س.ک.س و شهر یک قسمتی داره که قراره از کری به عنوان یک خانم مجرد موفق عکس گرفته شه، در نهایت چون صبح خواب می مونه عکسی که ازش گرفته می شه یک چیزی شبیه فاجعه است و کل متن مجله هم می شه راجع به بدبختی زنان مجرد. اسم قسمت هم یک جورایی از این ماجرا میاد.
دیروز به ما ایمیل زدن که امروز میان از آفیس(؟) و ما در حال کار عکس بگیرن برای تبلیغ دانشگاه و اینا. من کل جریان یادم رفته بود. صبح هم آب خونه قطع بود پس کلی هول هولی آماده شدم اومدم دانشگاه. حالا وقتی خانومه داشت ازمون عکس می گرفت دایم قیافه سارا جسیکا پارکر جلوی چشمم بود:D. شانس نداریم که.
Thursday, November 29, 2007
Enchanted

امشب enchanted دیدم، نیمه اول فیلم واقعن خوبه. سینما از خنده ملت رو هوا بود. نیمه دوم را هم یادتون باشه دارین فیلم هالیوودی از نوع والت دیسنی می بینین، مشکل حل می شه:).جالبه تو سالن حتی یک بچه یا نوجوان هم نبود:D کاملن به یک بار دیدن می ارزه، می خندین یک کم، یاد کارتون های بچگی هم می کنین.
Tuesday, November 27, 2007
روزمره ی یک روز ابری مه گرفته
سه سری برگه صحیح نشده دارم که تا چهارشنبه باید تموم شن. چهارشنبه با استادم جلسه دارم و هنوز گزارشم(؟) نوشتنش تموم نشده. نمی دونم، تقصیر هوای امروز تمام ابری و گرفته است که همه توانم را برای کار کردن گرفته، که دلم می خواد یک کتاب بردارم کنار پنجره بشینم بخونمش، که دلم می خواد موسیقی گوش بدم، که دلم می خواد هر کاری بکنم جز پ آن گاه کیو خوندن های غلط آدم ها. شاید هم تقصیر اینرسیه. شاید هم ...
پ.ن. الان ساعت ۳ صبحه و دو سری از ورقه ها تموم شدن. خیلی حس خوبیه وقتی منظره یک برف آروم را داری و در سکوت شب بیداری، حتی اگه ورقه تصحیح کنی:)
پ.ن. الان ساعت ۳ صبحه و دو سری از ورقه ها تموم شدن. خیلی حس خوبیه وقتی منظره یک برف آروم را داری و در سکوت شب بیداری، حتی اگه ورقه تصحیح کنی:)
Monday, November 26, 2007
Sunday, November 25, 2007
Roch Voisine - Une Femme (Parle Avec Son Coeur)
Elles viennent au monde dans un cri de joie
Quelque chose à leur visage
Une émotion qui ne s'explique pas
Entre douceur et courage
Elles ont le monde à leurs pieds
Quelquefois, pour un sourire qu'on n'attend pas,
Elles sont prêtes à donner
Tout ce qu'on leur prendra
{Refrain:}
Pour une idée, pour un homme,
Pour une terre qu'on abandonne,
Une femme sait ouvrir son coeur
Comme un souffle, un cri de guerre,
Là où les autres pourraient se taire,
Une femme parle avec son coeur
Elle défie le monde
Au ciel, un idéal
Pour qu'à l'amour succombent
Les fleurs du mal
Au bord d'un fleuve, au fond d'un vieux village,
Elles s'agenouillent en prière
Comme un roseau se lance du fond d'un marécage,
Elles cherchent un peu de lumière,
Elles attendent même ces rivières,
Ces montagnes, d'où l'on trouve l'or parfois
Elles donnent sans compter
Ce que Dieu leur rendra
Quelque chose à leur visage
Une émotion qui ne s'explique pas
Entre douceur et courage
Elles ont le monde à leurs pieds
Quelquefois, pour un sourire qu'on n'attend pas,
Elles sont prêtes à donner
Tout ce qu'on leur prendra
{Refrain:}
Pour une idée, pour un homme,
Pour une terre qu'on abandonne,
Une femme sait ouvrir son coeur
Comme un souffle, un cri de guerre,
Là où les autres pourraient se taire,
Une femme parle avec son coeur
Elle défie le monde
Au ciel, un idéal
Pour qu'à l'amour succombent
Les fleurs du mal
Au bord d'un fleuve, au fond d'un vieux village,
Elles s'agenouillent en prière
Comme un roseau se lance du fond d'un marécage,
Elles cherchent un peu de lumière,
Elles attendent même ces rivières,
Ces montagnes, d'où l'on trouve l'or parfois
Elles donnent sans compter
Ce que Dieu leur rendra
Saturday, November 24, 2007
Friday, November 23, 2007
4 luni, 3 saptamani si 2 zile

