بالاخره یک خبر خوب، لیلا مافی اعدام نمیشود.
***
این هم مثالی از ذهن خلاق ملت.:))
***
اگر امروز جلوی در ورودی دانشگاه یک خانم خیلی خیلی محترم را در حالی که پخش زمین شده دیدید آگاه باشید که احتمالا من بودم;) فعلا بار دومه این هفته. یک بار هم جمعهای کنار استخر "لیز" خوردم پخش زمین شدم:)) همه فکر کردند مُردم:)) البته بماند که هنوز بدنم درد میکند. خلاصه بد هفتهایه انگار. خدا به خیر بگذراند.:)):D
Wednesday, June 29, 2005
Tuesday, June 28, 2005
Monday, June 27, 2005
(این مطلب آخرین مطلبی خواهد بود که به طور مستقیم در مورد انتخابات گذشته مینویسم ، شاید فقط برای یادآوری آینده )
یکی از دوستان من دارند خانهشان را که در یکی از محلههای مرفهنشین شهر قرار دارد میسازند. به قول خودش همسایههاشان کسانی هستند که از وضع مالی خوبی برخوردارند شاید نتوانند هر سال سفر اروپا بروند اما آنقدر رفاه مالی دارند که به راحتی همیشه مسافرتشان را داشته باشند و نگران خورد و خوراک و پوشاک و تفریحشان هم نباشند. بعد این آدمها علنا به خانوادهی دوست من با دید منفی نگاه میکنند. برای مثال یک بار برادر دوستم کنار ساختمان بوده یک آقای پیر محترم ازش میپرسند "میدانید صاحب این ساختمان چه کاره است؟" که جواب میشنودند "ناشر هستند" آقای محترم با لحن کاملا عاقلانهای میگویند "سادهای شما چهقدر؟ فکر کردی با پول چاپ کتاب میشود از این کارها کرد؟ دستکم چندمیلیاردی سرمایه میخواهد" چندمیلیارد... آنهم در شرایطی که احتمالا کافی بود به مساحت زمین نگاه کند یا بپرسد چند طبقه؟
یک بار هم همین دوستم در جمع تعدادی خانم تحصیلکرده و مرفه بودند و این جمع بعد از یک بحث طولانی و مثالزدنهای مختلف جمع به این نتیجه رسیده که "هر کس تو این مملکت پولداره حتما دزدیده". حالا قشر متوسط و ضعیف هم وقتی اینطور فکر کنند نتیجه چی میشود؟
***
یکی از کسانی که به احمدینژاد رای داده و دلیل خودش و خیلی از آدمهای مذهبی را فساد جامعه میداند. اینها بعضی از جملههاش هستند :
"من به عنوان یک پسر وقتی خانمها (البته بعد که دید ما هم مخاطبش هستیم گفت بعضی از خانمها) را با این وضع در خیابان میبینم احساس میکنم آزادی من زیر سوال رفته. یکی از دوستان من میگوید من همیشه با دیدن اینها لعنتشان میکنم... جامعهی امریکا با ما فرق دارد من قبول دارم که اگر آنجا بروم مشکلی ندارم اما اینجا نمیشود(:O بیچاره زن ایرانی را چون میتوانیم تو سرش بزنیم میزنیم) قبول کنید ما یک جامعهی مذهبی داریم." یا
"شما دائم میگید حقوق بشر، این حقوق بشر میدونید از کجا آمده؟ چرا ایران به عنوان یک کشور بافرهنگ در ایجادش نقشی نداشته؟ من نمیتوانم به چنین چیزی افتخار کنم"
اینها بخشی از حرفهای یکی از کسانی است که در یکی بهترین دانشگاههای این کشور درس خوانده، وضع مالی خوبی دارد و ... فقر فرهنگی فقط از فقر اقتصادی ناشی نمیشود و از فقر اقتصادی فراگیرتره.
***
تحریمی بوده؛ لبخند پیروزی میزند و به ما میخندد "شما فقط 4 میلیون رای داشتید" بعد عصبانی میشود "اگر آن 4 میلیون را نمیدادید تحریم از این هم موفقتر بود" کدام موفقیت؟ "هدف این بود که اصلاحات شکست بخورد که خورد. حالا روندی که طی آن جمهوری اسلامی به جمهوری تبدیل بشود شروع شده" چهطور؟ "شما شکمتان سیره نمی فمید ملت گرسنه هستند. شما ..." (مسلما انتظار ندارید من بتوانم بین سوال و جوابها ارتباط منطقی پیدا کنم؟)
یکی از دوستان من دارند خانهشان را که در یکی از محلههای مرفهنشین شهر قرار دارد میسازند. به قول خودش همسایههاشان کسانی هستند که از وضع مالی خوبی برخوردارند شاید نتوانند هر سال سفر اروپا بروند اما آنقدر رفاه مالی دارند که به راحتی همیشه مسافرتشان را داشته باشند و نگران خورد و خوراک و پوشاک و تفریحشان هم نباشند. بعد این آدمها علنا به خانوادهی دوست من با دید منفی نگاه میکنند. برای مثال یک بار برادر دوستم کنار ساختمان بوده یک آقای پیر محترم ازش میپرسند "میدانید صاحب این ساختمان چه کاره است؟" که جواب میشنودند "ناشر هستند" آقای محترم با لحن کاملا عاقلانهای میگویند "سادهای شما چهقدر؟ فکر کردی با پول چاپ کتاب میشود از این کارها کرد؟ دستکم چندمیلیاردی سرمایه میخواهد" چندمیلیارد... آنهم در شرایطی که احتمالا کافی بود به مساحت زمین نگاه کند یا بپرسد چند طبقه؟
یک بار هم همین دوستم در جمع تعدادی خانم تحصیلکرده و مرفه بودند و این جمع بعد از یک بحث طولانی و مثالزدنهای مختلف جمع به این نتیجه رسیده که "هر کس تو این مملکت پولداره حتما دزدیده". حالا قشر متوسط و ضعیف هم وقتی اینطور فکر کنند نتیجه چی میشود؟
***
یکی از کسانی که به احمدینژاد رای داده و دلیل خودش و خیلی از آدمهای مذهبی را فساد جامعه میداند. اینها بعضی از جملههاش هستند :
"من به عنوان یک پسر وقتی خانمها (البته بعد که دید ما هم مخاطبش هستیم گفت بعضی از خانمها) را با این وضع در خیابان میبینم احساس میکنم آزادی من زیر سوال رفته. یکی از دوستان من میگوید من همیشه با دیدن اینها لعنتشان میکنم... جامعهی امریکا با ما فرق دارد من قبول دارم که اگر آنجا بروم مشکلی ندارم اما اینجا نمیشود(:O بیچاره زن ایرانی را چون میتوانیم تو سرش بزنیم میزنیم) قبول کنید ما یک جامعهی مذهبی داریم." یا
"شما دائم میگید حقوق بشر، این حقوق بشر میدونید از کجا آمده؟ چرا ایران به عنوان یک کشور بافرهنگ در ایجادش نقشی نداشته؟ من نمیتوانم به چنین چیزی افتخار کنم"
اینها بخشی از حرفهای یکی از کسانی است که در یکی بهترین دانشگاههای این کشور درس خوانده، وضع مالی خوبی دارد و ... فقر فرهنگی فقط از فقر اقتصادی ناشی نمیشود و از فقر اقتصادی فراگیرتره.
***
تحریمی بوده؛ لبخند پیروزی میزند و به ما میخندد "شما فقط 4 میلیون رای داشتید" بعد عصبانی میشود "اگر آن 4 میلیون را نمیدادید تحریم از این هم موفقتر بود" کدام موفقیت؟ "هدف این بود که اصلاحات شکست بخورد که خورد. حالا روندی که طی آن جمهوری اسلامی به جمهوری تبدیل بشود شروع شده" چهطور؟ "شما شکمتان سیره نمی فمید ملت گرسنه هستند. شما ..." (مسلما انتظار ندارید من بتوانم بین سوال و جوابها ارتباط منطقی پیدا کنم؟)
Sunday, June 26, 2005
و زندگی ادامه دارد
1- قالب قبلی مشکل پیدا کرده بود, با این یکی عوضش کردم. البته هنوز یک مقدار مشکل دارد. قالب جدید و شاید هم نگاه جدید.
2- شاید فردا در مورد روزی که گذشت بنویسم. به نوعی منحصربه فرد بود.
3- فردا پایاننامهام را به استادم میدهم. خدا به خیر بگذرونه. انتخابات کذا باعث شد چند هفتهای عقب بیفتم.
4- الانها به این امید هستم که "اوضاع به آن بدی هم که ما فکر میکنیم نخواهد شد"، تا 12 مرداد زیاد وقتی نمانده راستی.
1- قالب قبلی مشکل پیدا کرده بود, با این یکی عوضش کردم. البته هنوز یک مقدار مشکل دارد. قالب جدید و شاید هم نگاه جدید.
2- شاید فردا در مورد روزی که گذشت بنویسم. به نوعی منحصربه فرد بود.
3- فردا پایاننامهام را به استادم میدهم. خدا به خیر بگذرونه. انتخابات کذا باعث شد چند هفتهای عقب بیفتم.
4- الانها به این امید هستم که "اوضاع به آن بدی هم که ما فکر میکنیم نخواهد شد"، تا 12 مرداد زیاد وقتی نمانده راستی.
