Saturday, January 31, 2004

تهديد نظام به اقدامات غيرقانوني و ايجاد اخلال در برگزاري انتخابات و تهديد غيرمستقيم به تشنج و انداختن عواقب آن به عهده‌ي نهادهاي نظام مي‌تواند اقدامي عليه امنيت ملي به شمار آيد

جواب به بهزاد نبوی که گفته بود عواقب استعفای ما متوجه شورای نگهبانه .
من فعلا می روم بخوابم تا ببینیم صبح چی میشه؟
چهار نماينده از جمع نمايندگان رد صلاحيت شده، تاييد شدندهفت نماينده ديگر ردصلاحيت شدند

نوشته اخوان نماینده تفرش رد صلاحیت شده، عجیبه ...

***

بچه های آن لاین نوشته صلاحيت هيچ کدام از نماينده‌ها تأييد نشد

Friday, January 30, 2004

این سخنان گوهربار از جناب آقای بادامچیان است :
انتخابات در اسلام با انتخابات در جهان غرب و كمونيست فرق دارد، زيرا انتخابات در كشور ما يك بازي سياسي نيست بلكه يك واقعيت است...
سياست در اسلام در صراط مستقيم الهي است و انتخابات يك امتحان و تكليف الهي است...
اصلا عجیب نیست که روز به روز این جامعه بیشتر از اسلام و مظاهرش دور می شود با این تعریفی که از اسلام می شود و با آن واقعیتی که در عمل همه می بینند
...چون غرق در نعمتيم، قدر رهبري را نمي‌دانيمبیچاره آخرش هم نتونسته حرف اصلی را نگه داره «چرا در دوم خرداد 76 به حرف مراجع گوش نداديد و اين همه مشكلات ايجاد شد؟ روحانيت وجامعه‌ مدرسين حوزه‌ علميه‌ قم پايگاه اعتماد مردم هستند»
بهزاد نبوی خیلی واضح گفته که چه قدر شعار استقلالی که این همه سال این رژیم بهش می نازید تو خالی و احمقانه است. واقعا اگر این ها پشتشان به جایی گرم نباشه ممکنه باز هم این طور بی محابا رفتار کنند؟

Wednesday, January 28, 2004

بم را ترک خواهند کرد
چادر های خارجی برای امداد گرها، آب میوه های خارجی برای امدادگرها ، همهء امکانات خوب برای امدادگرها . بمی ها اگر امدادگر نخوان کی را باید ببینند؟

Tuesday, January 27, 2004

سناريوي شرکت در انتخابات
قسمت باحالش اینه : "اگر اين همه درايت در اين کشور بودکه مي توانستند اين همه تقسيم کار را به اين زيبايي و با اين برنامه سنگين اجرا کنند که در اين صورت مملکت اصلاً مشکلي نداشت. من که خودم جزو حکومتم اين همه که هيچ، يک ذره درايت در اين قضايا نمي بينم. ولي آنها که ظاهراً مخالف حکومت جمهوري اسلامي هستند، خيلي بيشتر از ما، ما را قبول دارند."



امتحانم را تحويل دادم الان هم سرم به شدت درد مي کند. دکتر محموديان صبح کلاسش را تشکيل داد هر چند خودش هم گفت که تعطيلات بين دو ترم صفر نبوده بلکه منفي بوده
چون هنوز حتي ورقه ها تصحيح نشده. بعضي ها هم که امتحان دارند.

وضع مملکت هم که هنوز هيچيش معلوم نيست. هفتهء ديگر جشنواره فيلم هم شروع مي شود. شجريان هم قراره دوباره قراره کنسرت بگذاره که اميدوارم اين بار بليت گيرم بياد. ديگه همين .
بالاخره تموم شد.

Monday, January 26, 2004

الان ساعت نزدیکه دهه، هنوز 3 تا سوالم مانده (کلا 10 تا سواله)، جواب هایشان را می دانم اما هر کدام چند صفحه هستند، کلی طول می کشد تا بنویسم ، خوابم می آید، دستم هم درد گرفته.

***

هنوز ترم قبل درست حسابی تمام نشده از امروز ترم جدید هم شروع شد. من کِی باید استراحت کنم؟

Saturday, January 24, 2004

امروز امتحان take home درس نظریه محاسبه را گرفتم. تا 3شنبه وقت داریم تحویلش بدهیم.

