Tuesday, November 30, 2004

این را داشته باشید : 'سيلی نماينده مجلس به گوش مأمور حفاظت'

این را هم داشته باشید که این مجلس چون با شروع سال 83 دیگر نمی تواند از حساب ارزی بی رویه برداشت کند از همین حالا دارند خالیش می کنند که به سال دیگر نرسد.

خانهء ملتی داریم بی نظیر.
یکی مثل این در مورد حق زندگی لیلاها تصمیم می گیرد. نمی دانم این امضا کردن ها فایده ای هم دارد؟

Sunday, November 28, 2004

نوشتهء نیک آهنگ کوثر در مورد خلیج فارس به نظرم یک نکتهء خیلی مهم را می تواند یادآوری کند و آن این که تمامیت ارضی که ازش صحبت می شود بسیار سست تر از ان چیزی است که احتمالا در تصور ماست. امروز وضع ایران بهتر از اول انقلاب نیست که کرد و بلوچ و عرب و ترکمن اعلام خودمختاری می کردند. اگر مجالی بیابند دور نیست که آن بلواها مجدد تکرار بشود و اگر واقع نگر باشیم بر آن ها ایرادی نیست. در این سال ها نه امکانات بیشتری به ایشان داده شده، نه احترام بیشتری نصیبشان شده چه بسیار که به باورهایشان هم توهین شده و می شود و چه بسیار نادیده گرفته می شوند توسط همهء ما

Thursday, November 25, 2004

در عرض 2 روز رتبهء اول خیلی محشره، دست همه درد نکنه:).

پ.ن. خبر بی بی سی : وبلاگ نويسان و 'بمباران گوگلی' به نفع خليج فارس

Tuesday, November 23, 2004

arabian gulf

این بمباران گوگلی ایدهء لوگو ماهیه، اینجا می توانید در مورد بمباران گوگلی بیشتر بخوانید.

Monday, November 22, 2004

شرق آن لاين: "جمع كثيرى از شخصيت هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى كشور در واكنش به اقدام اخير موسسه National Geographic در ثبت نام خليج عربى به جاى خليج فارس در بزرگترين دائره المعارف جهان با صدور بيانيه اى به اين عمل اعتراض كردند.
موسسه National Geographic معتبرترين موسسه بين المللى در زمينه تهيه نقشه هاى بين المللى است و اين اقدام نام خليج عربى را به جاى خليج فارس در كليه نقشه هاى بين المللى رسميت خواهد بخشيد.

امضاكنندگان اين بيانيه از ساير شخصيت ها نيز دعوت كرده اند كه به امضاكنندگان اين بيانيه بپيوندند.
شما هم مى توانيد براى پيوستن به اين اعتراض نام و نام خانوادگى خود را براى ما به آدرس info@sharghnewspaper.comبفرستيد. "


اینجا اسامی امضاکنندگان بیانیه را می توانید ببینید و متن بیانیه.

مطلب چهارشنبه شرق در این مورد.

خبر یاهو که در آن از خلیج عربی استفاده شده

پ.ن. ايران توزيع نشنال جئوگرافيک را ممنوع کرد

Persian Gulf will remain persian
***
پرستو نوشته خانم عشرت شایق از طرف رییس جمهور به عضویت شوراي فرهنگي اجتماعي زنان منصوب شدند. تبریک.

Friday, November 19, 2004

هر چه قدر سعی کردم از حرف های این خانم چند تا جمله انتخاب کنم نتوانستم، خدایی انقدر چرت و پرت گفتن هنر بزرگی می خواهد :

"نماينده مردم تبريز در مجلس، گفت: در خصوص زنان خياباني خلاء قانوني نداريم و اگر 10 نفر از زنان خياباني اعدام شوند, ديگر زن خياباني نخواهيم داشت.

