Tuesday, May 31, 2005

"سياست، بازی در دايره‌ی امكان است ، نه زيستن در خيال و آرزوی محال و دامن برچيدن از دايره‌ی عمل"

وبلاگ "سهم ما از دموکراسی ". این متن طولانی پایین را هم در مورد رد دلایلی که ممکنه آدم‌ها برای رای ندادن داشته باشند نوشتن، اگر هنوز تصمیم دارید رای ندید یک‌بار این متن را بخونید بیشتر از 5 دقیقه وقتتون را نمی‌گیرد.

***

در زير برخي دلايلي که ممکنه باعث رأي ندادن بطور کلي بشه، شرح داده شده و همينطور به اونها جوابهايي داده شده. بخونيد. ضرر نداره. به نظر ما بايد به معين رأي داد.
1- استدلال کسانيکه مي گن معين با قبول تأييد صلاحيت حکم حکومتي رو پذيرفته، خنده دار نيست؟ مگه وقتي مجلس ششم تشکيل شد، کسي گفت مجلس با حکم حکومتي تشکيل شده و نبايد تشکيل بشه؟ (يادمون نره که واقعا شوراي نگهبان مي خواست کل انتخابات رو ابطال و هوا کنه اما رهبر حکومت نگذاشت) اگه اونوقت کسي با اين دليل مي گفت مجلس ششم رو تشکيل ندين، بهش
نمي خنديدن؟ چرا يادمون مي ره که «ما با واقيتها زندگي مي کنيم نه تو خيال» ما در بين حکمهاي حکومتي مختلف داريم غوطه مي خوريم.
علاوه بر اون، مگه خود نظارت استصوابي که با تکيه بر اون ملتو رد صلاحيت مي کنن، خودش قانونيه؟ يعني بايد رد صلاحيت معين با استناد به عمل غير قانوني، فرا قانوني و غير منصفانه نظارت استصوابي رو به عمل تأييد صلاحيت او (يا هر کس ديگه اي) به دليل اينکه فراقانونيه، ترجيح داد؟ واقعا که همچين استدلالي دست مريزاد داره.
2- سؤال مي کنم: فرض کنيد رأي ندين. دقيقا انتظار دارين چه اتفاقي بيفته که منافعتون رو تأمين کنه؟ اونايي که فقط مي گن مي خوان دامنشون با ننگ رأي دادن لکه دار نشه (يا چيزي مشابه اون)، متأسفانه شايد نمي تونن منافع مستقيم خودشون رو تشخيص بدن. سياست خواه نا خواه دامن همه ما رو گرفته. خواه نا خواه روي زندگي تک تک ما تأثير داره و اگه ما اونو ول کنيم، اون ما رو ول نمي کنه و متأسفانه يا خوشبختانه اينکه رئيس جمهور کي باشه، روي زندگي ما تأثير داره. (اگه باور ندارين، تصور کنين احمدي نژاد بخواد رئيس مملکت باشه تا ببينين چطوريه). از اينکه چه لباسي بپوشين گرفته (يادتون که نرفته، مجلس هفتم داره برامون مد لباس هم طراحي مي کنه!) تا اينکه چه فيلمي مي تونين تو سينما ببينين. از اينکه اوضاع اقتصادي و نرخ تورم (مقدار گرون شدن اجناس) چقدر باشه گرفته (يادتون رفته تورم زمان رفسنجاني بنا به گفته خودش 50 درصد بود؟) تا اينکه اگه تو تاکسي درباره رهبر نظام حرفهاييي زدين، دهنتونو صاف کنن يا نه (از اين نظر هم تو رو خدا الآن رو با 15 سال پيش مقايسه کنين) همه اينها به سياست و اينکه کي رئيس جمهور بشه، ربط داره. پس خواهي نخواهي، سياست يقه ما رو گرفته، ول هم نمي کنه! بنابراين براي ايفاي نقش توي چيزي که روي منافع مستقيم آدم تأثير داره، بايد زحمت کشيد، مايه گذاشت و احيانا هزينه کرد. پس لطف کنيم انقدر از لکه دار شدن دامن پاکمون! نترسيم. انگار که انقدر استرليزه هستيم که رأي دادن کثيف ترين کاريه که تو عمرمون کرديم! خداييش اينطوريه؟