Friday, January 23, 2004

من خیلی نگرانم، یعنی الان آرامش پیش از طوفانه ؟

Thursday, January 22, 2004


اینجا نقدی در مورد کتاب "چراغ ها را من خاموش می کنم " دارد. این کتاب یکی از بهترین کتاب هایی است که من خواندم و بسیار دوستش دارم. توصیه می کنم اگر تا حالا نخواندید ، بخوانیدش، حتما لذت می برید.:)
امروز برای حذف پزشکی که رفته بودم بهداری ، آقایی که آنجا پرونده ها را مرتب می کرد ازم پرسید : "امتحان ها کی تموم میشن؟" وقتی گفتم "دیروز تموم شدن" خیلی بامزه گفت "خدا را شکر، راحت شدیم"!!!

***

فکر کنم اولین سفر خارجیه خاتمیه که در نبودش هیچ اتفاقی نیفتاده، کسی دستگیر نشده، حکم اعدامی داده نشده و ...

***

تحصن یازدهمین روزش را هم پشت سر گذاشت.

Tuesday, January 20, 2004

عباس معروفی نامهء سرگشاده ای نوشته به سران دوم خرداد، این نامه به نظر من نشان دهندهء این است که دور بودن از ایران چه قدر باعث می شود درک شرایط ایران برای آدم ها سخت بشود، من کاملا قبول دارم آن هایی که دوم خردادی نامیده می شوند با اشتباهاتی که کردند و فرصت هایی که از دست دادند(و احتمالا می دهند) این نا امیدی وسیعی را که الان در سطح جامعه وجود دارد دامن زدند (و می زنند)، قبول دارم یک عده بدون باور داشتن اصول اولیه دموکراسی و مردم سالاری خود را اصلاح طلب جا زدند، اما می خواهم یک چیز دیگر بگویم و آن هم این که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید، مگر ما خودمان (منظورم مردم عادی جامعه است )همه کارهایمان درست است که نماینده هایمان این گونه باشند؟ چند نفر از ما (حتی روشنفکرترین هایمان) در موقعیتی که قرار داریم حرف دیگران را قبول می کنیم؟ نقد پذیر هستیم و ... که نمایندگانمان و دولتمان را کاردرست می خواهیم؟
درست ،این مجلس و این دولت انتظاراتی را که از آنان می رفت برآورده نساختند اما یادمان نرود همین مجلس و همین نماینده ها بودند که داستان "زهرا کاظمی" را رو کردند، همین دولت و رئیسش بیشتر از تمام دولت های ایران در تمام دوران ها انتقادپذیر تر بوده است (اگر به فحش نامه های رسمی و غیر رسمی که امثال کیهان و غیره در داخل و اپوزیسیون خارج نشین دایما صادر می کنند هم بشود عنوان نقد داد).
آقای معروفی آن قدر در این نامه تند رفته اند که فراموش کرده اند از آدم ها باید به اندازه توانشان انتظار داشت، مثلا یک جا نوشته اند "راستی نمی دانستيد قلع و قمع گردون و آدينه و کيان ، به انفجار سلام و خرداد و نشاط ختم می شود؟ " گردون و آدینه به کنار اما کیان به نوعی نشریه ای بوده است که بسیاری از دوم خردادی ها در آن قلم می زده اند (حلقهء کیان ) پس اگر می توانستند حتما نمی گذاشتند تعطیل شود.
می گویید چرا تا به حال کاری نکرده اند؟ شاید برای این که تا به حال فکر می کردند با روش های مسالمت آمیز می توان پیش رفت یا اصلا شاید اشتباه کرده باشند، اما به دلیل اشتباهات گذشته نباید کارهای فعلی را هم زیر سوال ببریم.
و یک چیز دیگر این که گفته اند "چرا کنار نمی رويد که يک دست شود نظام ترور، تا فرو بريزد اين لجنزار، تا فرزندان خودتان نجات يابند؟ " چه اطمینانی وجود دارد که این لجنزار فرو بریزد؟ مگر 25 سال قبل توانستید با فرو ریزاندن چیزی را درست کنید؟
آهسته و پیوسته رفتن بهتر از هرگز نرفتن است.

***
این گزارش شرق را در مورد وضع بیمارهای بمی بخوانید
ترخیص های اجباری
بعد ... دیگر فکر می کنید باید چیزی گفت؟؟؟
اگر از آنها که این کارها را می کنند بپرسید حتما می گویند "کمک ها را یک سری دیگر دارند می خورند ما چرا کمک کنیم" یا احتمالا یاد وسایل (احتمالا کهنه ای) می افتند که روزهای اول در اوج هیجان اهدا کرده اند و افسوس می خورند، شاید هم فکر می کنند "خب کمک کردیم دیگه بسشونه" آی مردم ...

