Thursday, December 22, 2005
دارم آرشیو وبلاگ رویا را میخونم. هیچ قصد اولیهای نداشتم؛ میخواستم برای پست قبلی لینک شب یلدا را پیدا کنم که یک مرتبه دیدم رسیدم به سال سوم وبلاگش. چقدر خاطرهی مشترک؛ باعث شد یادم بیاد همه نبودنهای رویا را تو این سه سال.
آرشیو وبلاگ خودم را دوست ندارم، خودم نیستم انگار.

اینم از فال امسال:
دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
فدای پیرهن چاک ماه رویان باد
هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
***
چند روز پیش رویا این عکس را برایم فرستاد؛ یادم رفته بود آن شب را. حافظه حتی خاطره های خوب را هم انگار مدت زیادی نگه نمی داره.
Wednesday, December 21, 2005
Sunday, December 18, 2005
Saturday, December 17, 2005
این دیگر خیلی باحاله. بابت پولی که ممکنه بگیری هم ازت مالیات میگیرند. (از اینجا)
Thursday, December 15, 2005
|
ایمیل را به بعضی از دوستان فوروارد کرده بودم و جوابهای بامزهای نوشته بودن که به آقای پیشنهاد جدی بگویم. داشتم برای ندا جوابها را میخوندم و میخندیدیم که یادم آمد به رویا نفرستادم. بعد ... دیگر لازم به توضیح نیست که وضعیت ندا وقتی فهمید ایمیل را با آن جملات توضیحی:D به جای فوروارد ریپلای کردم چهطوری شده بود:)). البته آقای پیشنهاد جدی بر خلاف تصور ندا به روی خودش نیاورد که ایمیل بهش فرستاده شده:D:D
Tuesday, December 13, 2005
Sunday, December 11, 2005
***
این جا چندوقت پیش 2 ساله شد. هر بار که میخواستم "لینکدونی" اضافه کنم فکر میکردم "مگه قراره چند وقت دیگه بنویسی؟" اما حالا که دو سال طول کشیده لابد احتمال طولانیتر شدنش هم هست؛ پس لینکدونی هم داشته باشه.
Saturday, December 10, 2005
Thursday, December 08, 2005
Wednesday, December 07, 2005
صبح که بیدار شدم یکی از ایمیلها breaking news از سیانان بود. معمولا اخبار دادگاهی یا تروریستی جز اخبار فوریه. بازش کردم که ببینم در مورد چیه و پاکش کنم که دیدم نوشته ایران ... فکر کردم تهران زلزله آمده؛ دیدم نه یک هواپیمای نظامی روی یک منطقه مسکونی افتاده. بعد که سایتها را دیدم و فهمیدم خبرنگارها بودن وبلاگهای روزنامهنگارها را نگاه کردم. دیدم جواد روح نوشته خلبان اول حاضر به پرواز نشده؛ پس چطور مسافران پیاده نشدهاند؟ فکر کردم شاید به همون دلیل که ما با اتوبوسهای بنز دانشگاه بارها و بارها رفتیم مسافرت. نه حتی دلیلی خیلی مهمتر، غم نان. اما به هر حال ناشی از این که ارزش جانهامون را خودمون هم نمیدونیم؛ شاید چون ماها خودمون هم در به وجود آوردن این شرایط شانسی زنده بودن نقش داریم. شاید چون ...
پرستو لینک مطالب مربوط را گذاشته.
***
خیلی دلم میخواد یکی میرفت و بعد از اتفاقات امروز(سقوط هواپیما و تعطیلی دو روزه تهران به خاطر آلودگی هوا) از مقام میپرسید "حال راکتورهای اتمی خوبه؟"
Tuesday, December 06, 2005
Monday, December 05, 2005
امان از دست این مامانها.