به گزارش ايلنا, عشرت شايق, نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي، در سومين هم انديشي مجمع بانوان عضو شوراهاي اسلامي مراكز استان‌‏هاي سراسر كشور در تهران, گفت: هر قاضي كه ادعا مي‌‏كند كه در خصوص زنان خياباني خلاء قانوني وجود دارد, خود من پاسخ وي را خواهم داد.
وي با تاكيد بر اينكه زن بدون خانواده يك ريال ارزش ندارد , گفت: در برخي از فرهنگ‌‏ها زن را قبول ندارند, در حالي كه جامعه ما به زن احترام مي‌‏گذارد و اين خود زنان هستند كه خودشان را باور ندارند.
شايق گفت: مجلس از هيچ كس غير از مقام معظم رهبري حرف شنوي ندارد و بي‌‏خودي زير لواي دولت نخواهد رفت.
نماينده مردم تبريز خاطرنشان كرد: نمايندگان مجلس هفتم، خانه اي را تحويل گرفتند كه هر چند ويرانه نيست، ولي پر از مشكلات است.
وي تصريح كرد: در حال تهيه طرحي براي زنان خانه دار هستيم كه براساس آن 21 شغل براي خانم‌‏هاي خانه دار تعريف شده است و بر اين اساس، اين تفكر كه زنان خانه‌‏دار بيكار هستند, صحيح نيست.
شايق گفت: كسب ثروت, مقام و قدرت كه دامان برخي از مسوولان كشور را گرفته, كشور را به تباهي كشيده است.
وي با اشاره به اينكه مجلس در حال پيگيري اصل 53 قانون اساسي مبني بر واريز مقداري از سود حاصله از درآمدهاي شركت هاي دولتي به حساب خزانه دولت است, گفت: مدت‌‏هاي مديدي اين اتفاق نيفتاده و از جمله سود شركت‌‏هاي پتروشيمي, بانك‌‏ها و سود فروش مازاد قيمت نفت، به خزانه واريز نشده است.
شايق گفت: اين در حالي است كه سازمان‌‏هاي دولتي ما از كمبود امكانات و بودجه شكايت مي‌‏كنند و سازمان بهزيستي بايد به جاي تبليغ روي در و ديوار، اعتبار خانواده‌‏هاي بي‌‏سرپرست را پرداخت كند.
وي در پايان تاكيد كرد: حقوق حقه خانم‌‏ها را در چارچوب قانون اساسي از هر شخصي و در هر جايگاهي، خواهيم گرفت."

Tuesday, November 16, 2004

حضور در طبقهء دوم ورزشگاه آزادی برای بازی ایران - لائوس برای کلیه علاقه مندان رایگان است.
حالا از آن جا که حضور زنان در ورزشگاه ممنوع است نتیجه می گیریم که هیچ زنی به فوتبال علاقه ندارد ولی از آن جا که حضور زنان لائوسی ممنوع نیست نتیجه می گیریم که هیچ زن ایرانی به فوتبال علاقه ندارد.
تکبیر.

***

این نوشته را بخوانید، درد را حس کنید، نه به خاطر این که این گروه نتوانستند وارد ورزشگاه شوند بلکه به خاطر آن حقی که به خاطر جنسیتشان ازشون سلب شده و به دلیل ملیتشون. احساسات میهن پرستانه تون به جوش نمیاد وقتی این چیزها را می شنوید؟
این جا هم نوشته پرستو دوکوهکی در این زمینه.

***

با یکی از دوستانم که به زودی قراره ازدواج کند و از ایران برود در مورد گذرنامه گرفتن صحبت می کردیم و این که کارهایش چه طوری باید انجام بشود و این ها که یک مرتبه دوستم گفت "البته من بهتره منتظر بمونم تا نامزدم بیاد و بعد از عقد اقدام کنم". فرض کنید آخرین چیزی که ممکن بود من به یاد بیاورم این بود که بعد از ازدواج، زن ایرانی تقریبا حق نفس کشیدن را هم از دست می دهد.تبدیل می شود به کسی که دیگر در مورد هیچ چیز نمی تواند تصمیم بگیرد (یعنی قانونا این حق را ندارد به این نکته که با تفاهم همه چیز حل می شود یا جدی تر این که همیشه شروط ضمن عقد وجود دارد و این ها کاری ندارم )، دیگر نباید خودش باشد. همیشه یک نفر هست که بر تو ارجح است در همه چیز، حتی وقتی که جانت در خطر است او تصمیم می گیرد چه چیز بهتر است. حالتان بد نشد؟