***

از ماست که بر ماست ...


Sunday, January 18, 2004

طبق بررسي‌هاي انجام گرفته، اين قضيه تاكنون در هيچ نقطه‌اي از دنيا اتفاق نيفتاده است كه با سهل انگاري در ارائه پيش شماره‌هاي تلفن همراه، ظرف يك ماه شماره‌هاي ‌٥/٢ ميليون مشترك تغيير پيدا كند، لذا اين مورد قابل پيگيري از سوي نهادهاي مسوول، مجلس و سازمان نظارتي است تا دليل اين تغيير و اشتباهات صورت گرفته مشخص شود.

دلش خوشه ها. راحت یک شهر با خاک یکسان می شود هیچ کس به مخیله اش خطور نمی کند که مسووله، حالا برای دو تا جابجا شدن شماره که این حرف ها را نداریم.

***
یک معادله کشف کردم

شب شام نخوردن + صبح 3 قاشق آبلیمو خوردن = فشار خون 7


***

عملکردِ تا حالا عاقلانهء ستاد ضد اصلاحات (مثل خاموش کردن صدای طلبه های معترض قم و این حرف ها) باعث شده بازتاب تحصن بین مردم تقریبا به سمت صفر میل کند، تا ببینیم آینده چی می شه؟ اگر به همین روند ادامه بدهند حتی با تایید صلاحیت گسترده هم (نه فقط نماینده ها آن طور که بويش می آید) احتمالا مشارکت در تهران از 30-40% بالا نمی رود.



Saturday, January 17, 2004

این آهنگ خیلی دوست داشتنیه :

You don't owe me a thing, I've been there too
Someone once helped me out,
Just the way I'm helping you
If you really want to pay me back,
Here's what you do
Don't let the chain of love end with you

Friday, January 16, 2004

این برای من غیر قابل درکه که استاد در عرض سه جلسه 90 صفحه درس داده باشد ، بقیه ترم 100 صفحه. حالا از شانس بد من دقیقا آن سه جلسه را نرفتم و این جزوه ای که کپی گرفتم اصلا قابل خواندن نیست باید همهء کتاب را بخوانم. تازه همه اش یک سری فرموله ، من چطوری این همه فرمول را به حافظهء عزیزبسپرم؟؟؟

***

رویا خانوم من هم اگر درس های خوشگل جنابعالی را داشتم نفسم از جای گرم در میومد :((


سینما 1 امشب "نمایش ترومن" را نمایش داد، یک جای فیلم کارگردان نمایش می گوید "همهء ما دنیا را همانی می بینیم که به ما نشان دادن" راست می گفت نه؟

Tuesday, January 13, 2004

آن قدر در این چند سال مرتب اصلاح طلبان وسط دعوا به بهانه های مختلف جا خالی کردند، آن قدر در مورد موضوعات خیلی مهمه دیگر کوتاه آمدند که الان احساس می کنم هنوز باورمان نشده که این بار هم با یک توافق پشت پرده همه چیز را یک دفعه بر هم نمی زدند، توافق هایی که گذشت زمان نشان داده اثری نداشته اند.
اما فکر می کنم اگر این بار کوتاه نیآیند و اگر واقعا تا آخرش بروند (حتی بدون حمایت آشکار مردمی به شکل تحصن و این حرف ها) شاید مردم باورشان بشود که این ها هم می توانند یک کارهایی بکنند هر چند دیر، آن وقت شاید تعداد بیشتری رای بدهند، شاید تعداد کمتری از این مملکت بروند، شاید ...
اما خیلی راهه تا آنجا، آن هایی هم که این راه را باید طی کنند تا حالا همیشه رفیق نیمه راه بودند...

***

تصور مجلس بعدی، یک چیزی شبیه مجلس پنجم یا در مقیاس کوچک تر شورای شهر تهران فعلی وحشتناکه ، فقط کافیه مثلا استدلال های مخالفین عوض شدن نام "خالد اسلامبولی" را ببینیم (شرق 17 دی) یا روزنامه های زمان مجلس پنجم را ورق بزنیم که یادمان بماند حتی مجلسی که نمی تواند کاری بکند از مجلسی که سنگ اندازی می کند بهتره، مجلسی که دست کم قسمتی از خواسته های ما را بیان می کند بهتر از مجلسیه که اصلا نی توانیم حتی ادبیات نمایندگانش را بفهمیم

***

حجاریان دو - سه ماه گفته بود معلوم نیست تا انتخابات چی پیش بیاید ها، باز هم معلوم می شود حرف های این آدم را باید جدی گرفت . هنوز هم معلوم نیست چی می شود اما کاش مثل همیشه نباشد که از سناریوهای موجود بدترینش اتفاق بیفتد.

