Thursday, November 30, 2006

هم‌خانه‌ایِ ما

به مریم گل گاوزبان دادیم کلی ذوق کرد، صبح بیدار شده می‌گه
"Azam, what was that? It is f*cking good, I want you to tell your mom that my friend wants this tea. "
***

بر اثر داشتن دوتا هم خونه‌ای ایرانی کلی فارسی می‌شنوه(وقتی ما با تلفن حرف می‌زنیم) یک مدت گیر داده بود که شما خیلی "خ" دارین. من و مریم را نسبت به تعداد "خ"هایی که می‌‌گیم کاملن حساس کرده بود. البته مریم هم کم سوتی نمی‌داد مثلن بهش "خرخون" یاد داد که تو کلمه دو بخشی دو تا "خ" داره. به هر حال بعد از یک مدت فهمیدیم چرا فکر می‌کنه این همه "خ" داریم، همه "ه"های وسط کلمه‌ها را "خ" می‌شنوه" مثلن می‌گه "مخمود اخمد..."(بقیه‌اش را گیر می‌کنه)

***

از "مخمود اخمد.." خیلی خوشش میاد، می‌گه خیلی شجاعه؛ جلوی امریکا ایستاده. از عرب‌ها بدش میاد، می‌گه من امکان نداره اسم بچه‌‌ام را عربی بگذارم، ما که عرب نیستیم.

***

دیشب بهش "good night" گفتم و به مریم هم گفتم "شب به خیر" که از آن طرف گفت "شب به خیر"(با لهجه بخونید) خلاصه فکر کنم اگر قرار نبود از این جا بره حتمن در فارسی یاد گرفتن یک چیزی می‌شد:).

پ.ن.
1- پژواک همونه، "خ" زیاد نداریم اما یک سری از کلمه هایی که زیاد استفاده می کنیم "خ" دارن
2- فکر کنم از متن واضحه اما به هر حال اسم هر دوتا هم خونه ایِ من مریمه.

Saturday, November 25, 2006

مطرب مهتاب رو

یک آهنگ با کلی خاطره، اینجا می‌تونین گوش بدین.

Thursday, November 23, 2006

فوتبال

محروميت ايران از بازی‌های بين المللی فوتبال

نوشته چند وقت پیش هژیر در وبلاگ ژرف

روزمره

صبح(!) بیدار که شدم دیدم تا کلاسم نیم ساعت بیشتر وقت نمونده اول فکر کردم بی خیال کلاس شم اما بعد گفتم تنبلی نکن زود باش برو، بدو بدو آماده شدم و رفتم، چند دقیقه ای دیر رسیدم اما هنوز هیچ کس نیومده بود. کم کم بچه ها آمدن اما استاد نیومد، خلاصه مثبت بودن به ما نیومده.
***

استادم ایمیل زده که من در نیویورک گیر کردم، پاسپورتم گم شده یا در جای اشتباهی گذاشته شده که من نمی تونم پیداش کنم، خلاصه سمینار امروز کنسل شد. نتیجه این که "حالا من موندم و یک عالمه برگه صحیح نشده و یک کلاس تشکیل نشده و یک سمینار فعلن دودر شده"

***

این روزها اخبار را که می خونم هر روز بیشتر جا می خورم. هر روز تیترهای بیشتری می بینم که اول فکر می کنم این ابراهیم نبوی هم دیگه شورش را در آورده و بعد می بینم نه جدی این حرف‌ها گفته شده. دلم خیلی می گیره؛ به کجا داریم می رویم؟

Sunday, November 19, 2006

امشب break up را دیدم؛ فیلم انتخاب من بود در حالی که فیلم های کمدی معمولن وقتی برای خودم فیلم انتخاب می کنم اگر آخرین انتخاب نباشند اولین هم نیستند اما تعریف این یکی را زیاد شنیده بودم. فیلم تقریبن روند قابل پیش بینی داشت و همین باعث شد از وسط هاش حوصله من سر برود اما برای یک بار دیدن بد نیست. انتخاب دیگر Friends with money بود که خب دوستان این اولی را تایید کردن. اما جدی نمی دونم فیلمی که برای در جمع دیدن خوب باشه چی باشه بهتره چون یک بار دیگر هم چارلی و کارخانه شکلات را پیشنهاد کردم که از آن هم یک تعدادی از دوستان خوششون نیومد.

