پژواک من را به این بازی سلمان دعوت کرده، پنج تا چیزی که شاید بعضیها ندونند :
اول این که خیلی خوردن را دوست دارم هر چند تقریبن همه آدمهای دور و برم عکسش را فکر میکنند، البته غذاهای زیادی هستن که دوستشون ندارم.
دوم این که یک موقعی(وقتی دبیرستانی بودم) خیلی آدم سینماییای بودم، همیشه یک هفتهنامه سینما دستم بود و البته فوتبال دیدن را خیلی دوست داشتم؛ وقتی شبکه 3 تازه افتتاح شده بود کیفیت تصویر خوب نبود و من برای این که یک کم برفکها را کمتر کنم انقدر انتن را تکون دادم که شکست.
سوم این که میخواستم روزنامهنگاری بخونم و وقتی کارنامه کنکور را گرفتیم فکر کردم اگر امتیاز را آورده باشم تغییر رشته میدهم اما معلوم شد یادم رفته کد رشته را وارد کنم.
چهارم این که عاشق بچهها هستم و به نظرم دنیاشون از قشنگترین دنیاهاست.
پنجم این که چند روز پیش یک جمله از یک انشایی که فکر کنم وقتی راهنمایی بودم نوشتم پیدا کردم که خداست، یک چیزی شبیه این که "عقل ما را پدر و آموزگار پرورش میده و احساسمون را مادر" خلاصه کلی احساسات فمینیستیم قلقلک داده شد با خوندن جمله خودم.
هرچند از یلدا دو روز گذشته اما به هرحال در ادامه بازی از این پنج نفر میخوام که شرکت کنند: رویا، سرتوماس مور، افرا، نوید و بلی.
Saturday, December 23, 2006
Sunday, December 17, 2006
تقلب؟
48 ساعت از انتخابات گذشته و هنوز هیج خبری از ستاد انتخابات نیست، یعنی این رایحه خوش تقلبه که قراره همه ازش بهره ببرند؟
الپر لینک مطالب را گذاشته
پ.ن.
در انتخابات های قبلی شوراها مرحله به مرحله آرا را اعلام می کردند و این رویه کاملن جدیده. وب نوشت هم در این مورد نوشته
الپر لینک مطالب را گذاشته
پ.ن.
در انتخابات های قبلی شوراها مرحله به مرحله آرا را اعلام می کردند و این رویه کاملن جدیده. وب نوشت هم در این مورد نوشته
Friday, December 15, 2006
Sunday, December 10, 2006
آمستردام
فرودگاه آمستردام هستم با اینترنت نیم ساعت 6 یوروییشون، قراره یکی از دوستان را اینجا ببینم اما هنوز همدیگر را پیدا نکردیم:( خلاصه مجبورم یک جا بنشینم تا اگر شانس کوچکی هم باشه که همدیگر را ببینیم از دست نره:(.
Thursday, December 07, 2006
انتخابات شوراها 1
تا دو ساعت دیگه امتحان دارم و نمی دونم این دو ساعت را چه کار کنم. حوصله ندارم برای امتحان بخونم چون خیلی فرقی هم نمی کنه به نظرم. به هر حال فکر کنم بهتره از فرصت استفاده کنم و این پست را که مدت هاست می خوام بنویسم، بنویسم.
یادآوری این که انتخابات شوراها یادتون نره. فکر کنم بیشتر کسانی که اینجا را میخونن ایران نیستن(از روی آمارگیر می گم البته من که ایران بودم این آمارگیرها فیلتر بودن، شاید هنوز هم هستن) اما به هر حال می شه به دوستان و خانواده در ایران یادآوری کرد. من از این که مردم چقدر تو باغ هستن خبر ندارم از وبلاگها هم که نمی شه فهمید در جامعه چی می گذره. به هر حال یک یادآوری ضرر نداره.
این لیست اصلاحطلبهاست.
