بوش یا کری، مساله این است.
پ.ن. سمیه یه نظرم انتخابات مهم ترین و قدرت مندترین کشور دنیا (چه خوشمون بیاد چه نیاد این یک حقیقته) که حالا با کشور ما هم مشکل داره (یا کشور ما باهاش مشکل داره یا هر دو چون در نتیجه فرقی نمی کنه) خیلی خیلی مهمه، به هرحال با توجه به شرایط، انتخاب هیچ کدوم به نفع ما (که حالا می شود بحث کرد که نفع ما چیه؟ و آیا اصلا سیاستمداران ما اجازه می دهند چیزی به نفع ما باشه؟) نیست امامی شود روی این فکر کرد که انتخاب کدومشون کمتر به ضرر ماست.
Wednesday, October 27, 2004
از کلاس تمرین
همیشه ورودی های جدید را می شود به راحتی از بقیه بچه ها تشخیص داد، هیجان هاشون، اضطراب هاشون و کلی چیزهای دیگر که همیشه می تونی بفهمی کی سال اولِ و کی نه؟ این فقط به سن هم ربط نداره چون مثلا سال دومی ها هم کاملا شبیه بقیه شدند با تاثیری که از دانشگاه گرفتند و تاثیری که بر اطرافیانشون گذاشتند.
حالا همه این ها رو گفتم که بگم برای همین با سال اولی ها کلاس داشتن خیلی خاص تر از کلاس داشتن با بقیه است . یک جورایی یک کم تو حال و هوای دبیرستانند و یک کم احساس بزرگی می کنند و یک کم تکلیفشون را با دانشگاه نمی دونند، یک کم فکر می کنند خیلی می دونند و یک کم ... . همه این چیزهای متضاد ازشون یک چیزی می سازد به اسم دانشجوی سال اول:).
***
امروز سر کلاس داشتم یک سوالی را در حالی که می خوندم ترجمه همزمان (:D) هم می کردم، یک قسمت بدون این که متوجه بشوم خیلی جدی وسط ترجمه گفتم "این یک power function ی داره ..." که دیدم کلاس رفت رو هوا:) خدایی اگر سال اولی نبودن این خنده دار نبود دیگر. خیلی بدیهیه که بعد از یک مدت که همه کتاب ها را به زبان اصلی خوندی یک سری کلمات را یادت بره که باید ترجمه کنی.
***
در ضمن اصلا حس جالبی نیست که بدونی به نظر بچه ها مفیدترین قسمت کلاس، قسمت حضور و غیابِ ماجراست، اگر به اختیار من بود حضور غیاب نمی کردم:(. و انقدر مساله هایی نمی دادم که بدونم همین که دانشجو ها سر این کلاس نشسته اند پس این مسائل احتمالا بدیهی ترین چیزهایی بوده که در زندگانیِ کنکوری و دبیرستانیشون دیده اند:(.
***
این دانشگاه یک راهنما برای TA های جدید داره (برای دیدن login می خواهد)؛ 96 صفحه است و من کامل نخوندم، اما همون اولش هم کلی مطلب جالب داره مثلا یک جا نوشته :
the students that you will be dealing with may be equally unclear about what you are there for. Some will treat you as "merely" a student (who can be mocked and teased at will); others will think of you as The Teacher ( who i s t o berevered or scorned, depending on their grades); and still others will see you as a "T.A."
یا راجع به ترس های TA ها صحبت کرده، مشکلاتی که ممکنه بر اثر در گیر کردنِ خودشون با مسائل شخصی دانشجوها رخ بدهد، راجع به روابط TA و استاد درس، یا ان که آدم ها یادشون باشد که خودشون هم دانشجو هستند و درس دارند، و خیلی چیزهای دیگر. به نظرم خیلی ایدهء جالبیه، نشاندهندهء این که دانشگاه برای رفع تکلیف یک عده را به عنوان TA انتخاب نمی کند بلکه برایش مهمه نتیجه کار چی می شود و از ان مهم تر براش مهمه که چطور آدم ها را کمک کند تا به نتیجهء مطلوب برسند.
همیشه ورودی های جدید را می شود به راحتی از بقیه بچه ها تشخیص داد، هیجان هاشون، اضطراب هاشون و کلی چیزهای دیگر که همیشه می تونی بفهمی کی سال اولِ و کی نه؟ این فقط به سن هم ربط نداره چون مثلا سال دومی ها هم کاملا شبیه بقیه شدند با تاثیری که از دانشگاه گرفتند و تاثیری که بر اطرافیانشون گذاشتند.
حالا همه این ها رو گفتم که بگم برای همین با سال اولی ها کلاس داشتن خیلی خاص تر از کلاس داشتن با بقیه است . یک جورایی یک کم تو حال و هوای دبیرستانند و یک کم احساس بزرگی می کنند و یک کم تکلیفشون را با دانشگاه نمی دونند، یک کم فکر می کنند خیلی می دونند و یک کم ... . همه این چیزهای متضاد ازشون یک چیزی می سازد به اسم دانشجوی سال اول:).
