این نوشته خورشید خانوم در مورد پرسپولیس را دوست دارم. از این که همه چیز را فقط از یک زاویه نمی بینه، نمی گه اگر داستان زندگی یکی با داستان زندگی من نمی خونه پس یعنی غلوه. این دید را من هم داشتم بعد از دیدن فیلم وقتی برای هندی همراهمون می گفتم که نه این طوری هم نیست، دهه ها را قاطی کرده بودم من نوجوان دهه هفتاد بودم نه شصت، اما دلم نمی خواست این تصویر کشورم باشه. هنوز هم پرسپولیس و سیاهیش اذیتم می کنه اما بعد که به فیلم فکر کردم بیشتر از کلی دیدن ماجرا به عنوان یک ایرانی، فیلم را داستان یک ایرانی دیدم که خوب گفته شده، که با خوانده های من از دهه شصت می خونه و این که طنز داستان را دوست دارم.
خورشید خانوم:
پرسپولیس شاید همه ی قصه ما نباشه، اما قطعا بخشی از قصه ی همه ی ماست. پرسپولیس قصه ایه که باید برعلیه فراموشی خوندش و دیدش، و فکر کرد که چرا اینقدر فکر اینکه "غربی ها" و از ما بهترون ها ببیننش به ما حس بدی می ده. باید فکر کرد چه زخم هایی روی "غرور ملی باشکوه آریایی" ما وارد اومده که از دیدن آینه ای که بخشی از واقعیت های زندگیمون رو بهمون نشون می ده آزرده می شیم و ساتراپی رو متهم می کنیم به تیره و تار نشون دادن فضای ایران.
Friday, April 25, 2008
Wednesday, April 23, 2008
به سرطان پایان دهیم*
حدود پنج سال قبل خاله من یک برجستگی کوچک را روی سینه اش احساس می کنه. ماموگرافی یک توده را نشون می ده و اول یک جراح عمومی می گوید که این مهم نیست اما اگر می خوای بیا درش میارم. خاله من اصرار می کنه که می خواد توده را دربیاره و در نهایت غده ای که جراح گفته بود مهم نیست سرطانی از آب درمیاد و همون دکتر پیشنهاد قطع عضو می ده. خاله من دکترش را عوض می کنه و دکتر بعدی به دلیل این که بیماری در مراحل مقدماتی بوده دلیلی برای قطع عضو نمی بینه و با برداشتن غدد لنفاوی و شیمی درمانی بیماری کنترل می شه. حالا این توده در محل قابل لمسی بوده، اگر نه می تونست بسیار پیشرفته بشه و شخص نفهمه.
دو سال پیش خانم ۲۷ ساله ای را دیدم(که در موردش هم نوشتم) که با وجودی که در سینه اش درد داشته تشخیص اشتباه داده بودن و امسال که رفته بودم دکتر خیلی اتفاقی انجا بود و گفت که به استخوان هاش رسیده.
و می تونم همین طور ادامه بدهم از کسانی که می شناسم و با این بیماری دست و پنجه نرم کردن. شاید شبیه همون که ندا گفته به همین دلیل من نسبت به این بیماری حساس ترم از بقیه. برای همین وقتی برای این برنامه ثبت نام می کردم به نظرم خیلی طبیعی بود. اما حدود یک ماه پیش که بسته ی اطلاعات رسید و من باید شروع می کردم به کمک جمع کردن این سوال برام پیش اومد که ملت به چه دلایلی ممکنه بگویند نه؟ راستش پول نداشتن را درنظر نگرفتم و نمی گیرم چون مبلغ کمک اصلن دلیلی نداره زیاد باشه و ممطمینم همه کسانی که من ممکنه ازشون این کمک را بخوام می تونن کمک کنن(شاید یک روز کمتر قهوه و غذای بیرون خوردن لازمه اش باشه). دلایلی که خودم بهشون فکر کردم یکی همین بود که حالا چرا به این بیمارستان؟ برخلاف حسام فکر نمی کنم گفته نوید نژادپرستانه باشه، همیشه این طوره که تو به یک گروه هایی بیشتر از بقیه احساس تعلق می کنی. اما این که رویا گفته برام سوال بود که خب حالا چرا به تحقیقات در این جا کمک کنیم و اصلن از کجا بدونیم جای بهتری نیست؟ من جواب این سوال را ندارم، چیزی که می دونم این که این بیمارستان یک مرکز تحقیقاتی مشترک با مک گیل در مورد این موضوع داره (یکی از آشنایان من روی ان موضوع کار می کنه) و این جا نوشتن چه کارهایی کردن. موضوع دیگه این که حالا اگر این جا کمک نکنیم فکر نکنم بریم بگردیم ببینیم حالا کجا کمک کنیم، پس این که بخوایم گزیده تر انتخاب کنیم عملن به این می رسه که هیچ کمکی نکنیم.
