Sunday, January 30, 2005

این را دیروز نوشته بودم اما وقتی می خواستم پستش کنم و بلاگر را باز می کردم به جای وبلاگ خودم یک وبلاگ دیگر می آمد :O به هر حال موند تا امروز :

مصاحبهء فریدون زندی را که می خونم حس بدی دارم، از این که ازش می پرسند "شما مثل 89 درصد ايرانيان به اعتقادات شيعه باور داريد؟" و سوال های دیگری که همه را می شود در دستهء سوالات خصوصی گذاشت، از این که احساس می کنند چه از خود گذشتگی بزرگی انجام داده که احتمال پایین انتخاب شدنش در تیم ملی آلمان را از دست داده، از این که به خودشان اجازه می دهند این طور صحبت کنند و از این که من نمی تونم دفاعی بکنم نمی تونم بگویم این سوال ها خصوصی هستند، نمی تونم بگویم باید افتخار کند که برای ایران بازی کند چرا که به عنوان یک ایرانی در آن محدوه ای که خاک منه و مال منه هیچ وقت حقی نداشتم. همیشه در مورد اعتقاداتم مورد سوال قرار گرفتم، هویت ایرانیم مورد توهین واقع شده ، موجود درجه دوم بودم، نگذاشتند محدودهء خصوصی برایم باقی بماند. اما با وجود همهء این حرف ها فکر می کنم از ماست که برماست، اگر محدودهء خصوصی افراد مورد احترام حکومت نیست به خاطر اینه که افراد جامعه مون هم چنین حقی برای خودشان قایل نیستند، اگر کشور من، کشور عقب مانده ای (یا اگر مدرنتر بگویم در حال توسعه ای) محسوب می شود باز هم فقط به خاطر حاکمیت نیست، نمی توانیم حاکمیت را از جامعه جدا ببینیم. من با وجود همهء مشکلاتی که جامعه ام دارد، به این اعتقد دارم که مشکلات ما باید از درون حل بشوند. با توجه به روحیات مردم ما هر نیرویی که از خارج وارد بشود توانایی تغییر ذهنیت ملت ما را ندارد همان طور که عرب ها یا مغول ها نداشتند، پس این نیرو در زمان حاضر کارکردی که می تواند داشته باشد این خواهد بود که تجربهء ناموفق فعلی را در نیمه راه قطع می کند و مانع از آن شود که مردم به مرور زمان به مشکلات این روش پی ببرند و به جستجوی راه حل بپردازند به این ترتیب این احتمال بروز دوباره چنین اشتباهی را در سال های بعد افزایش خواهد داد. شاید بعد از گفتن این حرف ها لازم نباشد این را تاکید کنم اما به هرحال با حملهء امریکا به ایران مخالفم هر چند همان طور که حامد قدوسی نوشته از این حکومت دل خوشی ندارم، آزادی و دموکراسی (که قراره سوغات جنگ باشند)را داروی بیماری های کشورم نمی دانم . در ضمن دوست ندارم روزی را ببینم که سربازهای امریکایی بین هلهلهء مردم وارد کشورم بشوند
اینجا ترجمه مفاله سيمور ام هرش با عنوان جنگ‌هاي در شرف وقوع که گویا این طور که بهمن نوشته هیچ روزنامه ای حق چاپ آن را ندارد (شاید همین نشون بده که مسول یا مسولین هم این بار جریان را جدی گرفته اند)می توانید ببینید. در سیبستان هم قسمت ما و امریکا به پوشش نوشته های مربوط به احتمال درگيری ميان آمريکا و ايران می پردازد.

پ.ن.
1- از یادداشت های صنایعی
... ايران، افغانستان و عراق نيست كه ويراني‌ آن‌ها، قبل و بعد از جنگ تفاوتي نمي‌كند. نسل ما هزينه آباداني كشورش را پرداخت كرده و حال مي‌خواهد كه كشورش را بسازد، هر چند انتقاد دارد. كاستي‌هاي بسياري را پيش‌رو دارد. با مشكلات زيادي رو در رو است. در بين خود نيمه خالي ليوان را مي‌بيند اما در مقابل بيگانه كاري با نيمه خالي ندارد و در پي دفاع از نيمه پر آن است ...

2- می ترسم
«شنوندگان عزيز! توجه فرماييد...»