***
امروز سر کلاس داشتم یک سوالی را در حالی که می خوندم ترجمه همزمان (:D) هم می کردم، یک قسمت بدون این که متوجه بشوم خیلی جدی وسط ترجمه گفتم "این یک power function ی داره ..." که دیدم کلاس رفت رو هوا:) خدایی اگر سال اولی نبودن این خنده دار نبود دیگر. خیلی بدیهیه که بعد از یک مدت که همه کتاب ها را به زبان اصلی خوندی یک سری کلمات را یادت بره که باید ترجمه کنی.
***
در ضمن اصلا حس جالبی نیست که بدونی به نظر بچه ها مفیدترین قسمت کلاس، قسمت حضور و غیابِ ماجراست، اگر به اختیار من بود حضور غیاب نمی کردم:(. و انقدر مساله هایی نمی دادم که بدونم همین که دانشجو ها سر این کلاس نشسته اند پس این مسائل احتمالا بدیهی ترین چیزهایی بوده که در زندگانیِ کنکوری و دبیرستانیشون دیده اند:(.
***
این دانشگاه یک راهنما برای TA های جدید داره (برای دیدن login می خواهد)؛ 96 صفحه است و من کامل نخوندم، اما همون اولش هم کلی مطلب جالب داره مثلا یک جا نوشته :
the students that you will be dealing with may be equally unclear about what you are there for. Some will treat you as "merely" a student (who can be mocked and teased at will); others will think of you as The Teacher ( who i s t o berevered or scorned, depending on their grades); and still others will see you as a "T.A."
یا راجع به ترس های TA ها صحبت کرده، مشکلاتی که ممکنه بر اثر در گیر کردنِ خودشون با مسائل شخصی دانشجوها رخ بدهد، راجع به روابط TA و استاد درس، یا ان که آدم ها یادشون باشد که خودشون هم دانشجو هستند و درس دارند، و خیلی چیزهای دیگر. به نظرم خیلی ایدهء جالبیه، نشاندهندهء این که دانشگاه برای رفع تکلیف یک عده را به عنوان TA انتخاب نمی کند بلکه برایش مهمه نتیجه کار چی می شود و از ان مهم تر براش مهمه که چطور آدم ها را کمک کند تا به نتیجهء مطلوب برسند.
Saturday, October 23, 2004
صبحه، خوابت میاد، فکر می کنی بی خیال کلاس اول، ورِ تنبل ذهنت می گه بخوابم که سر کلاس بعدی با تمرکز باشم، ورِِ بچه مثبت ذهنت می گه "نه، پاشو، اگر نری عادت می کنی به نرفتن، تازه کم کم سردتر هم میشه بیدارشدن سخت تر" خلاصه در جنگ خوبی و بدی ، خوبی پیروز می شود. شال و کلاه می کنی میای دانشگاه، می بینی بچه ها دارند از پله های دانشکده میان پایین، "امروز کلاس تشکیل نمی شود".
پ.ن.
- افرا همه رشته شون گلابی نیست، یک سری هم هستند که با تلاش و کوشش (:D)درس می خونند، حالا البته قبول دارم برای صنایعی جماعت درک این موضوع کمی مشکله:D
-تهمینه، باید بگم راستش من هنوز آن قدر مثبت نشدم که از تشکیل نشدن کلاس (حتی با این شرایط) ناراحت شم اما خب فرض کن من نمیومدم دانشگاه بعد می فهمیدم کلاس هم تشکیل نشده، چه حالی میداد:)
پ.ن.
