Saturday, February 17, 2007

بازگشت

بازگشت از رابطه‌ی مادرها و دخترها می گوید، از دو نسل مختلف. کمدی بودن فیلم خیلی خوبه چون یک کم پذیرش همه آن اتفاق‌های عجیب را آسون‌تر می‌کنه. فیلم را استادم پیشنهاد کرد و بهم گفت که این کارگردان این طوریه که من 50 درصد فیلم‌هاش رادوست دارم و این فیلمش در آن گروه قرار می گیرد. من هم فیلم را دوست داشتم به نظرم دیدنش خوبه، دست کم حس خوبی می‌ده.

Wednesday, February 14, 2007

قهوه

قراره قهوه باعث شه خوابت نبره، حالا این که نتونه این کار را بکنه خیلی مهم نیست اما این که باعث شه خوابت بگیره دیگه خیلیه.

Wednesday, February 07, 2007

درس

امروز سر کلاس استاد در توصیف دانشگاهی در یک شهر کوچک که مدتی در آن درس خوانده گفت : "Actually it was the perfect place to study" بعد با یک وقفه کوتاه "because there was nothing else to do":D

Thursday, February 01, 2007

کابوس

کابوس جنگ می بینم، انفجارهای پشت سر هم. قهرمان خوابم مثل قهرمان های فیلم ها از انفجار هواپیما نجات پیدا کرده و حالا در سرزمین دشمنه و همه فهمیدن زنده است و دنبالش هستن به عنوان جاسوس. منِ بیننده(راویِ) خواب، به این فکر می کنم "خدا کنه عبری بلد باشه گیر نیفته".

پ.ن. عجیب ترین قسمت برای خودم، قسمت عبریِ ماجرا بود