Thursday, October 28, 2010

مصاحبه

مرکز امتحانات دانشگاه مراقب برای سر جلسه امتحان استخدام می‌کنه. من هم گفتم بد نیست بالاخره، بریم ببینیم چه خبره. بعد حالا بماند که نه تنها یادم رفت مدارکی که خواسته بودن را ببرم، بلکه چنان من به خنده و شوخی و آن ها جدی همه چیز را برگزار کردن که بعد جلسه فک هر دو طرف ماجرا پایین بود. آخه خانومه صاف صاف برگشته می گه چرا این کار را می‌خوای بکنی؟ من در کمال صداقت گفتم پولش. گفت یعنی اگر داوطلبانه باشه نمیای؟ من هم گفتم معلومه که نه.

نه آخه یکی نیست بگه کی ممکنه به این سوال جواب بده آره و جوابش هم صادقانه باشه. کسل کننده ترین کار دنیاست سه ساعت ملت را دید زدن بابام جان.

Wednesday, October 27, 2010

Majority

Scout - Atticus, you must be wrong....
Atticus - How's that?
Scout - Well, most folks seem to think they're right and you're wrong....
Atticus - They're certainly entitled to think that, and they're entitled to full respect for their opinions, but before I can live with other folks I've got to live with myself. The one thing that doesn't abide by majority rule is a person's conscience.

To kill a mockingbird, Harper Lee