Saturday, June 25, 2005
از یک منبع موثق شنیدم که به نظر وزارت کشور انتخابات 60 به 40 به نفع احمدینژاد خواهد بود. هر چند من هیچگونه نظری ندارم که الان از کجا میدانند؟
پ.ن. بازی تموم شد انگار. دكترمحمود احمدينژاد حائز اكثريت آراء شد
پ.ن. بازی تموم شد انگار. دكترمحمود احمدينژاد حائز اكثريت آراء شد
Friday, June 24, 2005
سرزمین من
شلوغ بود حوزه؛ صف بود. جلوی من یک خانم و آقا با دخترشان بودن. آقاهه شناسنامه دو تاشون دستش بود. خانمه نگران بود. دائم میگفت "آنجا اسم پدرشون را هم نوشته، فکر کنم باید اسم پدر را هم بنویسیم" همسرش گفت "نه آن را برای اطلاع دادن این که کاندیداها کیا هستند نوشتند" باز هم دست کم دو بار خانمه آن جمله را تکرار کرد، خیلی نگران بود رایش شمرده نشود. آخر دخترش گفت "نه مامان، کافیه بنویسی محمود احمدینژاد". پشت سرم یک دختر و پسر بودند. فکر کنم دختر بار اولش بود که رای میداد، خیلی کوچک بود آنقدر که تا وقتی شناسنامهاش را نداد فکر نمیکردم برای رای دادن آمده باشد. از همراهش پرسید "تو هم بالاخره رای میدهی؟" جواب شنید "آره بابا، آبروی مملکت در خطره"
حوزه شلوغ بود اما هیچی نمیشد فهمید.
3 تیر 1384 را بعدها چهطور به یاد خواهیم آورد؟
پ.ن. نمیدونم بلاگر چه مشکلی داره؛ ببخشید که الان توانایی درست کردنش را ندارم
شلوغ بود حوزه؛ صف بود. جلوی من یک خانم و آقا با دخترشان بودن. آقاهه شناسنامه دو تاشون دستش بود. خانمه نگران بود. دائم میگفت "آنجا اسم پدرشون را هم نوشته، فکر کنم باید اسم پدر را هم بنویسیم" همسرش گفت "نه آن را برای اطلاع دادن این که کاندیداها کیا هستند نوشتند" باز هم دست کم دو بار خانمه آن جمله را تکرار کرد، خیلی نگران بود رایش شمرده نشود. آخر دخترش گفت "نه مامان، کافیه بنویسی محمود احمدینژاد". پشت سرم یک دختر و پسر بودند. فکر کنم دختر بار اولش بود که رای میداد، خیلی کوچک بود آنقدر که تا وقتی شناسنامهاش را نداد فکر نمیکردم برای رای دادن آمده باشد. از همراهش پرسید "تو هم بالاخره رای میدهی؟" جواب شنید "آره بابا، آبروی مملکت در خطره"
حوزه شلوغ بود اما هیچی نمیشد فهمید.
3 تیر 1384 را بعدها چهطور به یاد خواهیم آورد؟
پ.ن. نمیدونم بلاگر چه مشکلی داره؛ ببخشید که الان توانایی درست کردنش را ندارم
Wednesday, June 22, 2005
(اینها گوشهای از جملههایی است که این روزها در خواب و بیداری برایم تکرار میشوند)
خودش یکی از راحتترین آدمها از نظر پوشش آن هم در دانشگاه است، شاید هیچوقت مانتوی بلندتر از روی زانو نپوشیده باشد، پدرش هم استاد دانشگاه است.میگوید "خواهرم که از من خیلی قرتیتره و دائم دنبال این مد و آن مد هستش و خونهاش خیایون فرشته است میگه من به احمدینژاد رای میدهم چون میخوام خیالم از بابت دخترم راحت باشه "(دخترش یک سال و نیمشه)
***
میگویم "قبول کسانی که فقر اقتصادی دارن و جز اقشار پایین هستند این آدم را شبیه خودشون میبینند اما آن پسری که میدونی خرجی که در ماه برای دوستدخترهای جورواجورش میکنه بیشتر از درآمد سالانهی خیلیهاست یا آن دختری که میزان آرایشی که میکنه و در خیابان راه میرود برای خیلیها حتی در جشن ازدواجشون هم متصور نیست چی؟ "
میگوید "آن پسر دارد فکر میکنه خب من میخوام ازدواج کنم اینطوری هم میتوانم همسرم را از حقوقی که باید داشته باشد محروم شده ببینم هم ژست روشنفکری بگیرم که این نظام چرا حقوق زنان را بهشون نمیدهد؟ اما الان چی؟ هم نمیتونم چیزی بگویم هم باید عذاب دائم بکشم. من که حالم را کردم اما زندگی یک چیز دیگر است. آن دختر هم فکر میکند حالا وقتی ازدواج کنم دائم نباید مراقب باشم که یکی همسرم را تور بزنه"
***
میگوید "من تا دیشب مطمئن بودم باید رای داد. اما بعد فکر کردم با رایی که به هر کدام بدهم در جنایتهای اینها شریک میشوم"
***
میگوید "نه رای نمیدهم، همهی اینها بازیه، برای این که هاشمی رایش خیلی بالا باشد"
***
بهش خبر شرق در مورد زنان را نشان میدهم میگوید "خب چی؟ یک چرندی آنها گفتند این هم باید جواب چرند میداده دیگه" آخر خبر در مورد اقلیتها را نشانش میدهم میگوید "ببین من باید قیافهی این آدم را وقت جواب ندادن ببینم تا نظر بدهم خب شاید به خاطر ناراحتی جواب نداده
"
***
میگوید "شما از آن دسته آدمهایی هستید که تا رای مردم باهاتونه مردم خوب و فهمیده هستند اما وقتی نظر دیگری دارند آن وقت احمقترین و نادانترین آدمها در نظرشون میگیرید"
***
میگوید "حقیقت را قبول کنید، این ماییم که در اقلیتیم. این جماعتی که میگویید بعد از آمدن احمدینژاد میفهمند چه اشتباهی کردهاند در حقیقت تفاوت چندانی بعد از 4 سال در زندگیشون ایجاد نمیشود، این ماییم که اقلیتیم و باید برویم"
***
میگوید "ما که داریم میرویم، بگذار خودشان بفهمند چه اشتباهی کردند. همیشه نباید یک عده آدم دلشان بیشتر بسوزد"
***
میگوید "وقتی به راننده تاکسی گفتم این آدم قاتله گفت خب بهتر اقتدار دارد دیگر"
***
میگوید "وقتی از گنجی و زرافشان براش گفتم جواب داد خانم سیاست همیشه کثیف بوده فکر کردید خاتمی خودتون خیلی بهتره؟"
***
کارمند دانشگاه است، میگوید "پسرم از سربازی برگشته میخوایم براش زن بگیریم پول نداریم چی کار کنیم؟ اینها مافیا هستند"
***
میگویم "ایرانی باقی نمیگذارند" میگوید "30 سال آنها خراب کردند حالا بگذار 4 سال هم اینها خراب کنند. کار آنها را دیدیم حالا شاید اینها بهتر باشند"
***
میگوید "تو شدی شبیه آن آقایی که رفت ایستگاه قطار بدرقهی یک نفر بعد جوزده شد زودتر شروع کرد به دویدن"
***
میگوید "چرا ملت تاریخ نمیدانند؟ شرایط کاملا شبیه زمان هیتلره، با همهی آن مشخصات"
***
میگوید "این نیامده دارد تهدید میکند شمارهها و آدرس مخالفینم را دارم، پس چرا ملت نمیفهمند؟"
***
میگوید "ملت ما همیشه فقط برای چیزی دل میسوزانند که بترسند ربطی به خودشان دارد. برای زلزلهی بم ناراحت میشوند اما برای سونامی نه. حالا هم تو بگو زندانی سیاسی، قتل، اعدام و یا هر چی، از آنجا که طرف فکر میکند این موضوعها به زندگیش ربطی ندارند پس براش اهمیتی هم ندارد"
***
میگوید " این از جنس مردمه، درد مردم را میفهمد"
***
میگوید "باید بگردیم ببینیم چرا ملت لج کردن؟ همانی که تا هفتهی پیش میگفت معین نه هاشمی بیاد که اقتدار داشته باشد حالا از مردمداری احمدینژاد دفاع میکند"
***
میگوید "باید رفت"
***
میگویند "باید رفت"
***
میگویند "اینجا دیگر جای ماندن نیست"
من میشنوم، میشنوم، میشنوم. این اشکها انگار تمامی ندارند. وطن من کجاست؟
در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند
خودش یکی از راحتترین آدمها از نظر پوشش آن هم در دانشگاه است، شاید هیچوقت مانتوی بلندتر از روی زانو نپوشیده باشد، پدرش هم استاد دانشگاه است.میگوید "خواهرم که از من خیلی قرتیتره و دائم دنبال این مد و آن مد هستش و خونهاش خیایون فرشته است میگه من به احمدینژاد رای میدهم چون میخوام خیالم از بابت دخترم راحت باشه "(دخترش یک سال و نیمشه)
