این جریان "هخا" کم کم داره خیلی مضحک می شود، به قول یکی از بچه ها اگر آدم ها سال قبل با هدایت تلویزیون های لوس آنجلسی به خاطر هجدهم تیر بوق می زدند و یا تجمع می کردند (در شرایطی که همه نیروهای سیاسی حتی تحکیم از مردم می خواستند آروم باشند) این موضوع را می شد به حساب کم اطلاعی سیاسیشون گذاشت اما این جریان "هخا" فقط نشان دهندهء "عقب ماندگی"ِ این ملته. یک آدمی که حتی نمی تونه درست صحبت کنه (من خودم هنوز موفق به زیارتشون نشدم فقط یک سری حرفهاش رو خوندم) بتواند انقدر رو جو یک جامعه اثر بگذارد واقعا دردناکه.
سال قبل که تازه عراق شکست خورده بود و گفته می شد مردم عراق خواستار "جمهوری اسلامی" هستند یکی از دوستان من که نیوزلندیه می گفت "یکی از مشکلات منطقهء شما اینه که مردم از تجربیات همسایگانشون درس نمی گیرند" حالا خیلی باید خوشحال باشم که اینجا نیست تا ببینه نه تنها از تجربیات همسایگان درسی نمی گیرند که تجربیات خودشون را هم فراموش می کنند. و فکر نمی کنند اگر قرار بود با انقلاب چیزی درست بشود همون 25 سال پیش درست شده بود.
امروز داشتم فکر می کردم اگر مثلا الان یک روزنامه مثل "جامعه" بود چه قدر می تونست به شکستن این فضا کمک کنه. عقب موندگی فرهنگی این جامعه روز به روز نمود بیشتری پیدا می کنه.
***
10 مهر امسال، نیمهء شعبان هم هست، جمعه هم هست؛ پس "هخا " ظهور می کند. احتمالا تمام جشن های خیابانی و دولتی و همه چیز را هم به حساب خودش خواهد گذاشت.
***
سایت رسمی دکتر اهورا خالق یزدی (دارندهء دکترای آزادی ایران:D)
نوشته های نبوی
Saturday, September 25, 2004
از دانشکده
دکتر آ.ر. در اولین جلسهء کلاسشون فرمودند "خانم ها و آقایون جدا بنشینند، بیرون کلاس سعی کنند با هم راه نروند، پروژه با هم برندارند. خانم ها سر کلاسِ من مانتو تنگ نپوشند که مضراتش از منافعش بیشتره"
***
دکتر ح.ن. (از اساتید جدید دانشکده که دو ترم در این دانشکده درس داشتند) جلسهء اول به دانشجویان فرمودند "کسانی که تا حالا با من کلاس نداشتند و شیوهء تدریس من را نمی دانند این درس را حذف کنند"
***
رئیس دانشکده هم عوض شد. دکتر م.ه. رییس جدید دانشکده هستند و احتمال زیاد می رود که معاون آموزشی هم عوض شود. هر چند از افاضاتِ ایشون این که "با معاون بعدی بسیار بیشتر مشکل خواهد داشت" یا به عبارت واضح تر "از من هم بدتر خواهد بود" اما به قول بچه ها "مگه می شه؟"
دکتر آ.ر. در اولین جلسهء کلاسشون فرمودند "خانم ها و آقایون جدا بنشینند، بیرون کلاس سعی کنند با هم راه نروند، پروژه با هم برندارند. خانم ها سر کلاسِ من مانتو تنگ نپوشند که مضراتش از منافعش بیشتره"
***
دکتر ح.ن. (از اساتید جدید دانشکده که دو ترم در این دانشکده درس داشتند) جلسهء اول به دانشجویان فرمودند "کسانی که تا حالا با من کلاس نداشتند و شیوهء تدریس من را نمی دانند این درس را حذف کنند"
***
رئیس دانشکده هم عوض شد. دکتر م.ه. رییس جدید دانشکده هستند و احتمال زیاد می رود که معاون آموزشی هم عوض شود. هر چند از افاضاتِ ایشون این که "با معاون بعدی بسیار بیشتر مشکل خواهد داشت" یا به عبارت واضح تر "از من هم بدتر خواهد بود" اما به قول بچه ها "مگه می شه؟"
Friday, September 24, 2004
سرماخوردگی مانع "امروز" شدن این وبلاگ شد. الان تقریبا یک هفته است که تمام کارهای من تعطیل شدند (و در واقع عقب افتادند). امیدوارم از فردا همه چیز رو روال بیفتد.