Monday, January 12, 2004

مديركل رايانه‌يي شوراي نگهبان اعلام كرد:
وزارت كشور نرم‌افزار شمارش رايانه‌يي آراء را تحويل نداد،انتظار نداشتيم وزارت كشور خلف وعده كند

مديركل روابط عمومي وزارت كشور:
نرم‌افزار شمارش ماشيني آراي تهران در اختيار شوراي نگهبان قرار گرفته و رسيد آن موجود است

!!!!
وقتی یک خودی و معتقد به خودی-غیر خودی تلاش می کند از بیرون به جریان نگاه کند

***

در مورد نظری که در مورد ابطحی یک نفر داده نمی فهمم چرا اگر یک مسوول مماکتی وبلاگ بنویسد نشانهء بیکاریشه؟ این یعنی این که همهء وبلاگ نویس ها بیکارند یا اگر مسوولی وبلاگ نویس شد بیکاره. خب اولی که به وضوح رده چون دست کم من خودم را می دانم که بیکار نیستم:D ، دومی هم فکر کنم خوبه برای همه بدون استثنا یک حریم شخصی قائل شویم که در آن مختارند مثلا از وقت آزادشان به هر صورت استفاده کنند و فکر نکنیم اگر یکی مسولیتی دارد به این معنا هست که حق نداره هیچ کاری را صرفا برای خودش انجام بدهد.

***
نمیدانم این جدیه؟ خوبه جدی باشه؟ خوب نیست جدی باشه؟؟؟؟



Sunday, January 11, 2004

اگر اين را تا حالا امضا نکردید ، امضا کنید
کسی می داند کارشناسی ارشدها هم می توانند حذف پزشکی کنند یا نه؟
بابا تهدید

بديهي است كه در صورت عدم حصول نتيجه ظرف مدت يك هفته، تداوم كار استانداران به عنوان نمايندگان عالي دولت در شرايطي كه امكان تامين سلامت و آزادي انتخابات و حقوق اساسي شهروندان فراهم نباشد موضوعيت نداشته و از مسووليت خود كناره‌گيري خواهند نمود.
این رد صلاحیت ها باعث میشه مشکل "رای دادن یا ندادن مساله اینست" خیلی ها حل شه!!!!

***

عکس های ايسنا از تحصن نمايندگان 1 - 2 - 3

***

نوشته ابطحی در این مورد

Wednesday, January 07, 2004

راستی اگراین کار را اصلاح طلب ها می کردند ... احمقانه است اما این تغییر اسم (و به دنبالش سفر مبارک به ایران و ...) به نوعی مصداقیه بر حرف آنها که می گویند اگر محافظه کار ها بیایند خیلی چیزها سریع تر به حالت عادی بر می گردد.

اینجا حق را به مرد می سنجند نه مرد را به حق.

حالا این وسط کسی نیست از آقای محتشمی (که دائم سعی می کند اثبات کند نامهء نوشته شده بر ضد نهضت آزادی به خط امام بوده ) بپرسد "دستور قطع روابط با مصر را چه کسی صادر کرد؟"
امشب محمد نوری به نفع زلزله زده ها سالن ميلاد کنسرت داشت، کلی آدم از همه سن بودنداز جوان ها تا 70-80 ساله ها . کاملا می توانستی احساس کنی که آدم پیرهایی که آنجا آمدند دارند
خاطراتشان را مرور می کنند. يک آقایی آنقدر پیر بود که دو نفر کمکش می کردند تا راه برود.

***

شرح اين عاشقی ننشيند در سخن
به پيش عشق والای تو همه جهان نيارزد

من نمی فهمم سرود ملیه یک کشور نمادی از آن کشوره پس حتی اگر با رژیم سیاسی مشکل داریم دلیلی ندارد به سرود ملی "ایران" احترام نگذاریم حتی اگرمتنش را قبول نداریم.