***
میگویم "قبول کسانی که فقر اقتصادی دارن و جز اقشار پایین هستند این آدم را شبیه خودشون میبینند اما آن پسری که میدونی خرجی که در ماه برای دوستدخترهای جورواجورش میکنه بیشتر از درآمد سالانهی خیلیهاست یا آن دختری که میزان آرایشی که میکنه و در خیابان راه میرود برای خیلیها حتی در جشن ازدواجشون هم متصور نیست چی؟ "
میگوید "آن پسر دارد فکر میکنه خب من میخوام ازدواج کنم اینطوری هم میتوانم همسرم را از حقوقی که باید داشته باشد محروم شده ببینم هم ژست روشنفکری بگیرم که این نظام چرا حقوق زنان را بهشون نمیدهد؟ اما الان چی؟ هم نمیتونم چیزی بگویم هم باید عذاب دائم بکشم. من که حالم را کردم اما زندگی یک چیز دیگر است. آن دختر هم فکر میکند حالا وقتی ازدواج کنم دائم نباید مراقب باشم که یکی همسرم را تور بزنه"
***
میگوید "من تا دیشب مطمئن بودم باید رای داد. اما بعد فکر کردم با رایی که به هر کدام بدهم در جنایتهای اینها شریک میشوم"
***
میگوید "نه رای نمیدهم، همهی اینها بازیه، برای این که هاشمی رایش خیلی بالا باشد"
***
بهش خبر شرق در مورد زنان را نشان میدهم میگوید "خب چی؟ یک چرندی آنها گفتند این هم باید جواب چرند میداده دیگه" آخر خبر در مورد اقلیتها را نشانش میدهم میگوید "ببین من باید قیافهی این آدم را وقت جواب ندادن ببینم تا نظر بدهم خب شاید به خاطر ناراحتی جواب نداده
"
***
میگوید "شما از آن دسته آدمهایی هستید که تا رای مردم باهاتونه مردم خوب و فهمیده هستند اما وقتی نظر دیگری دارند آن وقت احمقترین و نادانترین آدمها در نظرشون میگیرید"
***
میگوید "حقیقت را قبول کنید، این ماییم که در اقلیتیم. این جماعتی که میگویید بعد از آمدن احمدینژاد میفهمند چه اشتباهی کردهاند در حقیقت تفاوت چندانی بعد از 4 سال در زندگیشون ایجاد نمیشود، این ماییم که اقلیتیم و باید برویم"
***
میگوید "ما که داریم میرویم، بگذار خودشان بفهمند چه اشتباهی کردند. همیشه نباید یک عده آدم دلشان بیشتر بسوزد"
***
میگوید "وقتی به راننده تاکسی گفتم این آدم قاتله گفت خب بهتر اقتدار دارد دیگر"
***
میگوید "وقتی از گنجی و زرافشان براش گفتم جواب داد خانم سیاست همیشه کثیف بوده فکر کردید خاتمی خودتون خیلی بهتره؟"
***
کارمند دانشگاه است، میگوید "پسرم از سربازی برگشته میخوایم براش زن بگیریم پول نداریم چی کار کنیم؟ اینها مافیا هستند"
***
میگویم "ایرانی باقی نمیگذارند" میگوید "30 سال آنها خراب کردند حالا بگذار 4 سال هم اینها خراب کنند. کار آنها را دیدیم حالا شاید اینها بهتر باشند"
***
میگوید "تو شدی شبیه آن آقایی که رفت ایستگاه قطار بدرقهی یک نفر بعد جوزده شد زودتر شروع کرد به دویدن"
***
میگوید "چرا ملت تاریخ نمیدانند؟ شرایط کاملا شبیه زمان هیتلره، با همهی آن مشخصات"
***
میگوید "این نیامده دارد تهدید میکند شمارهها و آدرس مخالفینم را دارم، پس چرا ملت نمیفهمند؟"
***
میگوید "ملت ما همیشه فقط برای چیزی دل میسوزانند که بترسند ربطی به خودشان دارد. برای زلزلهی بم ناراحت میشوند اما برای سونامی نه. حالا هم تو بگو زندانی سیاسی، قتل، اعدام و یا هر چی، از آنجا که طرف فکر میکند این موضوعها به زندگیش ربطی ندارند پس براش اهمیتی هم ندارد"
***
میگوید " این از جنس مردمه، درد مردم را میفهمد"
***
میگوید "باید بگردیم ببینیم چرا ملت لج کردن؟ همانی که تا هفتهی پیش میگفت معین نه هاشمی بیاد که اقتدار داشته باشد حالا از مردمداری احمدینژاد دفاع میکند"
***
میگوید "باید رفت"
***
میگویند "باید رفت"
***
میگویند "اینجا دیگر جای ماندن نیست"
من میشنوم، میشنوم، میشنوم. این اشکها انگار تمامی ندارند. وطن من کجاست؟
در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند
Tuesday, June 21, 2005
رييس جمهوري در شان ملت ايران انتخاب نماييد
شان ملت ایران ...
***
معین در مرحله دوم انتخابات شرکت می کند تا به "خطر تحجر، خطر مرگ اصلاحات و خطر فاشيسم"، نه بگويد.
***
این به درد راضی کردن ملت میخورد. فقط کاش اسم هم میبرد.
شان ملت ایران ...
***
معین در مرحله دوم انتخابات شرکت می کند تا به "خطر تحجر، خطر مرگ اصلاحات و خطر فاشيسم"، نه بگويد.
***
این به درد راضی کردن ملت میخورد. فقط کاش اسم هم میبرد.
Monday, June 20, 2005
شوخی شوخی داره همه چی جدی میشهها.
***
امروز که نزدیک پایان امتحانهای آخر ترمه، ساعت 4 بعدازظهر در حالی که دانشگاه در خلوتترین ساعتهای خودش بود انجمن اسلامی جلسه گذاشته بود با عنوان روز واقعه. قرار بود حجاریان،جلاییپور ، قوچانی و دکتر نیلی مهمانان برنامه باشند که 3 نفر اول نیامدند. در عوض چند تا از اساتید دانشگاه خودمان صحبت کردند. شاید نکتهی مهم این جلسه این بود که با وجود شرایطی که در مورد خلوت بودن دانشگاه گفتم سالن جابر کاملا پر بود و عدهی زیادی کف زمین و بیرون سالن نشسته بودند. ترس چه کارها که نمیکند.
***
sms (یا به قول نمایندهی احمدینژاد ، آقای کوچکزاده در مناظرهی امشب ms) نفرستید.
***
امروز که نزدیک پایان امتحانهای آخر ترمه، ساعت 4 بعدازظهر در حالی که دانشگاه در خلوتترین ساعتهای خودش بود انجمن اسلامی جلسه گذاشته بود با عنوان روز واقعه. قرار بود حجاریان،جلاییپور ، قوچانی و دکتر نیلی مهمانان برنامه باشند که 3 نفر اول نیامدند. در عوض چند تا از اساتید دانشگاه خودمان صحبت کردند. شاید نکتهی مهم این جلسه این بود که با وجود شرایطی که در مورد خلوت بودن دانشگاه گفتم سالن جابر کاملا پر بود و عدهی زیادی کف زمین و بیرون سالن نشسته بودند. ترس چه کارها که نمیکند.
***
sms (یا به قول نمایندهی احمدینژاد ، آقای کوچکزاده در مناظرهی امشب ms) نفرستید.
Sunday, June 19, 2005
مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی از هاشمی حمایت کردند, نظرات مردم را هم می توانید ببینید. اگر این اماکن براتون هست سعی کنید رای شهرستانی ها را به سمت هاشمی متمایل کنید. وضع خوب نیست من از دیروز چندین نفر (که یکیش دکتر داروخانه بود) را دیدم که می خوان محض پوززنی هاشمی به احمدی نژاد رای بدن:( یعنی وضع شهرستان ها چه طوره؟
آنهایی که از روز اول میگفتند بازیه کل جریان، حالا میتوانند ببنند بازی یعنی چی؟ شک میکنی نکنه همهی اینها بازی حسابشده است تا هاشمی رای بالا بیاره؟ بعد میبینی به نظرت همه اتفاقها این موضوع را تایید میکنند و از آن دردناکتر این که میبینی چارهای نداری جز اینکه جزئی از این بازی باشی.
حالا میتونی ببینی بی چارگی یعنی چی؟ میتونی با تمام وجودت حس کنی.
کی میخواد این بغض تموم شه؟
حالا میتونی ببینی بی چارگی یعنی چی؟ میتونی با تمام وجودت حس کنی.
کی میخواد این بغض تموم شه؟
خوشحالم که وارد امروز شدیم، بعد از یک روز پر از اضطراب، پر از بهت، پر از ناراحتی، پر از اشک حالا میشود از ورای احساس به کل ماجرا نگاه کرد.
یک نکتهی مهم اینه که کاش نگذاریم شنبهی بعدمون هم اینطور باشه؛ از بین هاشمی و احمدینژاد یکی حتما انتخاب میشود، نگذاریم شوک ناشی از این نتیجه اوضاع را به کام متحجرها بکند. برای پیدا کردن مقصر و ریشهیابی مساله (اگر حقیقتا کسی دنبالش باشه) دستکم چهار سال وقت داریم. این یک هفته اما شاید مجالی برای این کار نباشه، فرصت را از دست ندهیم.

پ.ن.