3- اونايي که مي گن دارن انتخاباتو تحريم مي کنن تا نظام با بحران مشروعيت مواجه بشه، من اول ازشون يه سؤال اساسي دارم تا بتونم به دو دسته تقسيمشون کنم: آيا تمايلي به حضور نظامي امريکا در ايران دارن يا نه؟ (بعدا ميگم اين سؤال چه ارتباطي با موضوع داره) اگه جواب مثبته، جداگانه درباره اش صجبت مي کنيم ولي اگه دلتون نمي خواد زير سايه اسلحه امريکايي، توي رقراندومي که برنده اش مجاهدين خلق هستن، شرکت کنين، به من بگين دقيقا چه هدفي از تحريم دنبال مي کنين؟ چه نتيجه ملموسي از انتخابات انتظار دارين؟ غير از اين حرفهاي کلي که «نبايد با شرکت در انتخابات رژيمي که فلان است و چنان است، به آن مشروعيت داد» يا «بسه هر چي سرمون کلاه گذاشتن» يا «همشون سر تا پا يه کرباسن» يا «بابا دعوا سر لحاف ملاست»، دقيقا چه نتيجه راهبردي از اين عمل (؟) سياسي خودتون مي گيرين؟ فکر مي کنين مثلا حکومت در اثر کاهش مشروعيت، عقب نشيني مي کنه؟ مثلا روزنامه ها رو رفع توقيف مي کنه؟ مثلا قاضي مرتضوي رو عوض مي کنه؟ مثلا بازجويي توي سلولهاي انفرادي رو متوقف مي کنه؟ يا اگه اينا براتون اهميتي نداره، فکر مي کنين اگه رأي ندين، گوشت ارزون مي شه؟ يا حقوقتون اضافه مي شه؟ يا مثلا اگه رأي ندين، (اونطور که خيليها دوست دارن) پول نفتو ميارن در خونتون؟
نه عزيزان، فکر کنم همه بدونن که اصلا از اين خبرها نيس. (آره، اينو شايد بشه قبول کرد که اگه ميزان مشارکت مثلا به 20% برسه، شايد يه اتفاقاتي بيفته، اما فعلا که اينطوري نيست. فراموش نکنيد که تعداد قابل توجهي از مردم در روستاها و شهرهاي کوچک به دلايل مختلف ميرن رأي ميدن و حداقل مشروعيتي رو براي حکومت فراهم مي کنن. نظرسنجيها هم که نشون مي دن که حداقل 45% از مردم رأي ميدن و اين ميزان مي تونه تا 60% هم بالا بره) پس فکر نمي کنم سناريوي سلب مشروعيت براي کسب امتياز کارا باشه.
4- اما اونهايي که به دنبال تحريم به قصد رفراندوم هستن، خوبه به اين سؤال ساده که بارها مطرح شده جواب بدن که اين رفراندوم خيالي رو قراره کي انجام بده؟ همين حکومت با همين ساختارهاش؟ (تکليف همچين رفراندومي معلومه. خدا عاقبتمونو ختم به خير کنه.) امريکا يا سازمان ملل؟ (چطوري؟ لابد بعد از اشعال نظامي ايران؟ شما همينو مي خواين؟) خود مردم؟ («خود مردم» معنا نداره. بالاخره يه ساختار و تشکيلاتي بايد باشه که بتونه رقراندوم در کشور وسيعي مثل ايران رو سازماندهي کنه.) از طريق انقلاب مخملين مثل اوکراين و قرقيزستان و گرچستان؟ (کداميک از شرايط انقلاب مخملين توي کشور ما فراهم هست؟ نهادهاي مدني قوي؟ آلترناتيو قدرتمند؟ متعهد بودن حکومت به رعايت کردن حداقلهايي از حقوق بشر و تبديل نکردن اون به حمام خون؟ جنبشي که با آموزه هاي نفي خشونت و اعتراض و نافرماني مدني آشنا و تمرين کرده باشه؟ کدوم يکي؟) اکه منظور از رفراندوم صرفا آماده کردن اذهان عمومي براي عملي در ساليان آتي (چند سال؟ 10 سال؟ 20 سال؟) باشه، (حرفي که بعضي از طراحان رفراندوم زدن) من فکر مي کنم دخلي به اين انتخابات نداشته باشد و اصلا شرايطش مهيا نيست. آقا بياين رئيس جمهورتونو براي 4 سال انتخاب کنين بعد براي کاهايي که حداقل به 10 سال نياز داره بپردازين. مگه رفراندوم برگزار کردن مثل آب هويج گرفتنه که امروز بگيم رفراندوم، فردا برامون صندوق رأي اماده بشه. آقايون خودشون مي گن همين يه قلم انتقابات فيزورتي رو چون نمي تونيم آزاد برگزار کنيم، تحريمش مي کنيم اونوقت چطوري مي خوان در مدتي معقول (و بدون دخالت نيروي خارجي) رفراندوم برگزار کنن؟
5- اما برسيم به اونايي که اگه بتونن از بين کانديداهاي فرضي کسي رو پيدا کنن که ازش خوششون بياد يا احساس کنن که طرف داره حرف دلشونو مي زنه، حاضرن بهش رأي بدن اما فکر مي کنن در بين کانديداهاي موجود کسي رو پيدا نمي کنن و از اصلاح طلبان حکومتي هم خسته و بي اعتماد شدن، بايد چند نکته رو يادآوري کرد:
فکر مي کنم دکتر معين در حد فضاي موجود جامعه يا حداقل فضاي رسمي حاکم بر حکومت، حرفهاي بسيار تندي رو مطرح کرده. مخصوصا بيانيه اخيرش در مورد دلايل شرکتش در انتخابات رو اگه نخوندين، توصيه مي کنم حتما بخونين. ضرر نداره. بيچاره گفته حکم حکومتي رو قبول ندارم. گفته نظارت استصوابي رو هم قبول ندارم. گفته از کساني که در اين مدت در دادگاهها به خاطر ابراز عقيده محکوم شدن، در بين همکارانم استفاده مي کنم. گفته از زندانيان سياسي آزاد شده در مسؤوليتهاي مختلف استفاده مي کنم. گفته همراه با گروههاي خارج حاکميت چبهه مشترک تشکيل مي ده. سخنگوش هم که يه زنه. معاونت حقوق بشر هم که مي خواد تشکيل بده (تو جمهوري اسلامي اصلا خيليا نمي دونن حقوق بشر رو چه جوري مي نويسن.) بابا ديگه چي مي خواين از جون اين بنده خدا؟ خاتمي تو هر سخنرانيش نيم ساعت با خودش ور مي رفت و سر و کله مي زد تا يک دهم اين حرفارو بزنه. تازه بعدشم يه جوري ماسمالش مي کرد.
ميگن حرفاي معين پشتوانه نداره و مجلس بايد کابينه شو تأييد کنه. خوب مشاور رئيس جمهور و معاوناشو که ديگه مجلس نمي تونه تعيين يا استيضاح کنه.
از همه اينا هم که بگذريم، شما بگين. اگه معين نه، پس کي؟ آيا در شرايط موجود آلترناتيو يا جايگزيني دارين؟ آيا جوابتون (در صورت وجود) قابليت بالفعل شدن در 10 سال آينده رو داره؟ (بدون فرض حمله آمريکا به ايران و کن فيکون شدن همه چيز) اگه نه، پس آستينارو بالا بزنين. داره دير ميشه.
يه نکته ديگه رو هم اضافه کنم. خيليها مدام ميگن بابا! خاتمي که اون همه رأي داشت، اينطوري شد. معين اگه هم انتخاب بشه، با اين مقدار رأي، مي خواد چه گلي به سرمون بزنه که خاتمي نزد؟ من ميگم اولا خيلي از حجب و حياها يا رودربايستيهايي رو که خاتمي داشت و هميشه وادارش مي کرد در سخت ترين شرايط هم سکوت کنه (همون چيزي که خيليها ازش به بي عرضگي ياد مي کنن و به همين خاطر يه وقت تو جامعه به خاتمي لقب «سردار شرمندگي» داده بودن)، در معين وجود نداره. معين تو همين مدت و همينطور تو وقايع کوي دانشگاه نشون داد که نسبت به خاتمي بسيار صريحتر، قاطعتر و جديتره. (يادتونه معين اونوقتي که توي کوي دانشگاه داشتن بچه ها رو کتک مي زدن، اومد پيش بچه ها و مدتها اونجا موند؟ بعدش هم که حکومت دستور سرکوب داد، وقتي کاري از دستش بر نيومد(اون وقت فقط يه وزير بود) حداقل استعفا داد و نموند تا توي اون وحشيگري شريک باشه.)
ثانيا يه مسأله خيلي خيلي اساسي تر وجود داره که اکثر افراد بهش توجهي نمي کنن. هيچ فکر کردين که وقتي مي گين: «اگه رأي بدم، چه فايده داره؟»، اولين پيش فرضتون توي اين سؤال اينه که: «من با رأي دادنم قراره باعث بشم وضعيتم از ايني که هست، بهتر بشه. اگه ببينم بهتر نميشه، چرا رأيم رو که خيلي هم ارزش داره، تلف کنم؟» حالا من ازتون مي خوام يه لحظه روي اين پيش فرض بديهيتون تأمل و فکر کنين و از خودتون اين سؤال رو هم مطرح کنين: «مگه قراره هميشه هر کاري که مي کنم، لزوما براي اين باشه که اوضاعم بهتر بشه؟ اگه قرار باشه اوضاع بدتر بشه، آيا تلاش براي جلوگيري از اين پسرفت خودش يه کار مفيد نيست؟» نمي خوام در مورد اينکه اگه امثال احمدي نژاد امنيتي يا قاليباف نظامي رئيس جمهور بشن، چيزي بگم چون از روز روشن تره که اوضاع چقدر قمر در عقرب ميشه. اين که بديهيه. اما هيچ به اين فکر کردين که حتي اگه رفسنجاني هم رئيس جمهور بشه، چه اتفاقاتي مي افته؟ يادتون رفته زمان رفسنجاني حدود 80 نفر از روشنفکرا رو کشتن؟ يادتون رفته تا مهندس سحابي و چند نفر ديگه يه نامه اتنقادآميز (نه مثل نامه هايي که حالا نوشته ميشه، نه، خيلي آرومتر) به رفسنجاني نوشتن، انداختشون زندان؟ يادتونه همينجور مثل فضله مرغ (ببخشيد) اسکناس بي پشتوانه چاپ کرد و فرستاد تو جامعه تا قيمتها اونقدر بالا بره که صداي رهبر مملکت رو هم در بياره؟ يادتون رفته مردم شعار مي دادن: «موز و خيار يه قيمته، رفسنجاني بي غيرته؟» يادتونه هي هر روز راه افتاد و سد درست کرد بعد، دو هفته بعدش چند تا از سدها شروع کردن به نشتي دادن و هر کاري هم کردن نتونستن درستش کنن (مثلا سد لار)؟ يادتونه هر روز توي يه شهري بدون هيچ نوع مطالعه اي آقا راه ميفتاد و فرودگاه افتتاح مي کرد فقط براي اينکه «سردار سازندگي بشه؟ (حالا هم خيلي از اون فرودگاهها نيمه تمام يا بلا استفاده افتادن خاک مي خورن چون مردمش به يه لقمه نون يا احداث يه کارخونه براي ايجاد اشتغال خيلي بيشتر احتياج دارن تا بتونن پول بليط اتوبوسشونو تهيه کنن نه اينکه پرواز آقايونو با هواپيما تماشا کنن) اصلا همين آقايي که ميگه من آنم که در سياست خارجي چنين مي کنم و چنان مي کنم، و مشکل رابطه با امريکا رو حل مي کنم، مگه هموني نيست که وقتي دوران رياست جمهوريش داشت تموم مي شد، حتي همه سفيرهاي اروپايي از ايران رفته بودن؟ حالا همين آقا مي خواد بياد تو اين اوضاعي که از يه طرف دارن انرژي هسته ايمونو مي برن، از يه طرف دارن جزاير سه گانه رو هاپولي