سوال بعدی من این بود که حالا اصلن چرا به این بیماری کمک کنیم؟ چرا مثلن ایدز یا سرطان ریه یا روده یا غیره نه؟ که خب یک جواب اینه که کمک به این مانع کمک به آن ها نیست(اگر موانع بودجه و اینا را درنظر نگیریم) و همان که ندا گفته مهم اینه که هرکس در زمان کمک چی براش مهمه؟ اگر بقیه مهم ترن مسلمن آن ها برتری دارن یا شاید هیچ کدوم مهم نباشن که در ان صورت کلن هیچی.
سوال مهم می تونه این باشه که اصلن چرا کمک کنیم؟ من هیچ جوابی براش ندارم جز این که اگر به کسی این کمک حس خوبی می ده دیگه سوال نداره(حالا این که چرا حس خوبی داره برای افراد مختلف ممکنه متفاوت باشه).
البته کمکتون می تونه یک دلیل دیگه هم داشته باشه این که من را امیدوار کنه که می تونم مینیمم مبلغ لازم برای این که بتونم با گروه راه بروم را جمع کنم:D. به هر حال اگر کسی خواست کمک کنه یک ایمیل به من بزنه.
* شعار گروه و اسم سایت
دو سال پیش خانم ۲۷ ساله ای را دیدم(که در موردش هم نوشتم) که با وجودی که در سینه اش درد داشته تشخیص اشتباه داده بودن و امسال که رفته بودم دکتر خیلی اتفاقی انجا بود و گفت که به استخوان هاش رسیده.
و می تونم همین طور ادامه بدهم از کسانی که می شناسم و با این بیماری دست و پنجه نرم کردن. شاید شبیه همون که ندا گفته به همین دلیل من نسبت به این بیماری حساس ترم از بقیه. برای همین وقتی برای این برنامه ثبت نام می کردم به نظرم خیلی طبیعی بود. اما حدود یک ماه پیش که بسته ی اطلاعات رسید و من باید شروع می کردم به کمک جمع کردن این سوال برام پیش اومد که ملت به چه دلایلی ممکنه بگویند نه؟ راستش پول نداشتن را درنظر نگرفتم و نمی گیرم چون مبلغ کمک اصلن دلیلی نداره زیاد باشه و ممطمینم همه کسانی که من ممکنه ازشون این کمک را بخوام می تونن کمک کنن(شاید یک روز کمتر قهوه و غذای بیرون خوردن لازمه اش باشه). دلایلی که خودم بهشون فکر کردم یکی همین بود که حالا چرا به این بیمارستان؟ برخلاف حسام فکر نمی کنم گفته نوید نژادپرستانه باشه، همیشه این طوره که تو به یک گروه هایی بیشتر از بقیه احساس تعلق می کنی. اما این که رویا گفته برام سوال بود که خب حالا چرا به تحقیقات در این جا کمک کنیم و اصلن از کجا بدونیم جای بهتری نیست؟ من جواب این سوال را ندارم، چیزی که می دونم این که این بیمارستان یک مرکز تحقیقاتی مشترک با مک گیل در مورد این موضوع داره (یکی از آشنایان من روی ان موضوع کار می کنه) و این جا نوشتن چه کارهایی کردن. موضوع دیگه این که حالا اگر این جا کمک نکنیم فکر نکنم بریم بگردیم ببینیم حالا کجا کمک کنیم، پس این که بخوایم گزیده تر انتخاب کنیم عملن به این می رسه که هیچ کمکی نکنیم.