Saturday, November 18, 2006

"هر شعبده‌ای 3 قسمت داره قسمت اول شعبده‌باز به شما یک چیز معمولی نشان می‌ده، قسمت دوم آن را تبدیل به یک چیز غیرعادی می‌کنه یا این که آن را غیب می‌کنه اما تا این جا مهم نیست ، مهم اینه که آن چیزی که غیب شده ظاهر بشود و این قسمت "پرستیژ" نامیده می‌شود. "

پرستیژ شبیه فیلم‌های دیگر کریستوفر نولان زمان به هم ریخته‌ای داره و طول می کشه تا قطعه‌های پازل را کنار هم بچینی اما دوست داشتنیه.

یک قسمت فیلم یکی از شعبده‌بازها یک پرنده را غیب می‌کنه همه تشویق می‌کنند جز یک پسر کوچک که شروع به گریه می‌کنه و می‌گوید چرا پرنده را کشت؟ و صحنه بعدی پرنده کشته شده را نشان می‌ده تا یادآوری کنه اگر پسرک واقعیت را می‌بیند به خاطر اینه که خودش را به نفهمیدن نمی‌زنه :

Now you're looking for the secret... but you won't find it. Because you want to be fooled

Wednesday, November 15, 2006

اگر می خواهید عکس هاتون را راحت به اشتراک بگذارید و با gmail هم حال می کنید این پیکاسا را از دست ندین. رایگان بهتون 250 مگابایت می ده و کلی باحاله. (من با فلیکر کار نکردم و نمی تونم مقایسه کنم اما این یکی خیلی آسونه)

Sunday, November 12, 2006

دیدید وقتی موبایل زنگ می زنه امواجش باعث می‌شه که لوازم الکترونیکی یک صدایی بدهند؟ این آهنگ تلفن را از وبلاگ یه ایرانیه;) کلیک کرده بودم که...:D

Thursday, November 09, 2006

این هفته دو تا خبر خوب داشتم که مدتی بود منتظرشون بودم، حالا که می بینم چه موقع خوبی این خبرها رسیدن فکر کردم ببین زندگی یعنی همین، یعنی مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها. چه قدر خوب می‌شد اگر می‌تونستم هر وقت ناراحتم به یادم بیارم که این نیز بگذرد.

پ.ن. خبر اول این که ویزام رسید بنابراین اگر اتفاق غیرمترقبه ای نیفتد تعطیلات ایران خواهم بود، خبر دوم هم منتظر یک کار اداری بودم و مطمئن نبودم انجام شه که شد:)

Wednesday, November 08, 2006

Just Walk Away

I know I never loved this way before
And no one else has loved me more
With you I've laughed and cried
I have lived and died
What I wouldn't do just to be with you

I know I must forget you to go on
I can't hold back my tears too long
Though life won't be the same
I've got to take the blame
And find the strengthI need to let you go

Just walk away
Just say goodbye
Don't turn around now you may see me cry
I mustn't fall apart
Or show my broken heart
Or the love I feel for you

So walk away
And close the door
And let my life be as it was before
And I'll never never know
Just how I let you go
But there's nothing left to say
Just walk away

There'll never be a moment I'll regret
I've loved you since the day we met
For all the love you gave
And all the love we made
I know I've got to find the strength to say

Just walk away
Just say goodbye
Don't turn around now you may see me cry
I mustn't fall apart
Or show my broken heart
Or the love I feel for you

So walk away
And close the door
And let my life be as it was before
And I'll never never know
Just how I let you go
But there's nothing left to say
Just walk away

Saturday, November 04, 2006

کشف کردم اس ام اس هایی که برای یکی از دوستان از یاهو مسنجر فرستادم به دلیل این که شماره اش با شماره ای که در مسنجر ذخیره کردم یک عدد ناقابل تفاوت داره یا به ناکجاآباد رفته یا از صندوق یک فلک زده ای سر درآورده که هیچ تصوری ندارم چه فکری می کنه:D فرض کنید با حروف فارسی براتون به زبان قزاقی اس ام اس برسه:D