مي کنن، از يه طرف دور تا دورمونو محاصره کردن، از يه طرف نفت خزر رو دارن از چنگمون بيرون ميارن، شما مي فرمايين تا اين آقاي دسته کل بياد شاهکاراشو ادامه بده، همه چيزو دودستي بده بره با اون سابقه درخشانش؟ آيا حتما بايد رأيمون رو نگه داريم براي وقتي که يکي خواست بياد برامون بهشت برين درست کنه؟ جلوگيري کردن از بدبختي (ا.ن هم از نوع تاريخيش) دليل خوبي براي رأي دادن نيست؟
متأسفانه توي کله خيلي از ما هم اينو فرو کردن که تنيجه انتخابات از الآن معلومه و رفسنجاني رئيس جمهور انتخاب شده هست. اصلا اينطور نيست. يعني اگه من و شما و بقيه بخوايم اينطور نيست. يادتون نيست سال 76 همه مي گفتن ناطق نوري از قبل انتخاب شده؟ کسي باورش مي شد ناطق رئيس جمهور نشه؟ پس اگه آستينا رو بالا بزنين، تو همين مدت باقيمونده هم خيلي کارا ميشه کرد. شروع کنين با هر کي ميشناسين صحبت کنين. هنوز کلي وقت هست.
6- اما در نهايت برسيم به اونايي که دلشون مي خواد آمريکا بياد و از شر اين حکومت خلاصشون کنه. همينجا يه نکته اي رو بگم. اگه طرفدار تحريم هستين و در عين حال روش نظام مند، برنامه ريزي شده، هدفمند، با نيروي انساني تعريف شده در داخل کشور، با طبقات حامي مشخص شده در داخل کشور، با نيروهاي آموزش ديده و يا حداقل طرح و برنامه ريزي اوليه مشخصي براي عملياتي کردن برنامه خودتون در داخل کشور ندارين، پس اگه خودتون هم واقف نيستين بدونين که ته دلتون، دل به اومدن امريکا خوش کردين. چون اين حکومت حداقل فعلا سر و مر و گنده سر جاش نشسته. حالا اگه مي خواين 10، 20 سال منتظر بمونين تا فرتوت بشه و شما هم مقدمات حرکت رو فراهم کنين و بعد برين فوتش کنين، يه بحث ديگه ست. اگه مي خواين مردمو بکشونين تو خيابون، خودتونم مي دونين کسي فعلا نمياد. اگه هم نمي دونين، اشتباه
مي کنين. فعلا پول نفت تو دست حکومته، اونا هم مي دونن چطوري منافع مردم رو با يه «ثبات نسبي» گره بزنن تا از ريختن توخيابون بصورت عظيم و تأثيرگذار جلوگيري بشه. قيمت نفت هم تا اطلاع ثانوي پايين نمياد. اگه هدفتون هيچکدوم از اينا نيست، پس دل به فشار امريکا خوش کردين. فشار امريکا هم تا وقتي ديپلماتيک باشه، فقط فشارش به ما وارد ميشه. حکومت ککش هم نمي گزه (حداقل تا سالها). حکومت اگر هم امتيازي بده، از انرژي هسته اي و جزاير سه گانه و ... (از کيسه خليفه) مي بخشه. کسي دلش براي حقوق بشر يا وضع اقتصادي من و شما نسوخته. تحريمها رو هم ما بايد تحمل کنيم. اين هم از فشار ديپلماتيک. پس فقط ميمونه حمله نظامي آمريکا به ايران. اگه واقعا کسي طرفدار همچين چيزي هست، طبيعتا من تلاشي هم براي تشويقش براي رأي دادن به معين (يا هر کس ديگه اي) نمي کنم. (البته مي تونه به جرج بوش رأي بده) راهمون و نگاهمون با هم تفاوت بنيادين داره. فقط توجه اين دسته از مخاطبان رو به وضعيت فعلي عراق جلب مي کنم تا ببينن براي ايران عزيز چي آرزو مي کنن. همين.

