آخرِ خوش شانسی :D
چهارشنبه :
بعد از مدت ها (حدود 6 ماه) من و ندا و شعله برای استخر رفتن قرار می گذاریم یعنی بالاخره زمان مشترک پیدا می کنیم و این ها. استخری که قراره برویم یک استخر خصوصیه که کلی شیک . باکلاسه و از آن مهم تر می شود گفت خلوته و طبقهء دوم یک پاساژ. به پاساژ که می رسیم طبقهء اول دستفروش ها بساط پهن کردند (هنوز مغازه ها افتتاح نشده اند)، از بین آن ها رد می شویم و می خواهیم از پله ها بالا برویم که یک آقایی می گویند "بالا که خبری نیست، استخره"، ما در حال بالا رفتن می خندیم که "این آقاهه غیب می گوید خب خودمون می دونیم بالا استخره" می رسیم به در استخر، در را جوش زدند (درست گفتم؟) در همون لحظه که ما داریم فکر می کنیم چه خبره؟ یک آقای بی سیم به دست با ریش خفن آمده بالا و می پرسد "خانم ها اینجا چه کار دارید؟" جواب می دهیم "برای استخر آمدیم"، توضیح می دهند "استخر که دو ماهه تعطیله"، ما هاج و واج "چرا؟" ایشون با لحنی که به قول شعله انگار ما هم تقصیر کاریم "تخلف داشتن" :O
به چند تا اسنخر دیگر هم زنگ می زنیم هیچ کدوم آن ساعت سانس ندارند و بدینسان دست از پا درازتر برمی گردیم.
پنج شنبه :
حدود دو هفته پیش از یکی از دانشگاه ها ایمیلی داشتم که کارنامه تون نرسیده و اگر تا اول مارچ ازتون خبری نشود فایلتون را بسته فرض می کنیم، من باز هم هاج و واج که چه طور بقیه مدارک رسیدند و این یکی نرسیده من که همه چیز را در یک بسته قرار دادم، بالاخره معلوم می شود که باید دو نسخه کارنامه می فرستادم یکی فرستادم، برای این که ببینم این ناقصی را باید به کجا بفرستم ایمیل می زنم و می پرسم به دانشکده بفرستم یا graduate office (که مدارک قبلی را فرستادم)، حدود یک هفته منتظر جواب می شوم، جوابی نمی رسد فکر می کنم پس لابد باید به همون جای قبلی (graduate office) بفرستم، شنبه کارنامه را می فرستم. پنج شنبه 3 مارچ (دو روز بعد از مهلت تعیین شده توسط خودشون) ایمیل زدند که باید به دانشکده بفرستی، آخر من چی بگم؟
جمعه :
صبح که داریم می رویم بالا یکی از بچه ها صبحانه نخورده، من می گویم "ما معمولا صبحانه را هتل اوسون می خوریم"، قبول می کنند تا اوسون بریم. حدود ساعت 9 که می رسیم اوسون می بینیم در بسته است، هتل تعطیله آن هم جمعه. و بدین گونه اینجانب با شدت تمام ضایع شدم.