یادآوری این که انتخابات شوراها یادتون نره. فکر کنم بیشتر کسانی که اینجا را میخونن ایران نیستن(از روی آمارگیر می گم البته من که ایران بودم این آمارگیرها فیلتر بودن، شاید هنوز هم هستن) اما به هر حال می شه به دوستان و خانواده در ایران یادآوری کرد. من از این که مردم چقدر تو باغ هستن خبر ندارم از وبلاگها هم که نمی شه فهمید در جامعه چی می گذره. به هر حال یک یادآوری ضرر نداره.
این لیست اصلاحطلبهاست.
Wednesday, December 06, 2006
Monday, December 04, 2006
برف
امروز اولین برف زمستونی مونترال آمد، یک برف آروم، بدون باد با یک سرمای نسبتن ملایم طوری که وقتی که زیرش راه می رفتی از نشستن دانههای برف روی صورتت احساس خوبی بهت دست میداد، از دیدن آدمهایی که دانههای برف روی موهاشون جا خوش کرده. می دونی لازم نیست حتمن پشت پنجره باشی تا از دیدن برف لذت ببری، گاهی میتونی از زیر برف راه رفتن هم برای خودت خاطره بسازی.
Sunday, December 03, 2006
وزیر علوم ؟
درای نوشته : یکی از دوستان روز چهارشنبه گذشته برای سپردن وثیقه سربازی به وزارت علوم رفته و در کمال ناباوری شنیده است که وزیر علوم بخشنامه کرده است که دیگر برای سه کشور آمریکا،انگلستان و کانادا اجازه خروج از کشور صادر نشود :O
Friday, December 01, 2006
اسپانیا ؟
چند وقت پیش داشتم ورزش میکردم که دیدم یک خانمی انگار داره با من حرف میزنه، هدفون را از گوشم درآوردم، دیدم مشکل فقط هدفون نیست زبونش حتی! فرانسه هم نیست، دو سه کلمه انگلیسی گفتم دیدم نه هیچی نمیفهمه، دو سه کلمه فرانسه گفتم بازم دیدم نه ایشون فقط اسپانیایی بلده؛ خلاصه با زبون اشاره بهش گفتم دستگاه چه طوری کار میکنه.
***
امروز یک خانمی ازم به فرانسه پرسید "کتابخانه x میدونی کجاست؟" من شروع کردم به انگلیسی جواب دادن و در همون زمان خانمی که کنارم بود شروع کرد به فرانسه جواب دادن. من فکر کردم به رگ کبکیش برخورده من فرانسه جواب ندادم و بی خیال شدم که دیدم خانم اول حرفِ اون را عملن نادیده گرفت و از من پرسید پس کدوم طرفی برم؟ من هم جواب دادم و رفت. خانم دوم بعد از رفتن اولی گفت "she thought I don't know so she asked you"
من با قیافه متعجب نگاهش کردم، ادامه داد:
"yes, I know her, she is Persian!"
من با قیافه متعجب:
"I am Persian"
خانمه(باز هم انگلیسی، فکر کنم باورش نشده):
"ok, but she thought you are Spanish:O, so she asked you, I know her" من با دهان صد متر از تعجب باز مونده "ها؟؟؟؟؟؟"
***
امروز یک خانمی ازم به فرانسه پرسید "کتابخانه x میدونی کجاست؟" من شروع کردم به انگلیسی جواب دادن و در همون زمان خانمی که کنارم بود شروع کرد به فرانسه جواب دادن. من فکر کردم به رگ کبکیش برخورده من فرانسه جواب ندادم و بی خیال شدم که دیدم خانم اول حرفِ اون را عملن نادیده گرفت و از من پرسید پس کدوم طرفی برم؟ من هم جواب دادم و رفت. خانم دوم بعد از رفتن اولی گفت "she thought I don't know so she asked you"
من با قیافه متعجب نگاهش کردم، ادامه داد:
"yes, I know her, she is Persian!"
من با قیافه متعجب:
"I am Persian"
خانمه(باز هم انگلیسی، فکر کنم باورش نشده):
"ok, but she thought you are Spanish:O, so she asked you, I know her" من با دهان صد متر از تعجب باز مونده "ها؟؟؟؟؟؟"
Subscribe to:
Posts (Atom)