- افرا همه رشته شون گلابی نیست، یک سری هم هستند که با تلاش و کوشش (:D)درس می خونند، حالا البته قبول دارم برای صنایعی جماعت درک این موضوع کمی مشکله:D
-تهمینه، باید بگم راستش من هنوز آن قدر مثبت نشدم که از تشکیل نشدن کلاس (حتی با این شرایط) ناراحت شم اما خب فرض کن من نمیومدم دانشگاه بعد می فهمیدم کلاس هم تشکیل نشده، چه حالی میداد:)
Wednesday, October 20, 2004
Tuesday, October 19, 2004
تا حالا دقت کرده بودید که مهرهء وزیر در شطرنج، به انگلیسی می شود "queen" یعنی ملکه؟ من امروز موقعی که داشتم یک کتاب ترکیبیات می خوندم توجهم به این نکته جلب شد. جالبه که این همه وقت به این نکته توجه نکرده بودم. کسی می داند تاریخچه اش چیه؟ اینجا یک چیزهایی نوشته که
Everyone knows that the queen is the most powerful piece in chess, but few people know that the game existed for five hundred years without her. In India, Persia, and the Arab lands, where the game was first played, a general, or vizier (chief counselor to the king), occupied the square where the queen now stands. Not until the year 1000, two hundred years after Arab conquerors brought chess to southern Europe, did a chess queen appear on the board. Initially she was the weakest piece, moving only one square at a time on the diagonal, yet by 1497, during the reign of Isabella of Castile, the chess queen had become the formidable force she is today
این یعنی این که وزیر فقط می تونسته یک خونه حرکت کنه یا ملکه ای که جای وزیر را گرفته بوده؟
Everyone knows that the queen is the most powerful piece in chess, but few people know that the game existed for five hundred years without her. In India, Persia, and the Arab lands, where the game was first played, a general, or vizier (chief counselor to the king), occupied the square where the queen now stands. Not until the year 1000, two hundred years after Arab conquerors brought chess to southern Europe, did a chess queen appear on the board. Initially she was the weakest piece, moving only one square at a time on the diagonal, yet by 1497, during the reign of Isabella of Castile, the chess queen had become the formidable force she is today
این یعنی این که وزیر فقط می تونسته یک خونه حرکت کنه یا ملکه ای که جای وزیر را گرفته بوده؟
Monday, October 18, 2004
Saturday, October 16, 2004
من الان از دومین تافلی که سازمان سنجش از طرف ETS برگزار کرد می آیم. این اطلاعات شاید به درد آن هایی که می خواهند اینجا تافل بدهند بخورد، اول این که کیفیت صدادر تالارها(حوزهء امتحانی من شریف بود) خوب بود و listening مشکلی از نظر صدا نداشت اما دو تا مشکل دیگر وجود داشت یکی این که سوالات listening ، هفتاد تا است و دیگر این که listening که به طور نرمال باید بعد از writing باشد آخرین قسمت قرار داده شده بود یعنی بعد از همهء قسمت ها (مسول تالار گفت که این در دستورالعمل ETS بوده) و همین موضوع باعث شد مثلا من کلی خسته شده بودم و اصلا تمرکز نداشتم.
پ.ن. از یکی از بچه ها شنیدم که به دلیل خراب بودن سیستم صوتی listening آخر برگزار شده و ربطی به ETS نداشته
پ.ن. از یکی از بچه ها شنیدم که به دلیل خراب بودن سیستم صوتی listening آخر برگزار شده و ربطی به ETS نداشته
Monday, October 11, 2004
"اگر دولت تصميم بگيرد در حوزه تشكيلات خود اعم از مدارس، دانشگاه ها، وزارتخانه ها و ساير اماكن دولتى رعايت شئونات اسلامى را ملزم و مقيد كند، خواهى ديد چه تحولى در كشور رخ خواهد داد.هيچ اتفاقى هم نمى افتد سرو صدايى هم بلند نمى شود"
و
"هيچ بازتابى ندارد، يك عده محدودى ممكن است ناراحت شوند مهم نيست چون اگر صد نفر ناراحت شوند اين ناراحتى ها غيرقانونى است مثل فرانسه، مگر به سر و صدا ها گوش مى دهد. هر كشورى براى خود مقرراتى دارد، ما اصلاً نگران بازتاب هايش نيستيم. ما بايد اكثريت جامعه را مد توجه قرار دهيم، آنانى كه سپر جامعه هستند"
از مصاحبهء محمد تقى رهبر عضو كميسيون فرهنگى مجلس
و
"هيچ بازتابى ندارد، يك عده محدودى ممكن است ناراحت شوند مهم نيست چون اگر صد نفر ناراحت شوند اين ناراحتى ها غيرقانونى است مثل فرانسه، مگر به سر و صدا ها گوش مى دهد. هر كشورى براى خود مقرراتى دارد، ما اصلاً نگران بازتاب هايش نيستيم. ما بايد اكثريت جامعه را مد توجه قرار دهيم، آنانى كه سپر جامعه هستند"
از مصاحبهء محمد تقى رهبر عضو كميسيون فرهنگى مجلس
Saturday, October 09, 2004
Thursday, October 07, 2004
شرح زندگی نیوتن را می خوندم نوشته بود سال 1661 وارد دانشگاه کمبریج شده، فکر کردم دانشگاه تهران ، باسابقه ترین دانشگاه ایران،امسال هفتاد و پنجمین سالِ تاسیسش را جشن می گیرد.