پ.ن. رویا خیلی بدیهیه، چون بعد از ازدواج احتیاج داری که همیشه برای سفر رفتن اجازه بگیری و برای گذرنامه گرفتن هم رضایت محضری لازم است، یادت رفته؟

***

امروز یکی از دوستانم به من می گفت "ببین زندگی تنها خیلی سخته، دختر تنها، مملکت غریب، خانواده هایی که سختگیری می کنند در مورد خروج دخترانشان حق دارند"
من تعجب زده "پس برای آقایون اشکالی ندارد؟ تنها زندگی کردن همیشه سخت است شاید نوع سخت بودنش برای دو جنس متفاوت باشد اما به هر حال برای هیچ کدام غیر ممکن نیست، بعد هم چطور یک پسر بعد از رسیدن به سن قانونی حق دارد در مورد زندگی خودش تصمیم بگیرد اما یک دختر در موقعیت مشابه (یا حتی بهتر) حق ندارد؟"
دوستم "نه، تو نمی توانی درک کنی"
دوستم خود برای خود (و نه فقط برای خود)حصار می خواهد .

Friday, November 12, 2004

اعتراض کنیم



در چاپ جدید کتاب National Geographic Atlas of the World, Eighth Edition در پایین اسم خلیج فارس، کلمهء خلیج عربی آمده است. می توانید با فرستادن ایمیل به National Geographic اعتراض کنید. اینجا می تونید چیزهایی در مورد تاریخچهء نام گذاری خلیج فارس ببینید.
شده یک چیزی را از دیگران بخواهید بعد پشیمون بشوید؟ خیلی بده، چون هیچ کاریش نمی تونید بکنید مثل آبی که ریخته زمین.

Wednesday, November 10, 2004

این هفته "سور بز" را خوندم، در مورد جمهوری دومینیکن در دوران دیکتاتوری تروخیو. کتاب 3 تا داستانِ به هم مرتبط را با هم پیش می برد، یکی دختری به ایم اورانیا که پدرش در دوران تروخیو از مقامات بوده، یکی در مورد تروخیو و بیشتر تصورات و افکار تروخیو بیان می شود و سومی در مورد قاتلان تروخیو. کتاب جالبیه، برای این که بفهمی چه طوری می شود آزادی را از ملتی گرفت و آن ها دیگر هیچ تصوری از آزادی نداشته باشند و عادت کرده باشند به دربند بودن. و اشاره های جا به جایی که به وضع نابسامان دومینیکن 30 سال بعد می شود و آرزوی بازگشت "تروخیو" که گاه گاه آدم ها به زبان می آروند
تا نشان دهندهء آن باشد که صرف نبودنِ یک دیکتاتور باعث بهبود اوضاع نمی شود. من وقتی این قسمت را می خوندم بیشتر یاد این حرف آدم های(بیشتر مسن)
جامعهء خودمون می افتادم که هر وقت اوضاع جامعه ناامن می شود حکم صادر می کنند که "این مملکت رضاخان لازم دارد".

***

دیروز بعد از مدت ها یکی از برنامه های سیاسی انجمن باعث شد سالن جابر پر بشود و حتی عده ای بایستند.بماند که پر شدن سالن بیشتر به این دلیل بود که بچه ها احتمال می دادند درگیری پیش بیاید.برنامه برای 50امین سالگرد درگذشت دکتر فاطمی بود با حضور ابراهیم یزدی، پیمان و یک نفر دیگر از جبهه ملی. دکتر یزدی نیامدند و آقای پیمان را حراست دانشگاه حدود 1 ساعت معطل کردند تا اجازهء ورود بدهند. بدونِ کارت دانشجویی هم هیچ کس را راه نمی دانند، جللوی هر در هم دو تا نگهبان ایستاده بودند و کارت ها را می دیدند. دم در دانشکده شیمی 3 تا نگهبان ایستاده بودند، و مسول حراست داخل دانشکده، جلوی سالن جابر با انجمنی ها صحبت می کرد. دلیل هم که واضحه، حادثهء هفتهء قبل علم و صنعت، هر چند به قول یکی از بچه ها آن واقعه بیشتر به خاطر تاج زاده بوده تا یزدی. البته تعداد بسیجی های حاضر در سالن هم جالب توجه بود طوری که اول برنامه مجری از همه خواست تا آرامش خود را حفظ کنند، و نگذارند حادثهء علم و صنعت که به گفتهء ایشان به این دلیل اتفاق افتاد "که گروهی خود را محق می دانند که تعیین کنند دیگران حق دارند چه چیزهایی را بشنوند یا نه" در شریف اتفاق بیفتد. به هر حال برنامه با آرامش برگزار شد.