1- فرزان نوشته فقط کسانی که دور اول رای دادن می توانند رای بدهند. این قانون تا آن جایی که من میدونم فقط در مورد انتخابات مجلس صادقه که هرکس فقط در منطقهای که رای داده میتوند دور دوم شرکت کند که توجیه عقلانی هم دارد. اما انتخبات ریاستجمهوری بعیده این طور باشد اگر کسی اطلاعات دقیقتری دارد لطفا کامنت بگذارد.
2- اینجا نوشته همه میتوانند شرکت کنند. (ممنون از ندا)
یک نکتهی مهم اینه که کاش نگذاریم شنبهی بعدمون هم اینطور باشه؛ از بین هاشمی و احمدینژاد یکی حتما انتخاب میشود، نگذاریم شوک ناشی از این نتیجه اوضاع را به کام متحجرها بکند. برای پیدا کردن مقصر و ریشهیابی مساله (اگر حقیقتا کسی دنبالش باشه) دستکم چهار سال وقت داریم. این یک هفته اما شاید مجالی برای این کار نباشه، فرصت را از دست ندهیم.

پ.ن.
1- فرزان نوشته فقط کسانی که دور اول رای دادن می توانند رای بدهند. این قانون تا آن جایی که من میدونم فقط در مورد انتخابات مجلس صادقه که هرکس فقط در منطقهای که رای داده میتوند دور دوم شرکت کند که توجیه عقلانی هم دارد. اما انتخبات ریاستجمهوری بعیده این طور باشد اگر کسی اطلاعات دقیقتری دارد لطفا کامنت بگذارد.
2- اینجا نوشته همه میتوانند شرکت کنند. (ممنون از ندا)
Saturday, June 18, 2005
خاتمی 20 میلیون رای داشت هیچ کاری نکرد؟ خاتمی 24 میلیون رای داشت هیچ استفادهای نکرد؟ خاتمی خیانت کرد؟ شناسنامههامون را نمیخواهیم کثیف کنیم؟ مگه فرقی هم میکنه کی رای بیاره؟ اینا همش بازیه؟ ملت ایران بیشتر از اینها حقشونه؟ یکی باید از مریخ بیاد این جامعه را بگردونه اینها لیاقت ندارند؟ ...
من بهتزدهام.
من بهتزدهام.
وقتی کروبی گفته بود من دور دوم از معین حمایت نمیکنم فکر کردم بابا این چه اعتماد به نفسی داره فکر کرده انقدر رای داره که حالا حمایت کردن یا نکردنش مهم باشه. اما انگار اشتباه میکردم. شما فکرش را میکردید در هیچ مرحله ای کروبی چهارم باشه آن هم با اختلاف کم از معین و احمدینژاد؟ (چهارم بودن رو از اینجا میگویم)
چرا رایهای قالیباف انقدر پرته؟
چرا ارایی که شرق انلاین مینویسه انقدر برای معین فاجعه است؟
نمیدونم من خوابم میاد که به نظرم یک کم رایها عجیب غریبه یا واقعا ملت غیرقابل پیش بینی عجیب غریب رای دادن؟
من میروم بخوابم، این طوری اطلاعات گرفتن یک جورایی مساوی زجر مداومه.
پ.ن. 1-الان به ذهنم رسید نکنه واقعا ایدهی پنجاه هزار تومان کار کرده؟ اگر این باشه ...
2- :O:O:O:O
۲۸ خرداد ۱۳۸۴
ساعت ۲:40 بامداد
شرق آنلاين : آمار رسمى ستاد انتخابات كشور
كروبى-۲۷ درصد
احمدى نژاد-۱۸ درصد
هاشمى-۱۶ درصد
معين-۱۵ درصد
قاليباف-۱۳ درصد
تا اين لحظه
3- الان ساعت 3 و ده دقیقه صبحه. اینجا نوشته تا سه و نیم رایهای تهران را اطلاع میدهند. اگر معین تهران را با فاصله نبرده باشه احتمالا دیگر نباید امیدی داشته باشیم.
چرا رایهای قالیباف انقدر پرته؟
چرا ارایی که شرق انلاین مینویسه انقدر برای معین فاجعه است؟
نمیدونم من خوابم میاد که به نظرم یک کم رایها عجیب غریبه یا واقعا ملت غیرقابل پیش بینی عجیب غریب رای دادن؟
من میروم بخوابم، این طوری اطلاعات گرفتن یک جورایی مساوی زجر مداومه.
پ.ن. 1-الان به ذهنم رسید نکنه واقعا ایدهی پنجاه هزار تومان کار کرده؟ اگر این باشه ...
2- :O:O:O:O
۲۸ خرداد ۱۳۸۴
ساعت ۲:40 بامداد
شرق آنلاين : آمار رسمى ستاد انتخابات كشور
كروبى-۲۷ درصد
احمدى نژاد-۱۸ درصد
هاشمى-۱۶ درصد
معين-۱۵ درصد
قاليباف-۱۳ درصد
تا اين لحظه
3- الان ساعت 3 و ده دقیقه صبحه. اینجا نوشته تا سه و نیم رایهای تهران را اطلاع میدهند. اگر معین تهران را با فاصله نبرده باشه احتمالا دیگر نباید امیدی داشته باشیم.
Friday, June 17, 2005
با یکی از دوستان از ساعت 5 که فکر کردیم کم کم هوا خنک شده رفتیم که حوزهها را ببینیم. تا ساعت حدود 6، 6:30 که تو هیچ حوزهای از آنها که ما دیدیم بیشتر از 5-6 نفر مراجعهکننده نبود. حدود شش و نیم حسینیه ارشاد رسیدیم که آنجا شلوغ بود. جالب این که یک عروس و داماد با ماشین گلزده و اینها آمده بودند رای بدن:O یک خانمی هم که احتمالا هماهنگکننده مراسمشون بود داشت پشت تلفن غر می زد "خب من چیکار کنمك گفتم بریم عکس بگیرین گفتن ما میخوایم رای بدیم":D از این گذشته اما بیشتر نمیشد چیزی فهمید، ملت حرف نمیزدند اصلا (یعنی برخلاف همیشه که مشغول اظهارنظرند همه ساکت بودند) و از روی ظاهر هم که برخلاف دورهی قبل نمیشه فهمید کی به کی رای میده. به هر حال بعد از این ساعت حوزههایی که دیدیم نسبتا شلوغ بودند و صف هم بود اما نه به گستردگی حتی 18 خرداد 80. یک عده جوون هم جلوی حوزه ها تبلیغ میکردند که رای ندید. یک کم عجیب نیست کسی بهشون کاری نداشت؟
من امیدوارم اما نمیتونم نگران نباشم. تا چند ساعت دیگه خیلی چیزها معلوم میشود.
***
خواندن این نظرات مردم هم جالبه.
من امیدوارم اما نمیتونم نگران نباشم. تا چند ساعت دیگه خیلی چیزها معلوم میشود.
***
خواندن این نظرات مردم هم جالبه.
همراه شو عزيز
الان از حوزه ی رای گیری میام. به نسبت این ساعت و به نسبت دورههای پیش شلوغتر بود هر
چند ممکنه ملت عبرت گرفته باشند (مثل خود من که دور دوم خاتمی 4 ساعت تو صف بودم از 5:30 تا نه و نیم شب) و زودتر رفته باشند برای رای دادن. بیرون شعبه چند تا پسر ایستاده بودند و از یک خانمی که با دخترش بیرون میآمدند پرسیدن "به کی رای دادین؟" خانمه گفت "به همان که شما دادین"(یاد سال 76 افتادم که معلم عربیمون در جواب سوال ما که به کی رای میدین گفت معلومه من به کی رای میدم اما معلوم هم هست کی رای میاره) پسرها گفتن "دمتون گرم پس به معین دادین دیگه". یکی تو حوزه داشت میگفت "به معین رای میدین؟ اون که گفتن ترور شده":O
باید ببینیم تا عصر چی میشه؟
اضطراب، اضطراب، اضطراب
همراه شو عزیز
پ.ن. هوای تهران امروز بسیار گرمه؛ الان 37 درجه است
الان از حوزه ی رای گیری میام. به نسبت این ساعت و به نسبت دورههای پیش شلوغتر بود هر
چند ممکنه ملت عبرت گرفته باشند (مثل خود من که دور دوم خاتمی 4 ساعت تو صف بودم از 5:30 تا نه و نیم شب) و زودتر رفته باشند برای رای دادن. بیرون شعبه چند تا پسر ایستاده بودند و از یک خانمی که با دخترش بیرون میآمدند پرسیدن "به کی رای دادین؟" خانمه گفت "به همان که شما دادین"(یاد سال 76 افتادم که معلم عربیمون در جواب سوال ما که به کی رای میدین گفت معلومه من به کی رای میدم اما معلوم هم هست کی رای میاره) پسرها گفتن "دمتون گرم پس به معین دادین دیگه". یکی تو حوزه داشت میگفت "به معین رای میدین؟ اون که گفتن ترور شده":O
باید ببینیم تا عصر چی میشه؟
اضطراب، اضطراب، اضطراب
همراه شو عزیز
پ.ن. هوای تهران امروز بسیار گرمه؛ الان 37 درجه است
Thursday, June 16, 2005
این که آخرین نفرِ آخرین سری اسامیی باشی که امروز جواب درخواستشون داده میشد را خوششانسی میگویند یا بدشانسی؟
***
تهمینه کنارم نشسته و داره آدرس میده؛ میگه بپیچ سمت چپ، من هم که همیشهی زندگی باید فکر کنم تا یادم بیاد چپ کدومه راست کجاست میپرسم آهان یعنی طرف تو دیگه؟ و جواب مثبت بود.البته خوبیش اینه که بالاخره بعد از پیچیدن فهمیدیم چی به چی شد و نتیجه درست از آب درآمده بود. به قول روزبه این که منفی در منفی میشود مثبت خیلی مثبته:)).