سوال بعدی من این بود که حالا اصلن چرا به این بیماری کمک کنیم؟ چرا مثلن ایدز یا سرطان ریه یا روده یا غیره نه؟ که خب یک جواب اینه که کمک به این مانع کمک به آن ها نیست(اگر موانع بودجه و اینا را درنظر نگیریم) و همان که ندا گفته مهم اینه که هرکس در زمان کمک چی براش مهمه؟ اگر بقیه مهم ترن مسلمن آن ها برتری دارن یا شاید هیچ کدوم مهم نباشن که در ان صورت کلن هیچی.
سوال مهم می تونه این باشه که اصلن چرا کمک کنیم؟ من هیچ جوابی براش ندارم جز این که اگر به کسی این کمک حس خوبی می ده دیگه سوال نداره(حالا این که چرا حس خوبی داره برای افراد مختلف ممکنه متفاوت باشه).
البته کمکتون می تونه یک دلیل دیگه هم داشته باشه این که من را امیدوار کنه که می تونم مینیمم مبلغ لازم برای این که بتونم با گروه راه بروم را جمع کنم:D. به هر حال اگر کسی خواست کمک کنه یک ایمیل به من بزنه.
* شعار گروه و اسم سایت
Sunday, April 20, 2008
پراکنده
(این سوال را از آخر متن این جا میارم که اگه کسی همه متن را هم نخوند ببینه)
یک راه پیمایی به سرطان سینه پایان دهیم در اواخر ماه آگوست در مونترال هست که در واقع هدف جمع آوری کمک مادی به تحقیقات در مورد این بیماریه که این کمک به Montreal Jewish Hospital می ره. لطفن یک جواب بله یا نه به این سوال بدین:
شما حاضرین کمک مالی کنین؟ اگر حوصله دارین می شه بگین چرا؟
***
این نوشته جمهوری اسلامی در مورد ورود زنان به ورزشگاه را بخونین، این هم مطلب نسرین افضلی در مورد این که ۸۰ درصد مردم تهران با حضور زن ها در ورزشگاه ها موافقن. این یکی خبر مجرم شناخته شدن نسرین افضلی به اتهام اخلال در نظم عمومی(دستگیری های۱۳ اسفند ۸۵). ربط داشتن یا نداشتنش با خودتون.
***
این نوشته کاساندرا را دوست دارم، من هفته قبل چند تا بحث اساسی داشتم که به دلخوری هم کشید. در مورد این موضوع ها من دیگه بحث نمی کنم
۱- این که تا یک عرب می بینن ملت قیافه شون را می کشن توهم و چهارتا فحش می دن بعد هم برات از تاریخ درخشان وطنشون می گن و این که اینا رو هرکاریشون کنی سوسمارخورن.
۲- این که وقتی قهر می کنی با انتخابات حق خودت را دادی به یکی دیگه که برات تصمیم بگیره.
۳- و ...
***
یعنی من الان ها دیگه رسمن عصبانی می شم ملت می گن اوضاع بده و اه و اه و اه بعد آخرش هم می گن من که در نظامی که دموکراسی نیست رای نمی دم، بابا رای نده غر هم نزن. آخه اگه اوضاع بده و فکر می کنی هیچ کس از اینایی که هست شایسته اداره جامعه نیست، به انقلاب هم فکر نمی کنی(یک جمله معروف اینه من نمی گم انقلاب شه) پس چه طور می خوای اوضاع عوض شده باشه یا بدتر نشه دو روز دیگه؟ اوضاع بد بوده این ها که هستن هم که همه بدن پس نباید انتظار داشته باشی اوضاع بهتر شه و غر تکراری زدن هم بی خوده.
***
یکی دیگه از چیزهایی که عصبیم می کنه این هایی هستن که می گن دفاع از حقوق زنان و هشت مارس و این ها را بی خیال شین بیاین همه با هم مهربون باشیم، از ارزش انسان بودن دفاع کنیم و ال و بل .
***
تیم هاکی مونترال habs دیشب باخت. در این دور بازی ها با بوستون بازی می کنن. بازی ها ۷ تاییه که یک روز در میان یکی در مونترال یکی در بوستون بازی می کنن تا یکی از تیم ها ۴ تا بازی را ببره. تا چهارشنبه قبل مونترال ۳-۱ جلو بود، پنج شنبه همه منتظر بودن habs بازی در مونترال را ببره که جشن صعود راه بندازن که ۵-۱ باختن. دیشب ۵-۴، حالا بازی آخر فرداست. اگر ببرن می رن یک هشتم. دیروز در بار دانشگاه بازی را می دیدیم، حدود ۵۰-۶۰ نفری بودن، مونترال گل که می زد همه رو هوا بودن، بوستون که گل می زد ۴-۵ نفری شادی می کردن و همه سالن بهشون چشم غره می رفتن. جماعت شادی کن از طرفداران leafs تورنتو از آب دراومدن، که انگار با habsی ها کارد و پنیرن.