Sunday, November 07, 2004

امروز بچه های دانشکده در مورد خصوصیات یکی از کلاس های دانشکده صحبت می کردند که در نوع خودش بی نظیره، این کلاس امتحان ندارد و ملاک نمره تمرین های تحویلی است، آن هم از نوع محاسباتی که مثلا یک تمرین ممکنه 3 ورق بشود. جالبه هر ترم روزی که بچه ها قرار است تمرین های این درس را تحویل بدهند جماعت عظیمی از افراد را در حال عمل شریف کپ زدن مشاهده می کنید و بعد از آن انگشتانِ تاول زدهء بچه ها (این یکی را خودم شاهد بودم). نکتهء دیگری که در نمره اثر دارد حضور در کلاس و به موقع سر کلاس رفتن و بعد از استاد از کلاس بیرون آمدن است. به ازای انجام ندادن هر کدام از این کارها برای شما یک منفی منظور می گردد و از امتحان نهایی نمره کسر می شود. فرض کنید هر جلسه اول کلاس به شما برگه ای داده می شود که تا به حال چه تمریناتی تحویل داده اید و نمرهء شما تا حالا چند است و مثلا اگر جلسهء قبل به مدت 2 دقیقه از کلاس خارج شده باشید بالای برگه نوشته می شود خروج در ساعت x، ورود در ساعت x+2 دقیقه:). البته فقط هم منفی داده نمی شود مثلا اگر شما سر کلاس فعال باشید و به سوالات پرسیده شده درست جواب بدهید مثبت می گیرید. البته تمرینات همه از نوع نوشتنی نیستند بعضی هم باید با email فرستاده شوند، یکی از این نوع تمرینات این بوده است که در ساعت 9 شب در یک تاریخ خاص همه به استاد درس یک email بزنند و اگر این 9 به 9 و ده دقیقه تبدیل شود شما نمرهء تمرین را از دست داده اید. یا در یک تمرین ایمیلیِ دیگر باید دانشجویان عنوان (subject) نامه را با حرف بزرگ می نوشتند و از کسانی که این قانون را رعایت نکرده اند نمره کسر شده است. یا این که همه باید صفحهء خاصی را روی اینترنت (روی اینترنت درسته؟؟؟) می دیده اند و به این منظور باید تا ساعت 9 شبی که فرصت داشته اند تا این صفحه را ببینند یک ایمیل با متن خالی به استاد درس می فرستادند (راستش من ارتباط دقیقی بین این دو موضوع پیدا نکردم). یکی دیگر از تکالیف دانشجویان ترجمه کردن صفحاتی از کتاب درسیشان است و برای اطمینان از این که همهء افراد خود اقدام به عمل خطیر ترجمه نموده اند لیست اسامی کسانی که کتاب را نگرفته بودند از انتشارات دانشکده گرفته می شود (احتمالا هنوز عملی به نام قرض کردن کتاب اختراع یا کشف نشده است :O)
البته با وجود همهء این نکته ها به دلیل بالا بودن میانگین نمره نهایی و عدم وجود موجودی به نام امتحان این کلاس همواره از شلوغ ترین کلاس های دانشکده است.

پ.ن.
پانی این کلاس ها به عمر ما نمی رسند ، اما فکر کنم خودت پارسال وصف این کلاس را شنیدی.
رویا تمرین این بوده که بچه های کلاس یک applet ی را از یک سایتی ببینند و بعد از این که دیدن یک ایمیل خالی به استاد بزنند و این ایمیل هم یک محدودیت زمانی شبیه اون چیزی که در متن گفتم داشته. تعداد دانشجوهای کلاس این ترم 30 نفر و ترم قبل 50 نفر.

