Thursday, June 19, 2008

Once

توضیح- برای یکی از دوستان که فکر کرده بود برچسب movies این پست اشتباهه: Once یک فیلم موزیکال ایرلندیه که آهنگ Falling Slowly از این فیلم(آهنگ پایین) امسال اسکار بهترین آهنگ اریژینال را برد.





Take this sinking boat and point it home
We've still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You've made it now

Wednesday, June 18, 2008

حریم خصوصی و آبرو

این قسمت از نوشته نوید به نوعی بهانه این نوشته است:

دوست من، آبروی افراد چیزی نیست که به این راحتی بازیچه من و تو قرار گیرد. شما می توانی اعتراض به تعرضی بکنی بدون این که عکس فردی که چنین کاری کرده را منتشر کنی و بدون این که نامش را بگویی. چند ماه قبل، این کار با دانشجوی بدبختی که مرتکب عملی خلاف در کانادا شده بود انجام شد و این بار با یک استاد بدبخت تر. چرا به این فکر نمی کنیم که انتشار نام و عکس این افراد در اینترنت به معنی اعدام هویت و شخصیت آن ها تا ابد است؟ به شدت در فرستادن ایمیل ها باید دقت کنیم. در نوشتن پست ها باید دقت کنیم. به خدا این پرده دری یک روز می تواند برای همه ما اتفاق بیافتد. شاید بگویید در مواردی که به احقاق حق یک مظلوم مربوط می شود بدون بوق کردن نام و نشان خاطی نمی توان در جامعه ما احقاق حق کرد. بازهم، بازهم، باید خیلی مواظب بود. آبرو مهم ترین سرمایه ایست که یک فرد دارد و به نظر من اعدام فیزیکی فرد مجازات کوچک تری است در برابر اعدام آبروی فرد.

یک تفاوتی بین جریان دانشجوی مورد بحث و این استاد دانشگاه وجود داره اینه که در اولی یک شخص حقیقی مرتکب عمل خلاف شده و در دومی یک شخص حقوقی با استفاده از امکاناتی که شغلش در اختیارش گذاشته. بین این دو تا تفاوت خیلی زیاده، نوید جان اگر روزی من و تو هم از شغلمون سواستفاده کردیم باید این پرده دری در موردمون اتفاق بیفته. جریان یک ماجرای خصوصی نیست، فکر می کنی اگر این فیلم پخش نمی شد امروز بسیج دانشگاه زنجان و یا رییس دانشگاه قبول می کردن مشکلی وجود داره؟ مگر می شه وقتی دخترهای دانشگاه از رفتن به دفتر کار این آدم خودداری می کردن هیچ آدم مسول دیگری ندونه که این شخص چه رفتاری داره؟ اگر بسیج دانشگاه اطلاعیه می ده که ما قبلن در مورد این آدم تذکر دادیم پس چی باعث شده که رفتارها ادامه پیدا کنه؟ به علاوه حفظ آبرو قبل از هر کس دیگر بر عهده خود شخصه.

Friday, June 13, 2008

کمک

یکی از دوستان که در یک دانشگاه آمریکایی درس می خونه می گفت در مقدمه ی گزارشی که برای یکی از درس ها نوشته از جواد یساری تشکر کرده به خاطر همراهی:دی شما موقع کار کردن(درس خوندن) چی گوش می دین؟

پ.ن. یعنی هیچ کس هیچی گوش نمی ده؟

Thursday, June 12, 2008

وزن

دیدی بعضی وقت ها سنگینی همه غم دنیا را می فهمی؟ همه غم دنیا شاید نه همون غمی که نمی دونی چیه، که می دونی این نیز بگذرده اما در اون لحظه هست، در اون لحظه ای که انگار زمان از حرکت ایستاده.

Thursday, June 05, 2008

s.e.x and the city

دیدن فیلم س.ک.س و شهر را توصیه نمی کنم، حالا برای خونه دیدن خوبه ها اما نه سینما. بذارین دی وی دیش که اومد یک عصری که حوصله هیچ کار جدی نداشتین و می خواستین یک کم برند معروف ببینین و کمی هم بخندین، ببینینش. خیلی آخر هالیوودیه، هیچ، واقعن هیچ ایده ای نداره. یعنی حتی می تونین حدس بزنین کی وقتشه که همه چی بهم بخوره یا درست شه. نکته مثبتش این که همه آشنان برات ولی همون که گفتم برای خونه خوبه.

پ.ن. اگه ایران هستین که خب طبیعتن این کار را می کنین:)

Sunday, June 01, 2008

روزمره

یک مدت که نمی نویسی نوشتنت نمیاد دیگه.

***

اگه مونترال هستین سینما دوپارک یک مدتیه داره فیلم های برنده کن سال های مختلف را نشون می ده، تا ۱۲ ژوین هم ادامه داره. من دیروز پاریس، تگزاس را دیدم داستان مردی که بعد از ۴ سال گمشدن، پیدا می شه و کمی تا قسمتی فراموشی داره. فیلم یک کم طولانی و خسته کننده است اما به دیدنش می ارزه.

***

س.ک.س و شهر را ندیدم هنوز، همین جوری حس خوبی دارم راجع به دیدنش، امیدوارم ضایع نشم. نظرها که خیلی خوب نیست اما خب چون مدل فیلم خیلی دخترونه است نمی شه بهشون اهمیت داد.


***

با مدل زندگی الان من که شب ها معمولن زودتر از ۱۰ خونه نیستم فیلم دیدن خیلی آسون نیست. اما سریال دیدن که معمولن هر قسمتش ۴۵ دقیقه است کاملن در زمانی که بیدارم و کاری ندارم می گنجه .



الان دارم سوپرانوها نگاه می کنم. یک سریال مافیایی که از سال ۹۹ تا ۲۰۰۷ پخش می شده و به نظر خیلی ها یکی از بهترین سریال های ربع قرنه اخیره. داستان تونی سوپرانو که رییس مافیای نیوجرسیه و سردرگمیش بین اتفاق های زندگی عادی و زندگی مافیاییش، آن قدر که دچار حمله های عصبی می شه و مجبوره با یک روان پزشک حرف بزنه.

از کل جریان های سریال که بگذریم خود تونی خیلی موجود بانمکیه، شیطنت بچه گانه ای که گاهی تو کارها و حرف هاش هست خیلی باحاله و در تناقض با شغلی که داره، مثلن یک بار برای ادب کردن همسایه اش خیلی مودبانه ازشون می خواد براش یک بسته را نگه دارن و با یک لبخند موذیانه دور می شه، صحنه بعد همسایه و همسرش را می بینیم که سردرگم می پرسن فکر می کنی توش کوکایینه؟:))

***

اوضاع تز خوب نیست که البته چیز جدیدی نیست اما وسط هفته قبل فهمیدم یکی از فرض هایی که کردم غلطه، احساس وحشتناکی بود، البته خوشبختانه دو سه روزه تونستم درستش کنم و به نظر میاد حتی نتایج بهتر هم شدن. اما هیچ وقت نمی شه مطمین بود، خیلی حس بدیه.

***

دیشب زیر یک بارون شدید مجبور شدم پیاده راه برم، بعدش خوشم اومد. من همیشه از زیر بارون راه رفتن خوشم میومد اما از بارون های دوش مانند مونترال نه. اما دیشب دیدم اگه یه بارونی خوب داشته باشم اونم خوبه:دی همه این ها یعنی این که بارونی-لازم شدم:دی

***

چه قدر طولانی شد، حوصله تون سر رفت؟