هاکی ۳ تا راند ۲۰ دقیقه ایه. اما انقدر بینش تبلیغ می دن که حدود دو ساعت و نیم طول می کشه. یعنی بازی را نگه می دارن که تبلیغ نشون بدن، بعد دوباره شروع می کنن. دیگه به وضوح آخر ارتباط پول و ورزش.
یک راه پیمایی به سرطان سینه پایان دهیم در اواخر ماه آگوست در مونترال هست که در واقع هدف جمع آوری کمک مادی به تحقیقات در مورد این بیماریه که این کمک به Montreal Jewish Hospital می ره. لطفن یک جواب بله یا نه به این سوال بدین:
شما حاضرین کمک مالی کنین؟ اگر حوصله دارین می شه بگین چرا؟
***
این نوشته جمهوری اسلامی در مورد ورود زنان به ورزشگاه را بخونین، این هم مطلب نسرین افضلی در مورد این که ۸۰ درصد مردم تهران با حضور زن ها در ورزشگاه ها موافقن. این یکی خبر مجرم شناخته شدن نسرین افضلی به اتهام اخلال در نظم عمومی(دستگیری های۱۳ اسفند ۸۵). ربط داشتن یا نداشتنش با خودتون.
***
این نوشته کاساندرا را دوست دارم، من هفته قبل چند تا بحث اساسی داشتم که به دلخوری هم کشید. در مورد این موضوع ها من دیگه بحث نمی کنم
۱- این که تا یک عرب می بینن ملت قیافه شون را می کشن توهم و چهارتا فحش می دن بعد هم برات از تاریخ درخشان وطنشون می گن و این که اینا رو هرکاریشون کنی سوسمارخورن.
۲- این که وقتی قهر می کنی با انتخابات حق خودت را دادی به یکی دیگه که برات تصمیم بگیره.
۳- و ...
***
یعنی من الان ها دیگه رسمن عصبانی می شم ملت می گن اوضاع بده و اه و اه و اه بعد آخرش هم می گن من که در نظامی که دموکراسی نیست رای نمی دم، بابا رای نده غر هم نزن. آخه اگه اوضاع بده و فکر می کنی هیچ کس از اینایی که هست شایسته اداره جامعه نیست، به انقلاب هم فکر نمی کنی(یک جمله معروف اینه من نمی گم انقلاب شه) پس چه طور می خوای اوضاع عوض شده باشه یا بدتر نشه دو روز دیگه؟ اوضاع بد بوده این ها که هستن هم که همه بدن پس نباید انتظار داشته باشی اوضاع بهتر شه و غر تکراری زدن هم بی خوده.
***
یکی دیگه از چیزهایی که عصبیم می کنه این هایی هستن که می گن دفاع از حقوق زنان و هشت مارس و این ها را بی خیال شین بیاین همه با هم مهربون باشیم، از ارزش انسان بودن دفاع کنیم و ال و بل .
***
تیم هاکی مونترال habs دیشب باخت. در این دور بازی ها با بوستون بازی می کنن. بازی ها ۷ تاییه که یک روز در میان یکی در مونترال یکی در بوستون بازی می کنن تا یکی از تیم ها ۴ تا بازی را ببره. تا چهارشنبه قبل مونترال ۳-۱ جلو بود، پنج شنبه همه منتظر بودن habs بازی در مونترال را ببره که جشن صعود راه بندازن که ۵-۱ باختن. دیشب ۵-۴، حالا بازی آخر فرداست. اگر ببرن می رن یک هشتم. دیروز در بار دانشگاه بازی را می دیدیم، حدود ۵۰-۶۰ نفری بودن، مونترال گل که می زد همه رو هوا بودن، بوستون که گل می زد ۴-۵ نفری شادی می کردن و همه سالن بهشون چشم غره می رفتن. جماعت شادی کن از طرفداران leafs تورنتو از آب دراومدن، که انگار با habsی ها کارد و پنیرن.