Thursday, November 04, 2004

این نظر یکی از دوستانِ در مورد پست قبلی من و نظرات دیگران که به دلیل مشکل سیستم نظرخواهی آن را email کرده ، اگر مشکل نوشتاری دارد به این دلیله که من با فارسی نگار بیتاوب آن را از پینگلیش به فارسی تبدیل کردم:


1- انتخابات : مردمِ آمريکا در يک انتخابات دمکراتيک با مشارکتِ گستردهِ مردم به بوش رای دادند (اين از دهه ۱۹۶۰ به اين طرف بی سابقه بود، در اين انتخابات حدودا ۶۵% واجدین شرايط شرکت کرده اند. خيلی ها ميگفتند اين مشارکتِ بالا به نفع "کری " است اما اينجور نشد. بعضی جا ها مردم واقعا چند ساعت زيرِ بارون تو صف بودن تا رای بِدن خيلی جا ها تا چند ساعت بعد از پايان مهلتِ رای گیری هنوز مردم ايستاده بودن تا نوبتشون بشه و خيلی جا ها هم وقت انتخابات رو تمدید کردن) بوش اين بار هم رای "Electoral" را مثل دفعه پيش آورد هم نزديک به ۳.۵ ميليون رای "Popular" بيشتر از رقیبش کسب کرد. اصولا مردم به جمهوری خواه ها رای دادن چون حزب بوش هم در انتخابات سنا الان ۵۵ کرسی از ۱۰۰ کرسی رو در اختيار دارد (قبلا ۵۱ کرسی داشتن، مثلا J.Edwards که قرار بود معاون کری باشه کرسیش را به يک جمهوری خواه باخت يا رهبر اقلیت دمکرات هم همين طور) هم ۲۳۱ کرسی از ۴۳۵ کرسی کنگره رو.

حرف فرزان در هيچ شرايطی قابل قبول نيست که ميگه دولت ها (ایران و امریکا)شبيه هم هستند، دولتِ بوش در يک فضایِ دمکراتيک دوباره به قدرت رسيد و اصولا چرخشِ قدرت در آمريکا بدون خونریزی صورت
گرفته و ميگيره در حالی که تو ايران هيچ وقت چنين اتفاقی نیفتاده.(يه چيزی هم تو پرانتز: دخترهای بوش لزبین نيستن دختر چنی لزبینه) بنابراين اگه از نتيجه خوشمون نياد نبايد به مردمِ آمريکا بد و بيراه بگيم! چون در هر صورت آن ها حق انتخاب دارن نه ما. در ضمن به نظرِ من بجای اينکه در مورد ضریب هوشیِ پرزيدنت فکر کنيم بهتره به برنامه هايی که گفته توجه بکنيم، ببينيم چه حرف هايی ميزنه يا اينکه تيم دور و بارش چه کسايی هستن. حالا اينکه دولتِ بوش بنیادگرا يا غير معقوله اين نظرِ يک نفره و فکر کنم ۶۰ ميليون نفری که رای دادن اينجوری فکر نکردن. به نظرِ من ضریب هوشی بوش آخرين چيزیِ که بايد بهش توجه کرد،
ممکنه با همين تفکر بعدا يک نفر رو که يه عيبِ بدنی داردِ يا اصلا فرق ميکنه رو هم مسخره کنيم و بعدش بگيم مردمِ فلان جا احمق هستند که به يک {چلاق، کچل، زن!!، بی دین،..} رای ميدن. يا کم کم يه جوّی درست کنيم که همه نتونن شرکت کنن (رد صلاحیت!! :-) )