داستان در مورد یک دختر دانشجوی باردار رومانیاییه که اواخر دهه هفتاد می خواد بچه را سقط کنه در حالی که سقط جنین ممنوعه و دوستش می خواد کمکش کنه. به شدت تلخه اما احساساتی(سانتی مانتال منظورمه یعنی قصدش این نیست که اشکت را دربیاره) نیست. داستانِ استیصاله در جایی که می تونی و باید مستاصل نباشی.
فیلم برنده نخل طلای کن ۲۰۰۷ است.
Monday, November 19, 2007
اعتصاب
خوبه من گفتم از یه برنامه ای خوشم اومده ها... نویسنده های هالیوود اعتصاب کردن برنامه رفته رو هوا.
Friday, November 16, 2007
American Gangster

Richie Roberts(Russel Crowe): In addition to the fact that they hate you personally, there's the fact that they hate what you represent.
Frank Lucas(Denzel Washington): I don't represent nothing but Frank Lucas.
Richie Roberts: A successful black man like yourself? You represent progress. A progress which will undue their world. With you behind bars everything can go back to normal
Frank Lucas(Denzel Washington): I don't represent nothing but Frank Lucas.
Richie Roberts: A successful black man like yourself? You represent progress. A progress which will undue their world. With you behind bars everything can go back to normal
Sunday, November 11, 2007
سفر ۳
من می خواستم با جزییات سفر را بنویسم که وقت نمی شه. فقط این را هم بگم که من با هواپیما رفتم بوفالو. و رفتار مامورهای امنیتی خیلی خوب بود. بار اول که اصلن من را چک امنیتی خاص نکردن، موقع برگشت هم کلی مامور اون جا سعی می کرد خوب رفتار کنه و شوخی می کرد و اینا. خلاصه یا من شانس آوردم یا کلن اون قدر هم بد رفتار نمی کنن.
Friday, November 09, 2007
سفر ۲
یک نکته دیگه این که بیشتر جاها (مثل مترو و اتوبوس) اطلاعات به اسپانیایی هم نوشته شده. خود مترو بوستون هم جالبه، خیلی بزرگه یعنی دست کم به نسبت مترو مونترال. یکی از بارهایی که از فرودگاه بوستون برمی گشتم(که این یک بار خودش کلی داستان داره) داشتن خطوط بین دوتا ایستگاه را درست می کردن. کارشون جالب بود، اول کل مسافرهای دوتا خط را جابه جا کردن. یعنی ما رفتیم سوار یک قطار دیگه شدیم. بعد از اون قطار هم ایستگاه بعد پیاده مون کردن و با یک سری شاتل بردنمون ایستگاه بعد.
بوستون یک خطی داره به اسم "Freedom Trail"، یک خط قرمز به طول ۴ کیلومتر که نقطه های توریستی شهر را نشون می ده، یا همون جوری که خودشون می گویند می تونین اتفاقات تاریخ انقلاب آمریکا و جدا شدنش از انگلیس را با دیدن این جاهای تاریخی را ببینید.

این هفته چهارصدمین سال غسل تعمید جان هاروارده. این که چرا تاریخ غسل تعمید مهمه به خاطر این که روز تولدش را نمی دونن و این طوری می تونن حدس بزنن چند سالشه. حالا می تونین بگین من گیرم ولی من داشتم فکر می کردم ما چهارصد سال پیش کجا بودیم؟
سه روز بوستون بودم و بعد رفتم بوفالو.
پ.ن. نوشته های رویا : بوستون ۱ - ۲ - ۳
بوستون یک خطی داره به اسم "Freedom Trail"، یک خط قرمز به طول ۴ کیلومتر که نقطه های توریستی شهر را نشون می ده، یا همون جوری که خودشون می گویند می تونین اتفاقات تاریخ انقلاب آمریکا و جدا شدنش از انگلیس را با دیدن این جاهای تاریخی را ببینید.