ايران و سرنوشت 4 ساله اش در انتظار من و توست. اينجا ننشينيم. آستينها رو بالا بزنيم. وقت کاره.

Monday, May 30, 2005

'اکبر گنجی از زندان مرخص شد'
حذف سخنگوی معین از برنامه 22:30 به جرم زن بودن
پ.ن. از وبلاگ پرستو "اين برخورد يعنی اين‌که اگر يکی از اين کانديداها انتخاب شوند، حاضر نيستند با زنان سر يک ميز بنشينند؟ "
***

برای گنجی روی این واژه Human Rights هرچند بار که می‌توانید کلیک کنید و به این بمب گوگلی کمک کنید.

Saturday, May 28, 2005

Thursday, May 26, 2005

دوستی های ما و انتخابات
من هم فکر می‌کنم خیلی‌هامون این را یادمون رفته، یا شاید هم واقعا هیچ وقت در این شرایط قرار نگرفتیم که نظرمون دقیقا نظر اکثریت نباشه. خودم را که در نظر می گیرم در تقریبا تمام انتخابات‌هایی که رای دادم(شاید به جز شورای شهر این دوره) همیشه رایم با اکثر دوستان و نزدیکانم یکی بوده پس محلی برای بحث باقی نمی‌مونده. شاید این دوره بتونه نشون بده که چه‌قدر به این که "نظر هر کس محترمه" اعتقاد داریم.

Sunday, May 22, 2005

هشت سال پیش ما پاک ترین روح ممکن را بر صندلی نشاندیم. خاتمی در این هشت سال می توانست بی حرمت شود، می توانست رودرروی مردم بایستد، می توانست سووال نکند و پاسخ ندهد. می توانست قدرت و ثروت بخواهد. می توانست همچون همه قربانیان این صندلی نکبت و شوم دیگران را خفه کند و از بودن و ماندنش شادمان باشد، اما خاتمی چنین نکرد. خاتمی علیرغم همه آن کارهایی که نکرد، اما کاری کرد که در تاریخ قدرت ایران بی سابقه است. خاتمی هشت سال شریف ماند. فقط روز دانشگاه را در یک سال قبل به یاد بیاوریم که هر کس از آن دانشجویان هرچه خواستند به او گفتند و خاتمی شرافتمندانه پاسخ شان داد. همین یک روز برای همه تاریخ هشت سال حکومت خاتمی کافی است.