***
دقت محاسبهء ریاضی جمله زیر مثال زدنی است :
"بشر تاکنون از نظر علمي نزديک به يک نهم از علم جهان را آموخته و بيش از يک هشتم آن باقي است که به دست حضرت صاحب در دنيا مطرح خواهد شد."
***
حجاريان: شايد قبل از پايان ضربالاجل سرنوشت ايران معلوم شود
***
دقت محاسبهء ریاضی جمله زیر مثال زدنی است :
"بشر تاکنون از نظر علمي نزديک به يک نهم از علم جهان را آموخته و بيش از يک هشتم آن باقي است که به دست حضرت صاحب در دنيا مطرح خواهد شد."
***
حجاريان: شايد قبل از پايان ضربالاجل سرنوشت ايران معلوم شود
Sunday, September 19, 2004
"اگر مصلحت بدانيم غنی سازی اورانيوم را ادامه می دهيم و اگر مصلحت ندانيم غنی سازی را متوقف می کنيم."
غلامعلی حداد عادل
بعد از 25 سال حكومت بالاخره مسولان دارند ياد مي گيرند طوري حرف بزنند كه اگر مجبورشون كردند بزنند زير حرفشون خيلي ضايع نشوند.
غلامعلی حداد عادل
بعد از 25 سال حكومت بالاخره مسولان دارند ياد مي گيرند طوري حرف بزنند كه اگر مجبورشون كردند بزنند زير حرفشون خيلي ضايع نشوند.
Thursday, September 16, 2004
Wednesday, September 15, 2004
...به رغم ذكر نام پيامبر اسلام از سوى مجرى مراسم از جمع دو هزار نفره حاضران تنها تعداد اندكى صلوات فرستادند...
شرق
***
in aks ro ham bebinid
avvalin chizi keh ba'ad az didane inhaa yadam oomad dooste nadan bood, har kas az har chiz be andazeye fahme khodesh bardasht mikone, badaa be haale oonhaaii keh tarafdaran va doostdaraneshoon andak bahreii az ta'aghol nabordan, vaa asafa baraye dini keh in tor azash defaa mishe.
-bebakhshid man felan horoofe farsi nadaram
شرق
***
in aks ro ham bebinid
avvalin chizi keh ba'ad az didane inhaa yadam oomad dooste nadan bood, har kas az har chiz be andazeye fahme khodesh bardasht mikone, badaa be haale oonhaaii keh tarafdaran va doostdaraneshoon andak bahreii az ta'aghol nabordan, vaa asafa baraye dini keh in tor azash defaa mishe.
-bebakhshid man felan horoofe farsi nadaram
Monday, September 13, 2004
Saturday, September 11, 2004
جمعه
cd کتاب لانگمن را هر کاری کردم نشد نصب کنم، حتی فکر کردم مشکل ممکنه از xp باشه، به خصوص که ویندوز کامپیوتر مشکل داشت و shut down نمی شد پس تصمیم می گیرم ویندوز نصب کنم. cdی xp را پیدا نمی کنم و در نتیجه فکر می کنم خب 2000 نصب کنم. کلیه مراحل نصب را می روم تا وقتی product key می خواد. هر چه قدر product key که خیلی بزرگ روی جلد سی دی تایپ شده را وارد می کنم خطا می ده، تصمیم می گیرم بی خیال شم که می بینم وسط توضیحات مربوط به نصب نوشته "use the following product key for installation"و فونت این نوشته بسیار ریزتر از آن باکس نارنجیه بزرگیه که توش نوشته Product key. به هر حال با این key ویندوز نصب می شود. اما هنوز مودم مشکل داره، به علاوه چون از اول قصد داشتم 2000 را کنار xp نصب کنم username و password اکانت های اینترنت را یادداشت نکردم. restart می کنم و xp را از منو انتخاب می کنم، می نویسه ویندوز 2000 به مشکل برخورده، سی دی نصب را بگذارید و repair کنید. این یعنی فاتحهء xp خوانده شده:(.