***
فردا جانشین خاتمی معین می شود، اگر کسی مونده که راضیش کنین هنوز وقت هست، به آدمهایی هم که فکر میکنید ممکنه تنبلی کنند و نروند رای بدهند خوبه که زنگ بزنید. یادآوری ضرر نداره.
پ.ن. این سیستم نظردهی http://www.enetation.co.uk هم که مرده انگار. فعلا مال بلاگر را فعال کردم.
***
تهمینه کنارم نشسته و داره آدرس میده؛ میگه بپیچ سمت چپ، من هم که همیشهی زندگی باید فکر کنم تا یادم بیاد چپ کدومه راست کجاست میپرسم آهان یعنی طرف تو دیگه؟ و جواب مثبت بود.البته خوبیش اینه که بالاخره بعد از پیچیدن فهمیدیم چی به چی شد و نتیجه درست از آب درآمده بود. به قول روزبه این که منفی در منفی میشود مثبت خیلی مثبته:)).
***
فردا جانشین خاتمی معین می شود، اگر کسی مونده که راضیش کنین هنوز وقت هست، به آدمهایی هم که فکر میکنید ممکنه تنبلی کنند و نروند رای بدهند خوبه که زنگ بزنید. یادآوری ضرر نداره.
پ.ن. این سیستم نظردهی http://www.enetation.co.uk هم که مرده انگار. فعلا مال بلاگر را فعال کردم.
بعضی روزها انگار از صبح می دونی قرار نیست هیچ کاری درست انجام بشود. صبح که بیدار شدم طبق معمول این دو هفته معدهام درد میکنه؛ یعنی من فکر میکنم معده است هر چند یک کم عوارضش عجیب غریبه و هرچند دکتر "پیروکسیکام" داده برای درمانش. خالهام زنگ زده که کامپیوترشون یک مشکلی دارد اگر وقت دارم بروم ببینم میتونم کاری انجام بدهم یا نه؟ نمیدونم چرا فکر میکنم وقتی نیم ساعت پیش زنگ زده یعنی الان خونه است و لازم نیست زنگ بزنم. نتیجه این که هیچ کس خونهشون نیست. از آنجا میروم سر استاد معین ببینم اعضای ستاد که قرار بود بیان آمدن یا نه؟ که هیچکس آنجا نیست. به این نتیجه می رسم حالا که آمدم بیرون هیچ کار مثبتی انجام ندادم دستکم آرایشگاه بروم. تو مسیر یک جا خیلی بیربط زدم به یک ماشینی که پارک شده بود، نه خیلی جدی شاید آینهها به هم خوردن اما اعصابم داغونتر شد. از آنجا که ساعت 2 باید سفارت میبودم آمدم خونه تا از خونه برم سفارت. فکر کردم یکی دو ساعت ارزش درس خوندن نداره (حالا نه که اگر بیشتر بود درس میخوندم) همین جوری وبگردی کردم تا ساعت 1، یک جورایی هرچی میخوندم حالم را بدتر میکرد. موقع رفتن به سفارت راننده آژانس نمیدونم چرا تصمیم گرفته بود شجریان بگذاره؟ (فکر کنم از معدود دفعاتی بود که یک رانندهای چیزی غیر از این آهنگهای دامبل دومبلی میگذاره ) آن هم از نوع آوازی سوزناکش، کم مونده بود وسط خیابون زار بزنم. جلوی سفارت هم که باید تو آفتاب بایستی تا صدات کنند و بعد از دو ساعت ایستادن خیلی راحت میگویند تعداد درخواستها زیاده، هر روز یک تعداد باقی میمونه برای روزهای بعد. روزهای دیگر بیایید. یک آقایی آنجاست میگوید من یک هفته است دارم هر روز میام اینجا. فکر میکنی یعنی هیچ روند بهتری نمیتونست وجود داشته باشه؟ یعنی با مردم کشورهای دیگر هم اینطوری برخورد میکنند؟ ساعت 4 دست از پا درازتر میروم سمت ستاد نسیم ببینم آنجا چه خبره؟ در حالی که از شدت گرما یک بطری آب خورده بودم و همین اوضاع معده را بدتر کرده بود. بالاخره میرسم به ستاد، آدمها را دارند پخش میکنند برای جاهای مختلف، میخواهم با یکی از گروهها بروم که میبینم درد نمیگذارد حتی راحت راه بروم. قرص "امپرازول"ی(واقعا من هم ارتباط پیروکسیکام و امپرازول را نفهمیدم، امیدوارم دکتر عزیز شاهکار نزده باشه) که برای معدهام خوردهام اثر کرده و خوابم گرفته. تصمیم میگیرم بیخیال میدون رفتن شوم و میام سمت خونه. سوار تاکسی میشوم، تاکسی از جلوی یک تعداد از بچههای نسیم رد میشود و باعث میشود آدمها شروع کنند به بحث، اینها یک تعداد از جملاتی بودند که گفته شدن:
- آخه به قیافه اینها نمیخوره که بخوان برای اینها تبلیغ کنند، معلوم نیست چه خبره؟
- نزدیک محل کار من ستاد معینه، یک سری دختر و پسر ریختن آنجا، بهشون لباس قرمز دادن بپوشند؛ واقعا زشته، هر کی رد میشود یک چیزی میگوید. آخر از دکتر مملکت بعیده این کارها که یک سری را مجبور کنه این طوری تبلیغ کنند
- این ماشین جلویی تبلیغ هاشمی زده؛ اما خارجیش را.
-هر کدوم را هم میبینی یک عنوان دکتر پشت اسمشون هست
- این 50000 تومان کروبی مثل همان 2 تومان خمینیه که این سالها آوردند دم در خونههامون.
- این حرفها نیست، کروبی زرنگتر از این حرفهاست، چند ساله حرف حذف سوبسیدها هست؛ اینها میخوان سوبسید را بردارند مثلا نان را بخری دونهای 800 تومان؛ خب آنوقت ماهی پنجاه هزار تومان هم بهت میدهند در حالی که خرج نانی که باید بگیری دست کم صدهزار تومان میشود
-نمیبینید میخوان بنزین را گرون کنند؟ خب اگر تو کشورهای دیگر بنزین گرونه به خاطر اینه که درآمدها خوبه، اینها هیچ چی نمیفهمن.
- ....
من گوش میدهم. فکر میکنم چند سال وقت لازمه تا ملت با آگاهی درمورد مسائل صحبت کنند؟ خودشون را دانای کل همه مسائل ندونند؟ تحقیر نکنند دیگران را برای پوشاندن کم اطلاعی خودشون؟ انگار خیلی. وقتی میرسم خونه همچنان درد دارم، انگار خیلی بدتر شده، دکتر که ازم پرسیده بود این مدت استرس بیشتری نداشتی بهش گفتم نه بیشتر از قبل. اما فکر که میکنم میبینم ضریب عصبانی و ناراحت شدنم بالاتر رفته، آنقدر که کوچکترین حرفی باعث میشود یا بغض کنم یا عصبانی شوم یا ... .
کاش فردا روز خوبی باشه.
- آخه به قیافه اینها نمیخوره که بخوان برای اینها تبلیغ کنند، معلوم نیست چه خبره؟
- نزدیک محل کار من ستاد معینه، یک سری دختر و پسر ریختن آنجا، بهشون لباس قرمز دادن بپوشند؛ واقعا زشته، هر کی رد میشود یک چیزی میگوید. آخر از دکتر مملکت بعیده این کارها که یک سری را مجبور کنه این طوری تبلیغ کنند
- این ماشین جلویی تبلیغ هاشمی زده؛ اما خارجیش را.
-هر کدوم را هم میبینی یک عنوان دکتر پشت اسمشون هست
- این 50000 تومان کروبی مثل همان 2 تومان خمینیه که این سالها آوردند دم در خونههامون.
- این حرفها نیست، کروبی زرنگتر از این حرفهاست، چند ساله حرف حذف سوبسیدها هست؛ اینها میخوان سوبسید را بردارند مثلا نان را بخری دونهای 800 تومان؛ خب آنوقت ماهی پنجاه هزار تومان هم بهت میدهند در حالی که خرج نانی که باید بگیری دست کم صدهزار تومان میشود
-نمیبینید میخوان بنزین را گرون کنند؟ خب اگر تو کشورهای دیگر بنزین گرونه به خاطر اینه که درآمدها خوبه، اینها هیچ چی نمیفهمن.
- ....