خاتمی، اشک ها و لبخندها، سیدابراهیم نبوی
1- تابستان سال 82 محوطهء جلوی بوفه با بچه‌ها نشسته بودیم در مورد انتخابات مجلس هفتم صحبت می‌کردیم. من و نازنین به شدت موافق حضور در انتخابات بودیم و در حالی که سعی می‌کردیم بقیه را قانع کنیم یک لحظهء خیلی کوتاه به این نتیجه رسیدیم که حالا اگر همه را ردصلاحیت کردند چی؟ یادمه جواب آن موقع من این بود "نه بابا، حالا حداکثر حقیقت‌جو و چندتا شبیه اون را ردصلاحیت می‌کنند که خب چاره‌ای نیست، بقیه را که نمی‌تونند"
2- این چند روز در مورد رد صلاحیت معین و این که چقدر احتمالش وجود دارد با بچه‌ها صحبت می‌کردیم آخر همهء حرف‌ها یک چیزی شبیه استدلال‌های الپر بود که مگر می‌شود؟
3- دیدیم و نشان دادند که می‌شه، به قول یکی از بچه‌ها به آن‌ها چه که ما انقدر ساده‌ایم؟

Saturday, May 21, 2005

از این‌جا هم رد شدم. حالا مونده 4تای دیگه.

Friday, May 20, 2005

در دفاع از پذيرش دانشجوی پولی
البته یک چیزی که هست اینه که متاسفانه واقعا این‌طوری نیست که اوضاع بقیه ثابت بماند؛ مثلا در رشتهء علوم‌کامپیوتر می‌دانم که امسال امیرکبیر از ظرفیت عادی کم کرده و در عوض دانشجوی شبانه می‌گیرد.

Monday, May 16, 2005

داشتم رانندگی می‌کردم که همراهم پرسید "شنیدی آن آقا به خانم همراهش چی گفت؟" من که تقریبا وقتی دارم رانندگی می‌کنم جز دنده و کلاچ و این که این ماشینه چرا این‌جوری آمد یا ... به هیچ چیز دیگر نمی‌توانم توجه کنم گفتم "نه" حالا فکر می‌کنید چی گفته بود "ببین خانم هم با پیکان رانندگی می‌کنه":)) طفلی پیکان آخر عمری به چه روزی افتاده، می‌گویند آدم باید در اوج خداحافظی کنه فلسفه‌اش همینه:D

Friday, May 13, 2005

من خیلی وقت‌ها دارم دنبال یک چیز می‌گردم یک چیز دیگر را پیدا می‌کنم. امشب که داشتم دنبال فهرست درس‌هایی که گذروندم و روی یک فایلی برای یک دانشگاهی آورده بودم می‌گشتم یک فایل دیگر را دیدم که وقتی سال قبل داشتم "جان شیفته" می‌خوندم بعضی از جمله‌های آنت را آن‌جا می‌نوشتم. دیدن این فایل آن هم حالا خیلی خیلی جالب و به موقع بود. یکی از جمله‌هایی که من خیلی دوست دارم اینه :
"... و بازی هر چه باشد، باید با همهء دل و جان بازی کرد ..."

Wednesday, May 11, 2005

هر دم از این باغ rejectی می‌رسد. این دو جا هم فرمودند خدا روزیت را جای دیگر بدهد.

Tuesday, May 10, 2005

فکر کنم دست‌کم نصف جملاتی که مربی رانندگی من می‌گه شامل کلمهء کلاچ می‌شود. در 2 ساعتی که من باهاش هستم تقریبا به این صورته که یک جمله در میان دارد می‌گوید "کلاچ را سفت نگه دار"، باقی جمله‌هاش هم از میان این‌هاست "انقدر زود کلاچ را ول نکن"، "یک کم بیارش بالا"، "میلیمتری با کلاچ کار کن"، یکی از جمله‌های بسیار مورد علاقه‌اش هم اینه "رانندگی یعنی کلاچ":D. هر وقت هم بهش زنگ می‌زنم که زمان را هماهنگ کنیم در طول مدتی که من حرف می‌زنم داره می‌گه "کلاچ را سفت نگه دار":)) (البته نه به من:D). من که می‌بینمش انرژی مثبت می‌گیرم ‌چون می‌بینم دست‌کم دائم مجبور نیستم یک چیز را تکرار کنم؛ خیلی فاجعه است.
پ.ن. من سه سال پیش گواهینامه گرفتم اما دو تا نکته باعث شده باز هم بروم کلاس یکی این که بعد از 3 سال چیزی یادم نمانده(حالا نه این که آن موقع هم خوب بوده‌ها) دیگر هم این که هنوز هم اعتماد به نفس جای شلوغ رانندگی کردن را ندارم

