Tuesday, January 04, 2005

سر مقالهء امروز شرق این طوری تمام می شود : "ايرانى ها از ترس جانشان خاطره بم را بزرگ داشتند چون فكر مى كردند فاجعه، مرزهاى جغرافيايى را به رسميت مى شناسد". در این مورد می خواهم به یک نکته اشاره کنم. آدم ها را تقسیم می کنم به اقلیتی که به طور کلی در مورد بیشتر موضوع ها اطلاع دارند و عکس العمل نشان می دهند و کسانی که در بیشتر موارد منفعل برخورد می کنند مگر در مواردی که هیجان زده می شوند و حضور کوتاهی دارند. مصداق این دو دسته را هم بگیرید کسانی که بعد از دوهفته (و نه بیشتر ) که از زلزلهء بم گذشت هنوز اخبار بم را پیگیری می کردند و سعی می کردند اگر برایشان امکان دارد کمکی بکنند و با فروکش کردن هیجان، فراموش نکردند آن کسانی را که دو هفته پیش آن بمصیبت را تجربه کردند. دستهء دوم که به نظرم به وضوح اکثریت دارند آن هایی که بعد از دوهفته اگر اسم بم را هم می شنیدند احساس می کردند "اه، بسه دیگه، ما که کمکمون را کردیم". در مورد دستهء دوم که سریع هیجان زده می شوند و سریع هیجانشان فروکش می کند هیچ حرفی نیست، اما من از روز اولی که این اتفاق افتاد و به خصوص از زمانی که اعلام شد که زلزله زدگان به همه نوع کمک نیاز دارند منتظرم تا دسته اول راهی برای کمک به آن ها ارائه کنند. برای ایرانیان داخل کشور به طور بدیهی نمی شود از روش های online استفاده کرد اما مثلا می شد شماره حسابی اعلام کرد که کمک ها به ان حساب واریز بشود تا بعد به یونیسف داده بشود یا کارهای دیگر.حتی شاید می شد جماعت وبلاگ نویس یک کار نمادین انجام بدهند. حتی شاید ... اما انگار برای هیچ کس مهم نبوده و نیست. حس خوبی نیست این احساس که نوع دوستیِ ما رنگ نژادپرستانه دارد اما این طور به نظر میاد.