من گوش میدهم. فکر میکنم چند سال وقت لازمه تا ملت با آگاهی درمورد مسائل صحبت کنند؟ خودشون را دانای کل همه مسائل ندونند؟ تحقیر نکنند دیگران را برای پوشاندن کم اطلاعی خودشون؟ انگار خیلی. وقتی میرسم خونه همچنان درد دارم، انگار خیلی بدتر شده، دکتر که ازم پرسیده بود این مدت استرس بیشتری نداشتی بهش گفتم نه بیشتر از قبل. اما فکر که میکنم میبینم ضریب عصبانی و ناراحت شدنم بالاتر رفته، آنقدر که کوچکترین حرفی باعث میشود یا بغض کنم یا عصبانی شوم یا ... .
کاش فردا روز خوبی باشه.
Tuesday, June 14, 2005
امروز همایش اصلاحطلبان پیشرو برگزار شد. به نظرم حدود 15 تا 20 هزار نفر آمده بودند. اینجا میتوانید گزارش مراسم را ببینید. یک سری از شعارهاشون هم اینها بودند:
نه اون نه این فقط معین
نه سردار نه شهردار فقط معین بیدار
سعید حجاریان قربانی جانیان
و شعارهای همیشگی را هم که میدادند همراه با موج مکزیکی و اینا.
نه اون نه این فقط معین
نه سردار نه شهردار فقط معین بیدار
سعید حجاریان قربانی جانیان
و شعارهای همیشگی را هم که میدادند همراه با موج مکزیکی و اینا.
Monday, June 13, 2005
فردا شب ساعت 22:45 مهمان گفتوگوی ویژهی خبری شبکه دو دکتر معین خواهد بود.
امشب فیلم دوم معین را دیدم.نکتهی مهم فیلم دوم معین گفته شدن خیلی از حرفهایی بود که با وجودی که آن قدر در این 8 سال در موردشان خواندیم و شنیدیم اما بسیار کم و به ندرت(شاید فقط وقت انتخاباتها) از صدا و سیما این حرفها شنیده شدهاند. هرچند نمیدانم فیلم چه قدر برای مخاطب عام جذابیت بصری داشت؟
بمب گذاریها هم که ادامه دارند، یک کم زیادی واضح نیست چه خبره؟
امشب فیلم دوم معین را دیدم.نکتهی مهم فیلم دوم معین گفته شدن خیلی از حرفهایی بود که با وجودی که آن قدر در این 8 سال در موردشان خواندیم و شنیدیم اما بسیار کم و به ندرت(شاید فقط وقت انتخاباتها) از صدا و سیما این حرفها شنیده شدهاند. هرچند نمیدانم فیلم چه قدر برای مخاطب عام جذابیت بصری داشت؟
بمب گذاریها هم که ادامه دارند، یک کم زیادی واضح نیست چه خبره؟
Sunday, June 12, 2005
من میخواستم برای این برنامه بروم دانشگاه تهران اما نتونستم. به هرحال امیدوارم به خوبی برگزار بشود.
فیلم دوم معین را هم امروز شبکه خبر نشان داد که من فقط چند لحظهی آخرش را دیدم. تکرار این فیلم فکر کنم فردا شب ساعت 21:45 از شبکه اول باشد. فیلم اول که مصاحبه حجاریان با معین بود مخاطبش را قشر تحصیلکردهی جامعه در نظر گرفته بود. حالا ببینیم این یکی هم آیا همان هدف را دارد؟
فیلم دوم معین را هم امروز شبکه خبر نشان داد که من فقط چند لحظهی آخرش را دیدم. تکرار این فیلم فکر کنم فردا شب ساعت 21:45 از شبکه اول باشد. فیلم اول که مصاحبه حجاریان با معین بود مخاطبش را قشر تحصیلکردهی جامعه در نظر گرفته بود. حالا ببینیم این یکی هم آیا همان هدف را دارد؟
Thursday, June 09, 2005
Tuesday, June 07, 2005
امروز بین تمام بدو بدوهای موجود یادم افتاد بلیت نگرفتم با کلی پرسوجو نزدیکترین موسسهی مالی و اعتباری را پیدا کردم و از آنجا که جای پارک نبود در یکی از دورترین نقاط(که نزدیکترین نقطهی ممکن بود) پارک کردم، بعد از کلی پیاده روی، رسیدم به موسسه. یک کاغذ بدخط که احتمالا داده بودند بچهی کلاس اولشون بنویسه پشت شیشه بود که "بلیت تمام شد" :(
Monday, June 06, 2005
نامهی سرگشادهی پایین را تعدادی از خانمها در اعتراض به جلوگیری از ورود خانمها به استادیوم نوشتند. این هم متن ایمیلی که در جواب ایمیل من که چهکار قراره انجام بدهند نوشته شده:
1- از موسسهی مالی و اعتباری بنیاد بلیت بخرید
2- روز 4شنبه ساعت چهارونیم مقابل در ورودی غربی استادیوم باشید
3- نامهی زیر را در وبلاگهاتون قرار دهید
4- توجه کنید هرچه تعدادمون بیشتر باشه احتمال موفقیتمون بیشتره بنابراین تا آنجا که میتوانید تبلیغ کنید.
به نام خدا
جناب آقای رحمانی
استاندار محترم تهران
با سلام واحترام
قطعا مطلع هستید که سال هاست زنان ایرانی به بهانه فقدان امنیت در ورزشگاه ها از حق ساده و طبیعی حضور در استادیوم های ورزشی و یک فرصت مسلم برای گذران اوقات فراغت خود محروم شده اند. زنان ایرانی چند باری است که در رقابت های حساس ملی برای تشویق تیم ملی کشور به استادیوم می روند اما ماموران انتظامی مانع از نشستن شان بر روی صندلی های استادیوم می شوند.
ما معتقدیم در طول سال های سکوت و انتظارمان شاهد هیچ تلاشی از سوی مسئولانی که نگران امنیت ما هستند برای بهبود فضای ورزشگاه ها صورت نگرفته است.
ما معتقدیم هیچ چیزی نمی تواند توجیه کننده مسئولیت ناپذیری متصدیان امر باشد چرا که وظیفه حفظ امنیت و حرمت شهروندان ایرانی در هر گوشه ایران بر عهده پلیس و نیروهای انتظامی است.
با این مقدمات اکنون که بار دیگر تیم ملی کشورمان در آستانه بازی های حساس مقدماتی برای صعود به جام جهانی قرار گرفته است لازم می دانیم برای احقاق یک حق مسلم شهروندی تلاش کنیم.به همین منظور این نامه سرگشاده را منتشر می کنیم تا از شما بخواهیم روز چهارشنبه در بازی حساس تیم ملی کشورمان برای امنیت زنانی که برای تماشای بازی و تشویق تیم ملی ایران مقابل بحرین به استادیوم می آیند چاره اندیشی کنید و ضمن اختصاص فضایی خاص و مناسب برای حضور خانواده های علاقه مند که به حفظ حرمت شهروندی شان می اندیشند مسئولیت امنیت آنها را به عهده بگیرید.
در غیر این صورت تلاش ما برای تماشای معمولی یک بازی ملی تبدیل به تحصن و اعتراض در پشت درهای استادیوم آزادی خواهد شد.
با احترام
1- از موسسهی مالی و اعتباری بنیاد بلیت بخرید
2- روز 4شنبه ساعت چهارونیم مقابل در ورودی غربی استادیوم باشید
3- نامهی زیر را در وبلاگهاتون قرار دهید
4- توجه کنید هرچه تعدادمون بیشتر باشه احتمال موفقیتمون بیشتره بنابراین تا آنجا که میتوانید تبلیغ کنید.
به نام خدا
جناب آقای رحمانی
استاندار محترم تهران
با سلام واحترام
قطعا مطلع هستید که سال هاست زنان ایرانی به بهانه فقدان امنیت در ورزشگاه ها از حق ساده و طبیعی حضور در استادیوم های ورزشی و یک فرصت مسلم برای گذران اوقات فراغت خود محروم شده اند. زنان ایرانی چند باری است که در رقابت های حساس ملی برای تشویق تیم ملی کشور به استادیوم می روند اما ماموران انتظامی مانع از نشستن شان بر روی صندلی های استادیوم می شوند.
ما معتقدیم در طول سال های سکوت و انتظارمان شاهد هیچ تلاشی از سوی مسئولانی که نگران امنیت ما هستند برای بهبود فضای ورزشگاه ها صورت نگرفته است.
ما معتقدیم هیچ چیزی نمی تواند توجیه کننده مسئولیت ناپذیری متصدیان امر باشد چرا که وظیفه حفظ امنیت و حرمت شهروندان ایرانی در هر گوشه ایران بر عهده پلیس و نیروهای انتظامی است.
با این مقدمات اکنون که بار دیگر تیم ملی کشورمان در آستانه بازی های حساس مقدماتی برای صعود به جام جهانی قرار گرفته است لازم می دانیم برای احقاق یک حق مسلم شهروندی تلاش کنیم.به همین منظور این نامه سرگشاده را منتشر می کنیم تا از شما بخواهیم روز چهارشنبه در بازی حساس تیم ملی کشورمان برای امنیت زنانی که برای تماشای بازی و تشویق تیم ملی ایران مقابل بحرین به استادیوم می آیند چاره اندیشی کنید و ضمن اختصاص فضایی خاص و مناسب برای حضور خانواده های علاقه مند که به حفظ حرمت شهروندی شان می اندیشند مسئولیت امنیت آنها را به عهده بگیرید.
در غیر این صورت تلاش ما برای تماشای معمولی یک بازی ملی تبدیل به تحصن و اعتراض در پشت درهای استادیوم آزادی خواهد شد.