به هر حال بعد از همهء این دردسر ها cd کتاب لانگمن زا می گذارم همون خطای قبلی را می دهد. بنابراین پس از هدر دادن یک عصر جمعه به طور کامل، مجبور می شوم که فردا (شنبه) بروم انقلاب تا سی دی را عوض کنم.
شنبه
- باید ایستگاه دروازه دولت پیاده شوم و از آن جا تا انقلاب را تاکسی بگیرم. خانمی (یا نواری یا هر چیزی) که ایستگاه ها را اعلام می کند می گوید "دروازه دولت"، پیاده می شوم، در حین بالا رفتن از پله ها فکر می کنم من انقدر زیاد این ایستگاه اومده بودم اما تا حالا دقت نکردم این شکلیه و در همین فکرم که می بینم نه تنها پله ها برام جدیدن بلکه بالا هم هیچ راهی به خیابون انقلاب نیست، نگاه می کنم و می بینم بله ایستگاه طالقانیه و گوینده اشتباه گفته.
- بازارچه کتاب، به کتابفروشی ای که کتاب را ازش خریدم cd را نشون می دهم و می گویم من این مشکل را دارم، اول بربر من را نگاه می کنه، بعد کلی فکر می کنه، بعد می گوید "نکنه سیستمتون پنتیوم 4ِ " می گم "بله"، می گه "این سی دی ها با پنتیوم 4 مشکل دارند:O". بدون هیچ گونه عذرخواهی انگار نه انگار که ان ها وقتی cd را write کردند اطلاعاتی را که احتمالا روی کاور سی دی اصلی بوده حذف کردند.
- خسته و بدون هیچ نتیجه مثبتی برمی گردم خونه، می بینم اعضا خانواده دارند می رند عروسی پس شام بی شام. تصمیم می گیرم زنگ بزنم شام بیارند که هر چی می گردم هیچ کارتی پیدا نمی کنم، پس شال و کلاه می کنم می روم از ساندویچی سر خیابون یک ساندویچ بگیرم که زود آماده شه و 10 دقیقه ای برگردم به کارهام برسم. منوشون را نگاه می کنم و یک ساندویچ قارچ و سوسیس سفارش می دهم، خانمی که آن جا هست بهم پیشنهاد می کنه می تونید برید ما براتون می فرستیم. من تشکر می کنم و فکر می کنم 5 دقیقه که قابل این حرف ها را ندارد. وقتی یک کم آماده شدن ساندویچ طول می کشد، شک می کنم دوباره منو را نگاه می کنم می بینم اصلا ساندویچ قارچ و سوسیس ندارند و بنده این جا را با سگپز اشتباه گرفتم.و از آن جا که نگفتم مینی یک پیتزای کامل به من داده می شود بعد از نیم ساعت. وقتی می رسم خونه از دیدن آن حجم غذا که باید بخورم اشتهام را از دست می دهم.
- غذا تموم شده می خوام آب بخورم می بینم ظرف آب خالیه، پرش می کنم و برای این که زود خنک شه می گذارمش تو جایخی. میام کانکت شم و ببینم دنیا دست کیه اینترنتِ عزیز اطلاعات receive نمی کنه، بعد از یک کم سر و کله زدن با این اینترنت و مسوول پشتیبانیِ عزیزتر که می گه مشکل از ما نیست می روم سراغ آبی که قرارِ خنک شده باشه و می بینم بله، لطف فرمودم درِ ظرف آب را کامل نبستم و چون به صورت خوابیده گذاشته بودم می تونید تصور کنید یخچال به چه صورتی دراومده.