***
امروزبا یکی از دوستانم که سال اول ریاضی دانشگاه تهران درس می خواند صحبت می کردم می گفت با درس ریاضی 1 مشکل پیدا کرده و از استاد درس پرسیده از چه کتابی تدریس می کنید (کتاب اصلی درس گویا این قسمتِ تدریس شده را ندارد) استاد فرمودند" ما رسم نداریم منابع را به دانشجوها اعلام کنیم ":O:O
***
الان اخبار شبکه 3 داشت بازیکنانِ آلمان را در حال وارد شدن به ایران نشان می داد، نمی دونم چرا احساس کردم قیافهء بعضی هاشون شبیه کسانی شده که فکر می کنند هر لحظه ممکنه بزرگترین بلای عالم سرشون نازل شود. هرچند بعضی ها هم کلی شاد بودند و به نظر می رسید از استقبالی که ازشون شده ذوق زده شده اند.
انتخابات انجمن اسلامی هم قرار است به زودی برگزار بشود، از تبلیغات گروه "آینه شریف" یکی هم اینه : "شنبه 18 مهر، همه با هم استادیومِ آزادی" با یک عالم عکس بازیکنانِ ایران و آلمان و این که اتوبوس فلان ساعت آماده است.
خانم ها هم بنشینید در منازل و از جعبهء جادویی بازی را پیگیری نمایید زیرا دیگران این طور تصمیم گرفتند که دیدن بازی از نزدیک برای شما خطرناک است و به سود شماست که به ورزشگاه نروید.این چند روز که داشتم غر می زدم یعنی چی که خانم ها نباید بروند ورزشگاه، تقریبا همه، خیلی جدی برگشتند گفتند یعنی تو اگر می تونستی می رفتی؟ من فکر می کنم به احتمال زیاد می رفتم و به علاوه اعتقاد دارم اگر ورزشگاه های ما وضعی دارند که بیشتر آدم ها فکر می کنند برای خانم ها (و حتی خیلی از آقایون حاضر نیستند به خاطر جو به ورزشگاه بروند)مناسب نیست این مشکلیه که راه حلش نرفتن خانم ها به ورزشگاه نیست و باید طرحی نو دراندازند اگر به فکر راه حل هستند که نیستند.
***
امروزبا یکی از دوستانم که سال اول ریاضی دانشگاه تهران درس می خواند صحبت می کردم می گفت با درس ریاضی 1 مشکل پیدا کرده و از استاد درس پرسیده از چه کتابی تدریس می کنید (کتاب اصلی درس گویا این قسمتِ تدریس شده را ندارد) استاد فرمودند" ما رسم نداریم منابع را به دانشجوها اعلام کنیم ":O:O
***
الان اخبار شبکه 3 داشت بازیکنانِ آلمان را در حال وارد شدن به ایران نشان می داد، نمی دونم چرا احساس کردم قیافهء بعضی هاشون شبیه کسانی شده که فکر می کنند هر لحظه ممکنه بزرگترین بلای عالم سرشون نازل شود. هرچند بعضی ها هم کلی شاد بودند و به نظر می رسید از استقبالی که ازشون شده ذوق زده شده اند.
انتخابات انجمن اسلامی هم قرار است به زودی برگزار بشود، از تبلیغات گروه "آینه شریف" یکی هم اینه : "شنبه 18 مهر، همه با هم استادیومِ آزادی" با یک عالم عکس بازیکنانِ ایران و آلمان و این که اتوبوس فلان ساعت آماده است.
خانم ها هم بنشینید در منازل و از جعبهء جادویی بازی را پیگیری نمایید زیرا دیگران این طور تصمیم گرفتند که دیدن بازی از نزدیک برای شما خطرناک است و به سود شماست که به ورزشگاه نروید.این چند روز که داشتم غر می زدم یعنی چی که خانم ها نباید بروند ورزشگاه، تقریبا همه، خیلی جدی برگشتند گفتند یعنی تو اگر می تونستی می رفتی؟ من فکر می کنم به احتمال زیاد می رفتم و به علاوه اعتقاد دارم اگر ورزشگاه های ما وضعی دارند که بیشتر آدم ها فکر می کنند برای خانم ها (و حتی خیلی از آقایون حاضر نیستند به خاطر جو به ورزشگاه بروند)مناسب نیست این مشکلیه که راه حلش نرفتن خانم ها به ورزشگاه نیست و باید طرحی نو دراندازند اگر به فکر راه حل هستند که نیستند.
Tuesday, October 05, 2004
امروز در اعتراض به کیفیت غذای سلف تعدادی از بچه ها ظرف غذاشون را دور ساختمان سلف گذاشتند (یعنی یک دایرهء بزرگ که کل ساختمان سلف جدید و بوفه را پوشش می داد). یک اعتراض کاملا آروم. در آخر هم گویا کارکنان سلف آمده بودند و ظرف ها را جمع کرده بودند.
هنوز نمی دونم چرا بچه ها امروز اعتراض کردند چون تا جایی که من یادمه غذای سلف هیچ وقت خوب نبوده.
هنوز نمی دونم چرا بچه ها امروز اعتراض کردند چون تا جایی که من یادمه غذای سلف هیچ وقت خوب نبوده.
Subscribe to:
Posts (Atom)