این هفته چهارصدمین سال غسل تعمید جان هاروارده. این که چرا تاریخ غسل تعمید مهمه به خاطر این که روز تولدش را نمی دونن و این طوری می تونن حدس بزنن چند سالشه. حالا می تونین بگین من گیرم ولی من داشتم فکر می کردم ما چهارصد سال پیش کجا بودیم؟
سه روز بوستون بودم و بعد رفتم بوفالو.
پ.ن. نوشته های رویا : بوستون ۱ - ۲ - ۳
Thursday, November 08, 2007
سفر ۱
از مدت ها قبل قرار بود برم آمریکا. تابستون ویزا گرفتم و تا ۹ نوامبر اعتبار داشت. قرار بود تابستون برم بگردم و دوستان را ببینم که سر جریان پروپوزال نشد. همین جوری یک ویزا داشتم و وقت برای رفتن نه. خلاصه هفته قبل پنج شنبه یک کاری پیش اومد که باعث شد جمعه بوستون باشم آن هم در شلوغ ترین هفته برای دوستان. برنامه نیویورک رفتن هم داشتم که کنسل شد. این وسط یک سر بوفالو رفتم که به نظرم بسیار شهر بدی بود.
تجربه جالبی بود. من با اتوبوس رفتم بوستون. دم مرز آقای مامور مهاجرت نمی دونست قوانین مربوط به ایران رو. رفت یک دفترچه آورد شروع کرد به بر اساس اون عمل کردن، حالا همین جوری وارد شدن یک ایرانی بیشتر از بقیه طول می کشه این بار کامپیوتر هم کار نمی کرد وسط کار رفتیم سر یکی دیگه. برخورد مامورها خیلی خوب بود، جز این که نمی دونستن باید چه کار کنن و از مافوقشون می پرسیدن(که همین باعث می شد کلی بیشتر طول بکشه) بقیه اش خوب بود. بالاخره بعد از حدود چهل و پنج دقیقه تموم شد.
نکته اولی که متوجهش می شی تفاوت قیمت هاست. بین راه که اتوبوس نگه داشت برای غذا، من از subway رفتم ساندویچ بگیرم، قیمت ها هم چنان بر اساس قیمت قدیم دلارها بود. یعنی حدودن ۱۵ تا ۲۰ درصد از کانادا ارزون تر. در حالی که الان دلار کانادا گرونتره. این تفاوت قیمت در مورد کتاب هایی که ما در کانادا می خریم کاملا واضحه که ما حدود ۱۵ درصد بیشتر می دیم دلیل هم اینه که قیمت ها قبلن پرینت شده. البته مثلن یک جاهایی مثل والمارت الان دارن جنس ها را به قیمت آمریکا می دن.
نکته دوم لباس پوشیدن آدم هاست. حالا در مونترال هم به طور خاص تفاوت زیادی بین لباس پوشیدن فرانکوفون ها و آنگلوفون ها هست اما آمریکایی هایی که من دیدم خیلی خیلی راحت تر لباس پوشیده بودن.
تجربه جالبی بود. من با اتوبوس رفتم بوستون. دم مرز آقای مامور مهاجرت نمی دونست قوانین مربوط به ایران رو. رفت یک دفترچه آورد شروع کرد به بر اساس اون عمل کردن، حالا همین جوری وارد شدن یک ایرانی بیشتر از بقیه طول می کشه این بار کامپیوتر هم کار نمی کرد وسط کار رفتیم سر یکی دیگه. برخورد مامورها خیلی خوب بود، جز این که نمی دونستن باید چه کار کنن و از مافوقشون می پرسیدن(که همین باعث می شد کلی بیشتر طول بکشه) بقیه اش خوب بود. بالاخره بعد از حدود چهل و پنج دقیقه تموم شد.
نکته اولی که متوجهش می شی تفاوت قیمت هاست. بین راه که اتوبوس نگه داشت برای غذا، من از subway رفتم ساندویچ بگیرم، قیمت ها هم چنان بر اساس قیمت قدیم دلارها بود. یعنی حدودن ۱۵ تا ۲۰ درصد از کانادا ارزون تر. در حالی که الان دلار کانادا گرونتره. این تفاوت قیمت در مورد کتاب هایی که ما در کانادا می خریم کاملا واضحه که ما حدود ۱۵ درصد بیشتر می دیم دلیل هم اینه که قیمت ها قبلن پرینت شده. البته مثلن یک جاهایی مثل والمارت الان دارن جنس ها را به قیمت آمریکا می دن.
نکته دوم لباس پوشیدن آدم هاست. حالا در مونترال هم به طور خاص تفاوت زیادی بین لباس پوشیدن فرانکوفون ها و آنگلوفون ها هست اما آمریکایی هایی که من دیدم خیلی خیلی راحت تر لباس پوشیده بودن.
Thursday, November 01, 2007
Subscribe to:
Posts (Atom)