هاکی ۳ تا راند ۲۰ دقیقه ایه. اما انقدر بینش تبلیغ می دن که حدود دو ساعت و نیم طول می کشه. یعنی بازی را نگه می دارن که تبلیغ نشون بدن، بعد دوباره شروع می کنن. دیگه به وضوح آخر ارتباط پول و ورزش.
Friday, April 18, 2008
Tuesday, April 15, 2008
elite
این جمله های باراک اوباما
You go into these small towns in Pennsylvania and, like a lot of small towns in the Midwest, the jobs have been gone now for 25 years and nothing's replaced them. And they fell through the Clinton administration, and the Bush administration, and each successive administration has said that somehow these communities are gonna regenerate and they have not. And it's not surprising then they get bitter, they cling to guns or religion or antipathy to people who aren't like them or anti-immigrant sentiment or anti-trade sentiment as a way to explain their frustrations.
باعث شده که هیلاری کلینتون و جان مک کین او را به elitist بودن متهم کنن. خیلی جالبه. حالا کمپین کلینتون روی این موضوع زوم کرده که جمهوری خواه ها علیه اوباما این نکته را استفاده می کنن که او یک فرد دور از دسترس(out of touch) و لیبرال نخبه(ترجمه elite چی می شه؟) هستش و مثل ال گور و جان کری شکستش می دهند.
جدن از کی تا حالا elite بودن بد شده؟ یاد یک ماجرای شبیه نمی افتین؟
You go into these small towns in Pennsylvania and, like a lot of small towns in the Midwest, the jobs have been gone now for 25 years and nothing's replaced them. And they fell through the Clinton administration, and the Bush administration, and each successive administration has said that somehow these communities are gonna regenerate and they have not. And it's not surprising then they get bitter, they cling to guns or religion or antipathy to people who aren't like them or anti-immigrant sentiment or anti-trade sentiment as a way to explain their frustrations.
باعث شده که هیلاری کلینتون و جان مک کین او را به elitist بودن متهم کنن. خیلی جالبه. حالا کمپین کلینتون روی این موضوع زوم کرده که جمهوری خواه ها علیه اوباما این نکته را استفاده می کنن که او یک فرد دور از دسترس(out of touch) و لیبرال نخبه(ترجمه elite چی می شه؟) هستش و مثل ال گور و جان کری شکستش می دهند.
جدن از کی تا حالا elite بودن بد شده؟ یاد یک ماجرای شبیه نمی افتین؟
Saturday, April 12, 2008
sexual assault
یکی از تبلیغ های دولت کبک در تلویزیون اینه:
یک خانم جوان نشسته و متن زیر را می گه.
sexual assault یک عمل جناییه که در آن یک فرد دیگری را مجبور می کنه بر خلاف تمایلش خواسته های او را برآورده کنه. این بر خلاف حقوق بنیادی بشره. در کبک از هر سه زن یک نفر آزار جنسی دیده. (چند لحظه سکوت) من یکی از آن ها هستم.
و پایین صفحه می نویسه سکوت را بشکنید.
آمار خیلی وحشتناکه، آن هم در جامعه ای که به شدت در مقابله با این مشکل قانون محکم وجود داره، و دست کم از نظر قانونی از کسی که آزار دیده اول نمی پرسن تبرج کرده یا نه. حتی در این جامعه احتیاجه که از آدم ها بخوان که خودشون را مقصر ندونن، که از حقوق قانونیشون استفاده کنن، که از قضاوت بقیه نترسن.
یک خانم جوان نشسته و متن زیر را می گه.
sexual assault یک عمل جناییه که در آن یک فرد دیگری را مجبور می کنه بر خلاف تمایلش خواسته های او را برآورده کنه. این بر خلاف حقوق بنیادی بشره. در کبک از هر سه زن یک نفر آزار جنسی دیده. (چند لحظه سکوت) من یکی از آن ها هستم.
و پایین صفحه می نویسه سکوت را بشکنید.
آمار خیلی وحشتناکه، آن هم در جامعه ای که به شدت در مقابله با این مشکل قانون محکم وجود داره، و دست کم از نظر قانونی از کسی که آزار دیده اول نمی پرسن تبرج کرده یا نه. حتی در این جامعه احتیاجه که از آدم ها بخوان که خودشون را مقصر ندونن، که از حقوق قانونیشون استفاده کنن، که از قضاوت بقیه نترسن.