- تصمیم می گیرم بی خیال همه کارهای عقب افتاده و انجام نداده شده و برنامه ریزی شده برای انجام شدن در صد سال قبل بشوم، پس این اراجیف را می نویسم تا خیلی هم احساس بیهودگی نکنم و بعد برم بخوابم.
cd کتاب لانگمن را هر کاری کردم نشد نصب کنم، حتی فکر کردم مشکل ممکنه از xp باشه، به خصوص که ویندوز کامپیوتر مشکل داشت و shut down نمی شد پس تصمیم می گیرم ویندوز نصب کنم. cdی xp را پیدا نمی کنم و در نتیجه فکر می کنم خب 2000 نصب کنم. کلیه مراحل نصب را می روم تا وقتی product key می خواد. هر چه قدر product key که خیلی بزرگ روی جلد سی دی تایپ شده را وارد می کنم خطا می ده، تصمیم می گیرم بی خیال شم که می بینم وسط توضیحات مربوط به نصب نوشته "use the following product key for installation"و فونت این نوشته بسیار ریزتر از آن باکس نارنجیه بزرگیه که توش نوشته Product key. به هر حال با این key ویندوز نصب می شود. اما هنوز مودم مشکل داره، به علاوه چون از اول قصد داشتم 2000 را کنار xp نصب کنم username و password اکانت های اینترنت را یادداشت نکردم. restart می کنم و xp را از منو انتخاب می کنم، می نویسه ویندوز 2000 به مشکل برخورده، سی دی نصب را بگذارید و repair کنید. این یعنی فاتحهء xp خوانده شده:(.
به هر حال بعد از همهء این دردسر ها cd کتاب لانگمن زا می گذارم همون خطای قبلی را می دهد. بنابراین پس از هدر دادن یک عصر جمعه به طور کامل، مجبور می شوم که فردا (شنبه) بروم انقلاب تا سی دی را عوض کنم.
شنبه
- باید ایستگاه دروازه دولت پیاده شوم و از آن جا تا انقلاب را تاکسی بگیرم. خانمی (یا نواری یا هر چیزی) که ایستگاه ها را اعلام می کند می گوید "دروازه دولت"، پیاده می شوم، در حین بالا رفتن از پله ها فکر می کنم من انقدر زیاد این ایستگاه اومده بودم اما تا حالا دقت نکردم این شکلیه و در همین فکرم که می بینم نه تنها پله ها برام جدیدن بلکه بالا هم هیچ راهی به خیابون انقلاب نیست، نگاه می کنم و می بینم بله ایستگاه طالقانیه و گوینده اشتباه گفته.
- بازارچه کتاب، به کتابفروشی ای که کتاب را ازش خریدم cd را نشون می دهم و می گویم من این مشکل را دارم، اول بربر من را نگاه می کنه، بعد کلی فکر می کنه، بعد می گوید "نکنه سیستمتون پنتیوم 4ِ " می گم "بله"، می گه "این سی دی ها با پنتیوم 4 مشکل دارند:O". بدون هیچ گونه عذرخواهی انگار نه انگار که ان ها وقتی cd را write کردند اطلاعاتی را که احتمالا روی کاور سی دی اصلی بوده حذف کردند.
