Friday, August 25, 2006

آن همه تلاش ماها برای یاد گرفتن اسم و فاصله و اندازه و این های پلوتو همه اش بر اثر یک تصمیم از بین رفت؟ عجب دنیاییه ها

پ.ن. ولی عجب علمیه ها، بیشترین اثر تصمیمشون اینه:
تصميمات این ستاره شناسان ممکن است در نهايت در کتاب های درسی و دانشنامه ها ثبت شود.

Saturday, August 19, 2006

جشنواره بین المللی فیلم مونترال از 24 آگوست تا 4 سپتامبر برگذار می‌شود و برنامه‌اش هم این جا هست. 6 تا فیلم ایرانی دارد : یه بوس کوچولو، پرونده هاوانا، کارگران مشغول کارند، به آهستگی، صبحی دیگر، جایی در دوردست و چهارشنبه سوری.

دانشکده ما به دانشجوها برای بلیت تخفیف می‌داد من که رفتم بلیت بگیرم دیدم بدون استثنا همه ایرانی هستند. از بین حرف‌هاشون :
- من که هیچ فیلم ایرانی را نمی‌روم ببینم؛ حوصله دیدن بچه‌یی که آب دماغش تا دهنش آمده پایین را ندارم
- همه فیلم‌ها که این طور نیستن
- چرا، اصلا امکان نداره این جا فیلمی از ایران نشون داده بشه که راجع به بدبختی و فقر نباشه

حالا من به اسم‌های فیلم‌های بالا که نگاه می‌کنم می‌بینم تقریبن هیچ کدومشون(مگر به آهستگی) به نظر نمیان در مورد فقر باشن. واقعن در مورد چند درصد موضوع‌ها انقدر زیاد بدون اطلاعات با اعتماد به نفس نظر می‌دهیم؟

پ.ن. این همه سایت جور واجور سینمایی هیچ کدوم این 6 تا فیلم را با هم ندارند

Sunday, August 13, 2006

حدود 6 ماه پیش صورت‌حساب اینترنت که آمد دیدم یک چیزی حدود سه برابر مبلغ عادی باید بدهم به شرکتشان زنگ زدم و گفتم چرا این جوریه؟ گفتن بیشتر از ظرفیت دانلود کردین بهشون توضیح دادم که من قبلن محدودیت دانلود نداشتم گفتن که به هرحال ما کاری نمی‌تونیم بکنیم. من هم که قرارداد نداشتم که بتونم بهشون نشون بدم که این طوری بوده بنابراین تصمیم گرفتم کل سیستم تلفن و اینترنت را از یک جا دیگر بگیرم. این بود تا حدود سه ماه پیش یک نامه آمد که چون قراردادتون را زود خاتمه دادین باید جریمه بدین و چون اجازه داشتن که از حسابم صورت حساب‌ها را کم کنند خودشون مبلغ جریمه را کم کرده بودند. بهشون زنگ زدم گفتم بابا من قراردادم کجا بود؟ خلاصه خانمه گفت برات چک می‌فرستیم که چهار تا هشت هفته طول می‌کشه تا به دستت برسه. اوایل جولای که داشتم کارها را جمع و جور می‌کردم(برای ایران آمدن) حدود شش هفته گذشته بود و هیچ خبری نشده بود، دوباره زنگ زدم این بار گفتن تا هشت هفته جا داره که طول بکشه. خلاصه من کل جریان را یادم رفته بود تا دیروز. دیروز یادم افتاد که ازشون خبری نشده زنگ زدم بعد از کلی معطلی و از این و آن پرسیدن خانمه گفت من و سوپروایزرم الان با توجه به اطلاعات موجود تقریبن مطمئنیم که هیچ وقت چکی صادر نشده؛ حالا من امروز براتون می‌فرستم.:O

***

من برای گرفتن ویزا احتیاج به اجازه اقامت(study permit) برای سال بعد داشتم. این اجازه را معمولن تا آخر زمان تحصیلت بهت می‌‍دن مگر این که ایرانی باشی که باید هرسال درخواست بدی. یکی از مدارکی که لازم بود(یعنی من فکر می‌کردم لازمه چون در فهرست مدارک موردنیاز بود) قرارداد کار من در دانشگاه برای سال دیگر بود. من حدود چهار ماه پیش مدارک را دادم استادم امضا کنه(که یک ماهی طولش داد) و بعد رفت قسمت ادارای که باید در مدت یک ماه کارش انجام شه و خب این جا من تصمیم گرفتم برای اجازه اقامت بدون این مدرک اقدام کنم چون این هم یک 6 هفته طول می‌کشید و اگر منتظر این مدرک می‌ماندم به ویزا نمی‌رسید. اما به هرحال برای ویزا قرارداد را لازم داشتم، اما نه تنها قرارداد در مدت یک ماه آماده نشد بلکه در این مدت هربار من می‌رفتم سراغش از دانشکده می‌گفتن برو قسمت قراردادها ما براشون فرستادیم از قسمت قراردادها می‌گفتن ما روی سیستم قراردادی نداریم برو دانشکده و این جوری بود که هربار در نهایت یکی می‌گفت آهان اشکال کار این‎جاست و حل می‌شود. اما دفعه بعد که می‌رفتم آش همان آش و کاسه همان کاسه. خلاصه در نهایت منشی(advisor) که از سفر یک ماهه برگشت دوباره رفتم پیشش و گفتم یادته من چه مشکلی داشتم با قراردادم؟ این مشکل باعث شد نتونم برم خونه و هنوز هم حل نشده. دو روز پیش من را تو راهرو دانشکده دیده و می‌گه نگران نباش مشکلت حل شد اما اگر بخوام واقع گرایانه بهت بگم اواخر سپتامبر قراردادت آماده می‌شه:O یعنی کار یک ماه یا یک ماه و نیمه پنج ماه طول کشید.

***

و حالا اتفاق‌های دیگری هم هست. اما این‌ها را نوشتم این‌جا به خاطر این که یک یادآوری باشه که کار اداری فقط تو ایران نیست که آزاردهنده است اما چیزی که فکر می‌کنم باعث می‌شود آزاردهندگیش زیاد بشه یکی تکرارشه؛ یکی هم نحوه برخورد آدم‌هاست در ایران با آدم دعوا می‌کنند و کار را انجام نمی‌دهند اینجا بهت لبخند می‌زنند و می‌گویند "sorry, but I can't do anything"

Saturday, August 12, 2006

در وبلاگ صبا در مورد Little Miss Sunshine خوندم و امروز دیدمش، قشنگ بود و خنده‌دار، در مورد زندگی یک خانواده عجیب غریب که پسر خانواده نه ماهه تصمیم گرفته حرف نزنه و دایی خانواده تازه از خودکشی نجات داده شده و از همه مهم‌تر دختر خانواده که از همه عاقل‌تره به نسبت سنش:D و می‌خواد Miss Sunshine بشه و همین باعث می‌شه خانواده یک سفر طولانی را شروع کنند. دیدن فیلم توصیه می‌شود احتمالن اگر خیلی دیگر زندگی را سخت نگرفته باشین (یا زندگی بهتون سخت نگرفته باشه هر کدوم که ترجیح می‌دین) کلی می‌خندین.