با احترام
Saturday, June 04, 2005
به احتمال زیاد من سال دیگر اینجا خواهم بود. این احتمالی که میگویم هم یکی به این دلیله که هنوز پایاننامه و اینها باقیمونده البته اگر اتفاق خارقالعادهای رخ ندهد در این مدت تمام خواهد شد . اما دلیل دیگر هم اینه که اینجا هنوز جواب نداده البته گفتن ممکنه تصمیمگیریشون تا اوت طول بکشه و اگر در مدت این دو 3ه هفته ازشون خبری نشود همینجا خواهم رفت.
Friday, June 03, 2005
کسانی که شک دارند که بین بد و بدتر همیشه بهتره آدم حق انتخاب را از دست نده و بد را انتخاب کنه امشب باید بازی ایران-کره را با گزارش جناب آقای بهرام شفیع میدیدند تا آرزوی جواد خیابانی داشته باشند. جدی این را از کدام موزهای رفتن برای این بازی گیر آوردند؟ حالا حال من را داشته باشید که قبل از بازی دیدم مجری شبکه3 خیابانیه و مجری جامجم هم نه مزدک میرزاییه نه فردوسیپور پس شاد و خوش و خرم که یکی از این دو تا گزارشگره و بعد صدای گزارشگر محبوب را شنیدم که در تمام طول بازی کمتر لحظهای بود که چرند نگه. حالگیری اساسی. احتمالا دارن آمادهمون میکنند بازگشت به گذشته را راحت بپذیریم.
بازی 1-0 به نفع ایران تموم شد حالا با توجه به بازی که الان ژاپن - بحرین تو منامه دارن معلوم میشه که ایران چهارشنبه برای صعود کافیه با بحرین مساوی کنه یا حتما باید این تیم را ببره.
راستی صدای تماشاچیهای خانم هم خیلی واضح بود. البته ورود برای خانمها همچنان ممنوعه و اینها کسانی هستند که بازیکن یا مربی فوتسال هستند(راست و دروغش با خودشون) نمیدونم اگر مشکل فضای استادیومه پس چرا رو اینها اثر نداره؟؟
پ.ن.1- ژاپن بحرین را با یک گل برد حالا ایران 1 امتیاز از 6 امتیاز میخواد که مستقیم بره جامجهانی و اگر این 1 امتیاز را در بازی چهارشنبه به دست بیاره اولین تیم صعود کرده خواهد بود .
2- گزارش بیبیسی از بازی
بازی 1-0 به نفع ایران تموم شد حالا با توجه به بازی که الان ژاپن - بحرین تو منامه دارن معلوم میشه که ایران چهارشنبه برای صعود کافیه با بحرین مساوی کنه یا حتما باید این تیم را ببره.
راستی صدای تماشاچیهای خانم هم خیلی واضح بود. البته ورود برای خانمها همچنان ممنوعه و اینها کسانی هستند که بازیکن یا مربی فوتسال هستند(راست و دروغش با خودشون) نمیدونم اگر مشکل فضای استادیومه پس چرا رو اینها اثر نداره؟؟
پ.ن.1- ژاپن بحرین را با یک گل برد حالا ایران 1 امتیاز از 6 امتیاز میخواد که مستقیم بره جامجهانی و اگر این 1 امتیاز را در بازی چهارشنبه به دست بیاره اولین تیم صعود کرده خواهد بود .
2- گزارش بیبیسی از بازی
Thursday, June 02, 2005
امروز بر اثر یک سری اتفاق من و نازنین که رفته بودیم ببینیم ستاد معین چه خبره و قراره تو دانشگاهها چهکار کنند گذارمون افتاد به تبلیغات خیابانی یا به قول خودشون "face to face" که امروز تو میدون هفتحوض بود. یک کاور زردرنگ بهمون دادن و یک سری برگهی تبلیغاتی که بیانیهی آمدن معین هم بینشون بود و قرار شد اینها را بین آدمها پخش کنیم و از آدمها بپرسیم رای میدن اگر نه سعی کنیم راضیشون کنیم که رای بدن و اگر آره و به معین که هیچی در غیر اینصورت سعی کنیم توجیهشون کنیم و اینا. در این بین برخورد مردم جالب بود. آنقدر جالب که یکجا نازنین عصبانی برگشت به من گفت "اصلا میدونی چیه؟ خلایق هرچه لایق" یک عده اینجوری بودند که نگاه عاقلانهای میکردند که برین بابا دلتون خوشهها. یک عده وقتی ازشون میپرسیدیم رای میدین؟ همچین چشم و ابرو و ناز و غمیش میومدن که انگار داشتن میگفتن "واه واه معلومه که نه". یک تعداد که پیرتر بودن میگفتند نه اصلا امکان نداره رای نمیدیم تا اینها مشروعیت نداشته باشندو وقتی میپرسیدیم خب بعد چی انقلاب بشه؟ میگفتن آره چرا که نه؟ (فکر کنم تخصصی چیزی در انقلاب کردن دارن این نسل) یکی هم برگشت گفت بهتون جیالایکس میدن تبلیغ میکنند؟ و تعداد زیادی میپرسیدن بهتون چی میدن که تبلیغ میکنین؟ ما هم که دلمون نمیومد فکر کنند آنقدر دیوونهایم که همین جوری تبلیغ میکنیم بهشون میگفتیم "جیالایکس" . یک عده هم تبلیغ را میگرفتند و همون جا و بلافاصله برای این که ما ببینیم پارهاش میکردند انگار ما بهخاطر خودمون میگیم رای بدین. البته آدمهایی هم بودن که میگفتن حتما رای میدهند و به معین رای میدهند حتی بعضیها تشکر میکردند. جالب اینجا بود که کسانی که میگفتند رای میدهند خیلی شبیه مصاحبهشوندههای صدا و سیما حرف میزدند مثلا "حتما، این وظیفهی ماست"، "باید رای بدیم چون ...". و این وسط یک عده هم بودند که واقعا با چند جمله قانع میشدند که دستکم به رای دادن فکر کنند. اما یک چیزی که این وسط خیلی واضح بود بیاطلاعی مردم بود نسبت به آن چیزی که میگفتند و نسبت به کارهایی که شده. مثلا میگفتند خاتمی خیانت کرد اما وقتی میپرسیدی باید چه کار میکرد که نکرد؟ هیچ جوابی نداشتند نظرهای اینجوری در مورد مسائل اقتصادی و فرهنگی هم زیاد بود طوری که احساس میکردی به نظر ملت خاتمی 8 سال خورده و خوابیده و به قول آن ها دروغ گفته. نمیدونم این حرف چهقدر درسته اما به نظرم مردم وقتی به خاتمی و نظام فحش میدن احساس باکلاس و روشنفکر بودن بهشون دست میده. وگرنه خیلی عجیبه به چیزی گیر بدهی که حتی نمیتونی توضیح بدهی مشکلت باهاش چیه؟
حاشیه:
- یکی گفت "طرفدارای صنعت نفتن؟" نازنین هاجو واج مونده بود که اینها چی گفتن؟ (تیم صنعت نفت آبادان زرد میپوشه )
- جلوی در ستاد معین ایستاده بودم یک خانمی که به نظر میرسید از اقشار پایین جامعه باشه پرسید "خانوم اینجا چه خبره؟" گفتم "ستاد تبلیغات دکتر معین" پرسید "چی؟" دوباره جمله را تکرار کردم. گفت "یعنی چی؟" توضیح دادم که "برای انتخابات تبلیغ میکنند" با یک افسوس واضح توی صداش گفت "خوش به حالشون".
- یک بار که یکی در حال رد شدن پرسید "چی بهتون دادن که تبلیغ میکنین؟" نازنین عصبانی شد و به من گفت "چطوری میشه توضیح داد که نه تنها چیزی نمیدن بلکه من درسهای این ترمم را میافتم و فارغالتحصیل نمیشوم،
فلانی هم که این ترم مشروط شه اخراج میشه" من داشتم فکر میکردم من هم که پروژهی عزیز و درس عزیزترم منتظرند که منت بر سرشون بگذارم و یک فکری به حالشون بکنم. شاید هم جماعت حق داشتن فکر کنن ماها یک چیزیمون میشه.
-امروز شنیدم که کلی از بچههای دانشگاه هم دارند تو ستاد هاشمی کار میکنندو جالب این که خیلیهاشون خودشون بهش رای نمیدن. پول چه کارها که نمیکنه.
حاشیه:
- یکی گفت "طرفدارای صنعت نفتن؟" نازنین هاجو واج مونده بود که اینها چی گفتن؟ (تیم صنعت نفت آبادان زرد میپوشه )
- جلوی در ستاد معین ایستاده بودم یک خانمی که به نظر میرسید از اقشار پایین جامعه باشه پرسید "خانوم اینجا چه خبره؟" گفتم "ستاد تبلیغات دکتر معین" پرسید "چی؟" دوباره جمله را تکرار کردم. گفت "یعنی چی؟" توضیح دادم که "برای انتخابات تبلیغ میکنند" با یک افسوس واضح توی صداش گفت "خوش به حالشون".
