Saturday, May 23, 2009

انتخابات ۲

دوازده سال قبل یک همچین روزی پنج شنبه بود، با یکی از دوستان در یکی از خیابون های تهران راه می رفتیم و از فردا می گفتیم. با امیدواری پرسیدم یعنی فکر می کنی می شه؟ و خودم حس می کردم که می شه، از در مغازه ها، دیوار خانه ها، هیجان آدم ها. یک نوجوان دبیرستانی امیدوار.

امروز نگاهم و انتظارم از فردای انتخابات با سال ۷۶ خیلی متفاوته. اما سوال همونه یعنی ممکنه؟

امیدواریِ آن روز را از فضای انتخابات آن سال داشتم، اما الان جز شنیده هایی که متضادن هیچ نمی دونم. دلم می خواد امیدوار باشم. من از فردای انتخابات به خاطر شکست نیست که می ترسم، می ترسم دوباره بهم ثابت بشه که ما خیلی تنهاییم. هنوز تلخی حسی را که چهار سال قبل داشتم حس می کنم، و می دونم این بار چندین برابر تلخ تره.

فردا دوم خرداد ۸۸ منتخب آن روزهای ما به ورزشگاه آزادی می ره برای حمایت از یکی از دو نفری که امروز امید ما برای تغییر هستند. امیدوارم فردا ناامید نشیم.

Saturday, May 16, 2009

انتخابات ۱

من رای می دهم، تو رای می دهی؟