دو روزی به خاطر سرماخوردگی کمابیش افقی بودم حالا هم هر چی بنویسم همه قبلن نوشتن اما خب هنوز می خوام بنویسمشون.
شب انتخابات امریکا را مثل خیلی های دیگه با یک گروه از دوستان دیدیم. خیلی جالب بود هر وقت دوربین روی طرفداران اوباما می رفت بیشتر و بیشتر یاد دوم خرداد خودمون می افتادم. انگار همه چی داره دوباره تکرار می شه. گریه هاشون، شادیشون، امیدی که به راحتی در صورتشون می دیدی و اعتمادشون به این آدم. حتی این شباهت جالب بود که طرفداران مک کین همه از یک نوع (سفید) بودن، یا دست کم آن جمعی که آن شب جمع شده بودن و سی ان ان نشون می داد همه سفید بودن و طرفداران اوباما از همه قشری بودن، سیاه، سفید، آسیایی، اسپانیایی و در یک کلمه متفاوت.
وقتی می بینی چهل سال بعد از مارتین لوتر کینگ شاید هنوز امریکا به آن جا نرسیده که سیاه و سفید یکی باشن اما دست کم به آن جا رسیده که اگر غیرسفیدی بخواد بتونه حتی رییس جمهور بشه، آره شاید خیلی سخت تر اما بتونه، امیدوار می شی به یک دنیای کمی با موقعیت های برابرتر برای اقلیت ها.
شعار Yes, we can را خیلی دوست دارم، می دونم خیلی رویاییه اما دلم می خواد بگم Yes, we can.
پ.ن. اخبار دیشب سی تی وی (یکی از شبکه های کانادا) فقط خبر تبریک رییس دولت دو کشور را گفت: کانادا و ایران..