- یک بار که یکی در حال رد شدن پرسید "چی بهتون دادن که تبلیغ میکنین؟" نازنین عصبانی شد و به من گفت "چطوری میشه توضیح داد که نه تنها چیزی نمیدن بلکه من درسهای این ترمم را میافتم و فارغالتحصیل نمیشوم،
فلانی هم که این ترم مشروط شه اخراج میشه" من داشتم فکر میکردم من هم که پروژهی عزیز و درس عزیزترم منتظرند که منت بر سرشون بگذارم و یک فکری به حالشون بکنم. شاید هم جماعت حق داشتن فکر کنن ماها یک چیزیمون میشه.
-امروز شنیدم که کلی از بچههای دانشگاه هم دارند تو ستاد هاشمی کار میکنندو جالب این که خیلیهاشون خودشون بهش رای نمیدن. پول چه کارها که نمیکنه.
Wednesday, June 01, 2005
دیروز برنامهی "پاسداشت آزادی" از طرف ستاد نسیم برگزار شد. مراسم قرار بود چهارونیم شروع بشود. وقتی داشتیم سمت وسط میدان آزادی میرفتیم فرزان داشت میگفت "ببنید کسی نیست فقط شما اومدید" که یک آقای مسنی که جلومون بود برگشت و گفت "نه این طوری نیست بچهها هستند.":D نزدیکتر که شدیم جمعیتی حدود 200- 300 نفر که بیشترشان یک کاور قرمز شبیه این

داشتند آنجا بودند. که بعد فهمیدیم انتظامات مراسم هستند و حلقهی اصلی را آنها تشکیل میدهند تا بقیه به آنها بپیوندند. اینجا فرزان به این نتیجه رسید که "عجب مراسم توپی، به ازای هر شرکتکننده یک انتظامات وجود دارد". از آنجا که مراسم هنوز شروع نشده بود و قرار بود کسانی که قبلا کارت نگرفتند از ساعت 5 ثبتنام شوند پس ما یک مدتی وقت خالی داشتیم، یک جا پیدا کردیم که سایه بود و میشد نشست. فرزان داشت نظر میداد که "من اگر تا امروز شک داشتم معین رای میاره الان و با دیدن این جعیت عظیم مطمئن شدم " و لبخند معروفش را میزد که خانم کنار من که نسبتا مسن بود گفت "از خندهات معلومه که داری مسخره میکنی" بعد هم گفت "ما جوون بودیم میومدیم اینجا کتک میخوردیم حالا بچههامون میان اینجا،عجب زندگی." بالاخره ساعت 5 رفتیم و شماره گرفتیم . شمارهی 59. از یکی از انتظاماتها پرسیدیم که کدوم طرفه؟ رفتیم طرفی که نشون داده بود. به اولین گروهکه رسیدیم پرسیدن شماره تون چنده؟ گفتیم 59 گفت "تا آن آخر برید" اما وقتی پرسیدیم یعنی خیلی دوره؟ انگار ترسید پشیمون شیم گفت نه 100 متره. اما در واقع نصف میدون را دور زدیم و در مسیر گروههای مختلفی بودند (مثلا از 40 تا 59) که بیشترشان آدم کم داشتند و وقتی رد میشدیم میپرسیدن "شمارتون اینه؟" و خب مساما ما یک شماره بیشتر نداشتیم. بالاخره رسیدیم. از این کاورها بهمون دادن و پارچه و پرچم. اما تا وقتی پارچهها را بگیریم بالا کمی طول کشید. وقتی قرار شد پارچهها بالا گرفته بشوند تقریبا دور میدون پر شده بود و جمعیت هم داشت زیاد میشد (مثلا گروه ما از 5 نفر اول به 10-12 نفر رسید) بعد از این عکسالعمل مردم بود که وقتی رد میشدند یک چیزی می گفتند مثلا "چه خبره" و "فکر می کنید کسی هم میره رای بده" و "قرمزته" و ... و صدالبته نگاههای عاقل اندر نادان. تا اینجای مراسم از آنجا که مراسم مجوز تبلیغ نداشت نباید عکسهای معین را بالا میگرفتیم. اما یک مرتبه مسولین گروهها آمدند و گفتند عکسها را بالا بگیرین. بعد کشف شد که عدهی زیادی از آدمها فکر کرده بودند این مراسم از طرف طرفدارای قالیباف برگزار شده. به ندا گفتم "ببین کار به کجا رسیده که ممکنه کسی فکر کنه این جماعت میتونند طرفدار قالیباف باشند". بالاخره بعد از حدود 1 ساعت به سمت
(چی میگیم برج؟) آزادی حرکت کردیم. زیر طاق هم دور زدیم و سرود خوندیم و قطعنامه خوندن و بعد هم تموم شد. گفتن کاورها را بدهید برای مراسمهای بعدی و خداحافظ شما.
توضیح :
1- الپر به یک سری مطلب در مورد مراسم لینک داده میتونید
2- قرار بود عکسهای ندا را روی فلیکر بگذارم اما خب فیلتره، به همین راحتی.
3- یک جورایی توضیح دادن این که چه خبره به آدمهایی که سوار ماشین بودند و رد میشدند سخت بود. گفتن "پاسداشت آزادی" برای خیلیها مفهومی ندارد احتمالا.
4- یک چیز دیگر هم این که من به هرصورت که سعی میکنم حساب کنم به نظرم 300 نفری که شرق نوشته خیلی رقم بی ربطیه. دستکم هزار نفر بودن آدمها.
داشتند آنجا بودند. که بعد فهمیدیم انتظامات مراسم هستند و حلقهی اصلی را آنها تشکیل میدهند تا بقیه به آنها بپیوندند. اینجا فرزان به این نتیجه رسید که "عجب مراسم توپی، به ازای هر شرکتکننده یک انتظامات وجود دارد". از آنجا که مراسم هنوز شروع نشده بود و قرار بود کسانی که قبلا کارت نگرفتند از ساعت 5 ثبتنام شوند پس ما یک مدتی وقت خالی داشتیم، یک جا پیدا کردیم که سایه بود و میشد نشست. فرزان داشت نظر میداد که "من اگر تا امروز شک داشتم معین رای میاره الان و با دیدن این جعیت عظیم مطمئن شدم " و لبخند معروفش را میزد که خانم کنار من که نسبتا مسن بود گفت "از خندهات معلومه که داری مسخره میکنی" بعد هم گفت "ما جوون بودیم میومدیم اینجا کتک میخوردیم حالا بچههامون میان اینجا،عجب زندگی." بالاخره ساعت 5 رفتیم و شماره گرفتیم . شمارهی 59. از یکی از انتظاماتها پرسیدیم که کدوم طرفه؟ رفتیم طرفی که نشون داده بود. به اولین گروهکه رسیدیم پرسیدن شماره تون چنده؟ گفتیم 59 گفت "تا آن آخر برید" اما وقتی پرسیدیم یعنی خیلی دوره؟ انگار ترسید پشیمون شیم گفت نه 100 متره. اما در واقع نصف میدون را دور زدیم و در مسیر گروههای مختلفی بودند (مثلا از 40 تا 59) که بیشترشان آدم کم داشتند و وقتی رد میشدیم میپرسیدن "شمارتون اینه؟" و خب مساما ما یک شماره بیشتر نداشتیم. بالاخره رسیدیم. از این کاورها بهمون دادن و پارچه و پرچم. اما تا وقتی پارچهها را بگیریم بالا کمی طول کشید. وقتی قرار شد پارچهها بالا گرفته بشوند تقریبا دور میدون پر شده بود و جمعیت هم داشت زیاد میشد (مثلا گروه ما از 5 نفر اول به 10-12 نفر رسید) بعد از این عکسالعمل مردم بود که وقتی رد میشدند یک چیزی می گفتند مثلا "چه خبره" و "فکر می کنید کسی هم میره رای بده" و "قرمزته" و ... و صدالبته نگاههای عاقل اندر نادان. تا اینجای مراسم از آنجا که مراسم مجوز تبلیغ نداشت نباید عکسهای معین را بالا میگرفتیم. اما یک مرتبه مسولین گروهها آمدند و گفتند عکسها را بالا بگیرین. بعد کشف شد که عدهی زیادی از آدمها فکر کرده بودند این مراسم از طرف طرفدارای قالیباف برگزار شده. به ندا گفتم "ببین کار به کجا رسیده که ممکنه کسی فکر کنه این جماعت میتونند طرفدار قالیباف باشند". بالاخره بعد از حدود 1 ساعت به سمت
(چی میگیم برج؟) آزادی حرکت کردیم. زیر طاق هم دور زدیم و سرود خوندیم و قطعنامه خوندن و بعد هم تموم شد. گفتن کاورها را بدهید برای مراسمهای بعدی و خداحافظ شما.
توضیح :
1- الپر به یک سری مطلب در مورد مراسم لینک داده میتونید
2- قرار بود عکسهای ندا را روی فلیکر بگذارم اما خب فیلتره، به همین راحتی.
3- یک جورایی توضیح دادن این که چه خبره به آدمهایی که سوار ماشین بودند و رد میشدند سخت بود. گفتن "پاسداشت آزادی" برای خیلیها مفهومی ندارد احتمالا.
4- یک چیز دیگر هم این که من به هرصورت که سعی میکنم حساب کنم به نظرم 300 نفری که شرق نوشته خیلی رقم بی ربطیه. دستکم هزار نفر بودن آدمها.
Subscribe to:
Posts (Atom)