***

امشب تهران خیلی قشنگه، مهتابیه ، هوا تمیزه ، کوه های برفی را می توانی از همین دور ببینی و کلی دلت تنگ شود، دلت بخواهد آن بالا باشی ، دلت شاد شود که در این شهری با همه بدیها و خوبی هایش.:)

Tuesday, January 06, 2004

؟این همه کژی ، آدم یعنی چی؟

Monday, January 05, 2004

چه حسی به آدم دست می دهد وقتی با این سرعت های افتضاح اینترنت intellij idea
33 یMG را dl کند بعد فایل اجرا نشود، با supportشان هم که تماس گرفتم گفته "Most likely downloaded file is corrupted. Please try to download it again" منِ بیچاره

Sunday, January 04, 2004

سمینار هم تمام شد، خوب نشد اما به عنوان اولین تجربه بد هم نبود . من و کيميا دائم می ترسیدیم وقت کم بیاوریم اما انقدرمن همه چیز را تند تند گفتم و آنقدر جا انداختم که 5 دقیقه هم وقت زیاد آوردیم:(.
من که قبول ندارم اما این جا یک نظری هست که می گويد من رنگم مثل گچ سفید شده بوده، اصلا مگر می شود؟;)
تازه الان فهمیدم که من حواسم نبوده و بیشتر به برگه ای که داشتم نگاه می کردم تا به بچه ها.
.اما خوبی اش این است که الان دیگر تمام شده:)

***

فونت را هم tahoma کردم هر چند به نظرم arial خاص تره:) اما دموکراسیه دیگر
خب به سلامتی ftex نصب نشد، روزی که نکوست از اولش پيداست، خدا خودش به خير بگذراند.اما فردا همه چی درست می شود، سعی می کنم این را باور کنم.

Saturday, January 03, 2004

من فردا سمینار دارم، تسهیم راز با کمک گراف. اما مشکل اساسی اینه که در کل سمینار تقریبا هیچ گرافی یافت نمی شود، تازه الان شدیدا به ftex نیاز دارم اما ندارم دارم dl می کنم 1:23 دقیقه مانده تا تمام شود. خوابم هم می آید :(

***

ندا برایم فال گرفت این آمد :
دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمی‌ارزد
به می بفروش دلق ما کز اين بهتر نمی‌ارزد

موافقم اساسی، گور بابای سمینار (قیافه گوینده فردا شب دیدنی خواهد بود)

***

شبنم خانوم مگر فونت اینجا چه عیبی دارد؟ بقیه نظری ندارند؟

Thursday, January 01, 2004

دیروز یکی از بچه ها که رفته بود بم، برگشت. می گفت "آنجا هم به ما نياز بود، هم نبود . تیاز بود چون کلی کار بود، نیاز نبود چون هیچ کاری نمی توانستیم انجام بدهیم" . اول این که این گروه زمینی رفته بودند و 21 ساعت تا به کرمان برسند طول کشیده ، آنجا که می رسند با بدبختی خودشان را به بم می رسانند. فردای روزی که می رسند می روند بهشت زهرا ، "آنجا دیدیم 70-80 نفر آدم منتظرن و هیچ جنازه ای نیست، یک وانت آمد همه سریع ماسک زدن و دستکش دستشان کردند که دیدند خانم ها هستند همه برگشتند" یا از آخر ایرانی بودن بعضی ها که "می دیدی طرف ماسک را در آورده دارد با مرده ها عکس می گیرد یادگاری"!!!!! به هر حال این ها به این نتیجه می رسند که اینجا کار خیلی مفیدی نمی توانند بکنند فردایش می روند
به مردم غذا بدهند "اما همه غذا داشتند"، رفته بودند مجروح ها را کمک کنند "باز هم نمی توانستیم کاری کنیم چون آنجا اصلا مجروح نبود همه منتقل شده بودند و کسانی را که بیرون می آوردند دیگر مجروح نبودند. از خود شهر هم می گفت "اگر این طرف شهر بایستی آن طرفش معلومه، هیچ دیواری باقی نمانده، یک مکان هایی از شهر اصلا نمی شود نفس کشید" . در مورد کمک ها هم "کمک ها را دارند می رسانند اما خیلی نامنظم، مثلا بستهء لباس ها را پرت می کنند از بالای کامیون. اما مثلا همه غذا دارند". در مورد آدم ها "بمی خیلی کم بود، از هر کس آدرس می پرسیدی می دیدی غریبه است".

***

دیشب کنسرت شهرام ناظری بود، هفتهء دیگر کامکارها، کلهر ، سراج ، محمد نوری ، ... تهران سال هاست این همه کنسرت با هم به خودش ندیده بود.

***

این روزها "بادمجون بم آفت نداره" گفتن آدم ها با سکوت بعدش یا گفتن یک چیزی شبیه این که "دیدی داره" همراه می شود

***

از دید مثبتی که این امدادگر سوئیسی دارد لذت بردم، از یک مملکت منظم بیای بی نظم ترین جای دنیا و باز هم حس همدردی باعث شود سعی کنی همه چیز را درک کنی.