- خسته و بدون هیچ نتیجه مثبتی برمی گردم خونه، می بینم اعضا خانواده دارند می رند عروسی پس شام بی شام. تصمیم می گیرم زنگ بزنم شام بیارند که هر چی می گردم هیچ کارتی پیدا نمی کنم، پس شال و کلاه می کنم می روم از ساندویچی سر خیابون یک ساندویچ بگیرم که زود آماده شه و 10 دقیقه ای برگردم به کارهام برسم. منوشون را نگاه می کنم و یک ساندویچ قارچ و سوسیس سفارش می دهم، خانمی که آن جا هست بهم پیشنهاد می کنه می تونید برید ما براتون می فرستیم. من تشکر می کنم و فکر می کنم 5 دقیقه که قابل این حرف ها را ندارد. وقتی یک کم آماده شدن ساندویچ طول می کشد، شک می کنم دوباره منو را نگاه می کنم می بینم اصلا ساندویچ قارچ و سوسیس ندارند و بنده این جا را با سگپز اشتباه گرفتم.و از آن جا که نگفتم مینی یک پیتزای کامل به من داده می شود بعد از نیم ساعت. وقتی می رسم خونه از دیدن آن حجم غذا که باید بخورم اشتهام را از دست می دهم.
- غذا تموم شده می خوام آب بخورم می بینم ظرف آب خالیه، پرش می کنم و برای این که زود خنک شه می گذارمش تو جایخی. میام کانکت شم و ببینم دنیا دست کیه اینترنتِ عزیز اطلاعات receive نمی کنه، بعد از یک کم سر و کله زدن با این اینترنت و مسوول پشتیبانیِ عزیزتر که می گه مشکل از ما نیست می روم سراغ آبی که قرارِ خنک شده باشه و می بینم بله، لطف فرمودم درِ ظرف آب را کامل نبستم و چون به صورت خوابیده گذاشته بودم می تونید تصور کنید یخچال به چه صورتی دراومده.
- تصمیم می گیرم بی خیال همه کارهای عقب افتاده و انجام نداده شده و برنامه ریزی شده برای انجام شدن در صد سال قبل بشوم، پس این اراجیف را می نویسم تا خیلی هم احساس بیهودگی نکنم و بعد برم بخوابم.
Thursday, September 09, 2004
بالاخره تموم شد:) ، آی حال کردم این اردن باخت اون هم جلوی پادشاهشون. خفه مون کرد تلویزیون اردن انقدر که بجای بازی و توپ و زمین این آقا رو نشون داد. آخرِ مملکت جهان سومی.
پ.ن. حالا ایران باید با قطر تو قطر بازی کنه (تو مهر) و با لائوس تو آزادی. اگر این بازی ها رو ببره میره مرحله بعد. که ان جا دو تا گروه 5 تیمی هستند که دو تا تیم اول مستقیم میرند جام جهانی. دو تا تیم سوم با هم بازی می کنند و برندهء بازیشون با نمایندهء یک جایی بازی می کند و برندهء آن بازی هم میره جام جهانی.
پ.ن. حالا ایران باید با قطر تو قطر بازی کنه (تو مهر) و با لائوس تو آزادی. اگر این بازی ها رو ببره میره مرحله بعد. که ان جا دو تا گروه 5 تیمی هستند که دو تا تیم اول مستقیم میرند جام جهانی. دو تا تیم سوم با هم بازی می کنند و برندهء بازیشون با نمایندهء یک جایی بازی می کند و برندهء آن بازی هم میره جام جهانی.
Wednesday, September 08, 2004
Monday, September 06, 2004
انقدر روزها و ساعت ها تند می گذرند که واقعا نمی فهمم چه طوری هفته ها می آیند و می روند. از اول مهر که دیگر سر کار نمی روم کلی کارهام کم می شود، کلی وقتم آزاد می شود. الان ها وسط این همه کاری که دارم از آن جایی که نمی دونم چی خورده بوده تو سرم رفتم برای تافلِ 25 مهر هم ثبت نام کردم. کلی هم در حال حاضر وضع structurام درامه. تا انجا که یادم میاد دوستان همیشه می گفتند structure قسمت سادهء ماجراست:(
***
چهارشنبه ایران با اردن بازی داره. ساعت 9:30 شب به وقت تهران.
***
چهارشنبه ایران با اردن بازی داره. ساعت 9:30 شب به وقت تهران.
Subscribe to:
Posts (Atom)