2- ايتاليا & انگلستان : مثالِ جالب توجهی از جاهای ديگه مثل اروپا وجود دارد، اگر شما بوش رو نميتونين تحمل کنين خوب مثلا برلوسکنی رو چی می گين؟ اون که رسما يه دست راستيه
افراطيه، همه رسانه های ايتاليا به نوعی در تملکش هستن (يعنی مالِ اونه، نه اينکه نفوذ داشته باشه) به همين دليل هم کلی اخطاراز کميسيون اروپا گرفته ولی اصلا توجه نمی کنه به علاوه یک مرتبه به مسلمان ها بد و بيراه گفت و حاضر نشد عذرخواهی کُند. بازم هست. بنويسم؟ در مورد بلر هم اصلِ قضيه اين که عراق سلاحِ کشتارِ جمعی نداره سر دولتِ اون خراب شد نه دولتِ بوش. در واقع اساسِ مدارکی که آمريکا تو شورای امنيت بهش اتناد ميکردن مدارکِ برادر بلر بود. مسأله خودکشی يکی از بازرس ها هم پيش اومد ... . حالا فکر ميکنی اگه دولتِ بلر سقوط کُنه چه کس جاش مياد؟ خوب معلومِ دوستانِ ما در حزب محافظه کار!! ؛-) که همين سياستِ اعلام نشده بلر رو رسما اعلام کردن و ادامه خواهند داد.

3- ايران : من نميدونم فرزان چه جوری استدلال کرده که دولت از لحاظ اقتصادی به نفعش شد ولی مسأله اينه که به احتمال قوی در ۴ سال ِ آينده تکلیف ايران و آمريکا مشخص ميشه. فکر کنم با کری اين اتفّاق نمی افتاد کری خيلی به تحريم ها اعتقاد داشت و از درگيري مستقيم اجتناب ميکرد. واسه همين همانطور که گفتم دوران کلینتون تکرار ميشد. حالا بايد صبر کنيم تا ببينيم چی ميشه. ولی نميشه شهردارِ تهران رو با بوش مقایسه کرد، چون بوش نمايندهِ مردمِ آمريکا است
.

Wednesday, November 03, 2004

این رای های بوشِ تا این لحظه : 58,296,120، نمی دانم شاید وسط این همه نکته که حالا در انتخاب آدم ها تاثیر گذار بوده این که می خواهم بگویم خیلی هم برای هیچ کدوم از دو طرف مهم نبوده نباشد اما با دیدن این تعداد رای و تعداد ایالت های قرمزِ نقشهء الکترال یاهو اولین چیزی که به نظرم رسید این بود که یعنی این تعداد آدم با حملهء (حالا آشکار )بدون دلیل دولت بوش به عراق یا موافقند یا اصلا اهمیتی نمی دهند.
برای ایران که دوستان به وفور دلیل ایجاد می کنند تاآن ها که شک دارند هم راضی شوند

***

نمی تونم بگویم ناراحتم از این که "کری" به احتمال زیاد باخته، اما از این که 4 سالِ دیگر سایهء بوش بر سرمان خواهد بود اصلا حس خوبی ندارم. من همیشه آدم های باهوش را ترجیح می دهم حتی اگر دشمنم باشند.

***

حالا بیایید فرض کنیم که کمتر از نه ماه دیگر رییس جمهور ایران هم بشود مثلا شهردار فعلی تهران، چه شود... .

Monday, November 01, 2004

بالاخره kill bill II را دیدم، جالب اینجاست که امروز دیدم شبنم هم یک سری از دیالوگ ها را نوشته و جالب تر این که من هم می خواستم این دو تا قسمت را بنویسم؛ آخرِ تفاهم :)


THE BRIDE : "Before that strip turned blue, I was a woman, I was your woman. I was a killer, who killed for you. Before that strip turned blue, I would have jumped a motorcycle on to a speeding train or you. But once that strip turned blue, I could no longer do any of those things. Not anymore.Because now I was a mother. A mother who only had one thought on her mind. Please don't harm my baby. Can you understand that?"


و


BILL : " He taught you the ten point palm exploding heart technique?"
THE BRIDE : " Of course he did."
BILL : " Why didn't you tell me?"
She doesn't have an answer.She looks at him apologetically;
THE BRIDE : " I don't know...Because...I'm a...bad person."
He smiles at her duplicitly, and says with blood on his lips;
BILL : " No. You're not a bad person. You're a terrific person. You're my favorite person. But every once in awhile...you can be a real cunt."
They smile at each other.
Then...
Bill turns his back to her...
And walks five steps in the opposite direction...with each step his heart swells, on the fifth...
It BURSTS...WE HEAR A SOUND, like of a tire blowout...


این جا می تونید فیلمنامهء اولیه فیلم را ببینید.