضی مرتضوی :D آقا دست کم انقدر ضایع پای مرتضوی را نمی کشیدن وسط .

Thursday, February 05, 2004

پايان بازی

...خطر اين است که ديگر سرنوشت جمهوری اسلامی برای مردم مهم نيست...

...از دل تندترين آموزش های دينی و کنترل اخلاقی دانش آموزان کشور در طول دو دهه، نسلی بی اعتنا به هر اصل اخلاقی و بی هنجار به بار آيد؟ ...

***

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری نه ز دیُار و دیاری- باری،
برو آنجا که بود چشمی و کوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک در دل من همه کورند و کرند


دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو فریب

قاصدک! هان،ولی... آخر ... ایوای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکسترِ گرمی جایی؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

***
تجربه های تلخِ این ملت هیچ وقت تمومی داره ؟



Wednesday, February 04, 2004

امروز رفتم استخر، انقدر کلر زده بودن که نگو، وارد می شدی بوی وایتکس میومد:( الان هم چشم هام داره به شدت می سوزه.
***
خب ممکنه آدم توانایی انجام یه کاری را نداشته باشه، آن وقت باید چی کار کنه بقیه به چشم خنگ بهش نگاه نکنن؟ بیشتر از همه ، خودش.:(
***
مقام هم فرمودن انتخابات با حضور پرشور مردم دقیقا 1 اسفند برگزار می شود ، به مبارکی و میمنت. این دولتِ ... نمی دانم چه صفتی واقعا برازنده اش هست انقدر هیچ غلطی نکرد که حالا دیگر حتی اگر هم بخواد کاری انجام بده با توجه به این که خود را ملزم می داند اگر آقا فرمودن برو بمیر بره بمیره دیگر هیچ کاری نخواهد کرد.
***
صدا و سیما هم در حالِ خفه کردنِ خودشه انقدر که در مورد انتخابات و حضور پرشور حرف می زنه، دائم وسط هر برنامه یک سکه که روش عدد 25 نوشته شده (به نشانهء 25امین انتخابات)که کل صفحه را
می پوشاند (لابد فکر می کنند گورِ بابای بیننده ها ، به دّرّک که چیزی نمی بینند) می آید و میره. هر شب داره زمان پخش کیف انگلیسی (که رسیده به قست های پایانی که دیگه ادیبان تبدیل به بدمنِ فیلم شده ) را تبلیغ می کند و خلاصه کافیه تلویزیون را روشن کنید تا به آن دستمال های هواپیما که مواقع ضروری;) لازم می شوند احتیاج پیدا کنید.
***
رویا جان غصه نخور جشنوارهء امسال تا حالا که چیزه هیجان انگیزی نداشته، من البته هنوز کسی را ندیدم که "گاو خونی" را دیده باشه یا "سربازهای جمعه" اما آن طور که از بقیه هم شنیدن باقی فیلم ها همه در حد متوسط بودند


Tuesday, February 03, 2004

یک شنبه "به من نگاه کن " از شهرام اسدی را دیدم، با بازی لادن مستوفی (خانم دکترِ دوران سرکشی)در نقش یک دختر ترکمن؟ به نام آی تکین که در 9 سالگی با مردی که دو تا زن داشته ازدواج می کند و حالا در حالی که به جرم قتل همسرش بازداشت شده، سکوت کرده و حرفی نمی زند. تقریبا بیشتر فیلم به صورت فلاش بکه. کلا می تونم بگم فیلم نسبتا خوبیه هر چند که نشان دهندهء این هم هست که فیلمنامهء بیضایی چه اثر بزرگی در ساخت اولین فیلم شهرام اسدی "روز واقعه" داشته.
دیروز هم قرار بود "گاو خونی" از بهروز افخمی را ببینم که به علت نرسیدن این فیلم به جایش "پنج عصر" از سمیرا مخملباف را نشان دادند، من نمی فهمم این خانواده مجبورن فیلم بسازند؟ یا اگر این ملت بدبخت افغانستان نبودند این ها چه می کردند؟

***

این جا هم هیچ خبری نیست، بعد از استعفا هم هیچ اتفاقی نیفتاده البته جز این که وجههء استعفادهنده ها را بین بچه ها به شدت بالا برده.

***

امروز استاد عزیز یک جمله گفتند که کلی ایهام داشت "روی اینترنت در مور مطلب کلی مطلب پیدا می شود" (توضیح برای آن ها که نفهمیدند مطلب اولی mathLabِ)

Monday, February 02, 2004

در این اسامی من از مجمع روحانیون کسی را ندیدم. شاید هم انتظار زیادی دارم.

Sunday, February 01, 2004

آبروداری در لحظات آخر ؟؟؟