Ice Hockey
هاکی روی یخ پرطرفدارترین ورزش مونتراله گه من تقریبن هیچی ازش نمی فهمم جز این که تیم مونترال کاملن شبیه تیم فوتبال ایرانه، هر وقت قراره ببازه می بره و هر وقت باید به آسونی ببره می بازه. این تقریبن هیچی از قوانین هاکی ندونستن باعث می شه گاهی قیافه ام علامت سوال شه. یک بار سر کلاس تمرین یک چیزی را توضیح دادم درمورد ترکیب قرارگرفتن یک سری عدد، ملت نفهمیدن، دوباره توضیح دادم یکی گفت آهان یعنی در هاکی به جای این که فلانی جای x(کلمه خفن ورزشی) باشه جای y باشه و همین جوری توضیح داد آخرش هم نتیجه ای که من سعی می کردم بهشون بفهمونم را گرفت و گفت آره؟ من با دهان نیمه باز گفتم آهان آره همین که تو گفتی.
لیگ ان اچ ال(جام استنلی) کم و بیش از مونترال با ۶ تا تیم کانادایی شروع شده و الان ۳۰ تا تیم داره که ۲۴ تاش آمریکایین. اولین بازی هاکی روی یخ داخل سالن هم ۱۸۷۵ در مونترال بوده. تیم فعلی مونترال Montreal Canadien تا حالا ۲۴ بار جام استنلی را برده که آخرین بارش سال ۹۳ بوده که بردن جام برابر می شه با یک آشوب اساسی در مرکز شهر. امسال دوباره تیم به مرحله حذفی رسیده و دیشب بوستون را در مونترال بردن. کلی الان هوای شهر هاکی ایه که برای من هم که نسبت به هاکی هیچ احساسی ندارم جالبه. از نوزاد تا آدم پیر کلاه، تی شرت یا پرچم Habs(مخففی که انگلوفون ها برای اسم تیم استفاده می کنند) را دارن. وسط این جوگیری مامورهای یک ایستگاه آتش نشانی پنجره های یک ایستگاه را با پرچم و شعار تیم رنگ کردن .

حالا شهردار اعلام کرده که این یک جور خرابکاریه (vandalism) و باید پاک شه. معلومه مردم کدوم طرفن دیگه؟
لیگ ان اچ ال(جام استنلی) کم و بیش از مونترال با ۶ تا تیم کانادایی شروع شده و الان ۳۰ تا تیم داره که ۲۴ تاش آمریکایین. اولین بازی هاکی روی یخ داخل سالن هم ۱۸۷۵ در مونترال بوده. تیم فعلی مونترال Montreal Canadien تا حالا ۲۴ بار جام استنلی را برده که آخرین بارش سال ۹۳ بوده که بردن جام برابر می شه با یک آشوب اساسی در مرکز شهر. امسال دوباره تیم به مرحله حذفی رسیده و دیشب بوستون را در مونترال بردن. کلی الان هوای شهر هاکی ایه که برای من هم که نسبت به هاکی هیچ احساسی ندارم جالبه. از نوزاد تا آدم پیر کلاه، تی شرت یا پرچم Habs(مخففی که انگلوفون ها برای اسم تیم استفاده می کنند) را دارن. وسط این جوگیری مامورهای یک ایستگاه آتش نشانی پنجره های یک ایستگاه را با پرچم و شعار تیم رنگ کردن .

حالا شهردار اعلام کرده که این یک جور خرابکاریه (vandalism) و باید پاک شه. معلومه مردم کدوم طرفن دیگه؟
Thursday, April 03, 2008
نوآوری
این نوآوری
توسط مبتکر ايراني ساخته شد: زير ليواني مجهز به USB، برنا
چه قدر زود گرفته: usb tea warmer
به قول یکی از دوستان هنرش این بوده که یک خبرنگارِ (هر صفتی می خواین بذارین) پیدا کرده که می خواسته صفحه پرکنه.
توسط مبتکر ايراني ساخته شد: زير ليواني مجهز به USB، برنا
چه قدر زود گرفته: usb tea warmer
به قول یکی از دوستان هنرش این بوده که یک خبرنگارِ (هر صفتی می خواین بذارین) پیدا کرده که می خواسته صفحه پرکنه.
Subscribe to:
Posts (Atom)