Sunday, May 08, 2005

شما(مخاطب بیشتر خانم‌ها هستند) می‌دونید "فیبرو میالژی" چیه؟

Friday, May 06, 2005

نظرات اعضای انجمن اسلامی دانشگاه
اگر پاپ نمی‌مرد و این جماعت نمی‌فهمیدن وقتی پاپ جدید انتخاب می‌شود دود سفید به آسمان می‌رود چی می‌شد؟ احتمالا فرهنگ واژگانشون کم می‌آورد;)
امروز دربند بسیار قشنگ بود با یک هوای کاملا بهاری. هرچند برف هم اومد، هرچند محتویات یک لیوان چای داغ روی پای من جا خوش کرد و باعث شد اول بسوزم بعد تا پایین یخ بزنم اما ابری بودن هواو سرسبزبودن کوه باعث می‌شد همهء این‌ها یادت برود. جای همهء آن‌هایی که نبودن خالی چه آن‌هایی که نمی‌تونستند چه آن‌هایی که نخواستند:).
از وبلاگ نوید :

انتخابات شوراها و مجلس هفتم كه با سكوت مردم به حاكميت كامل يك گروه منجر شد نيز نمونه‌اي براي افرادي است كه فكر مي‌كنند اگر شركت نكنند پيامي داده‌اند و كاري كرده‌اند. تصويب مصوباتي كه تا ساليان سال اثر خود را بر اقتصاد و به تبع آن بر آينده مردم خواهد گذاشت حاصل بي قيد و شرط اين سكوت اجتماعي بود. حتي به عكس مثال قبل، اين بار بود كه قهاري به اوج ‌رسيد

Thursday, May 05, 2005

حیف که امسال سال همبستگی ملی برای انگلیس‌ها نیست وگرنه اتحادیه فوتبالشان می‌تونست از این روش‌های دوستان برای حل مشکلات بین مربیان لیگش استفاده کنه. واقعا حیف.

×××

من خیلی وقته که دلم می‌خواهد بروم این آبشار را ببنیم، اما هیچ‌وقت کسی استقبال نکرد:( یکی از چیزهایی که من همیشه دلم می‌خواسته داشتن (یا بودن) تو یک گروهی بوده که هدفشون(و در واقع علاقه‌شون) طبیعت‌گردی(مفهومه کلمه؟) باشه..

Wednesday, May 04, 2005

به کجا چنین شتابان ؟

Monday, May 02, 2005

یکی از کارهای سخت دنیا اینه که بخوای تو اتاقی که یکی خوابه و نمی‌خوای بیدارش کنی "چاقاله" بخوری. حالا تایپ هم که بکنی دیگر واویلا./:)

Sunday, May 01, 2005

خواب خوش آقاي شهردار

جناب آقاي احمدي‌نژاد! كدام انديشمند غربي است كه مي‌گويد هيچ انسان قد كوتاهي با ايستادن
با روي شانه‌هاي مردان بزرگ، بزرگتر نمي‌شود. آري اين احساس بسار خوشايند است كه كسي با كوله باري كه 5/2 درصد آراي شهروندان را يدك مي‌كشد، به دوش مردي بايستد كه با 80 درصد آراي مردم پشتگرم است، آنچنان كه از احساس قدبلندي تا سرحد مرگ سرمست شود، اما همه داستان همين نيست جناب شهردار!گله گذاري صميمانه مردم و دوستان رئيس جمهور از ايشان هرگز شما را دچار توهم نسازد.قد خاتمي هنوز خيلي بلند است