Friday, April 08, 2005

ظهر بانک کنار دانشگاه بودم که صدای چند تا دختر کوچولو را شنیدم با هم می‌خوندن :"نمرهء بیست کلاسُ نمی‌خوام"(1)، خیلی باحال بود:))
1- یک آهنگ خیلی جدید از کامران و هومن :))
***
رفتم داروخانه، یکی از کارمندها داشت می‌گفت که "بالاخره این با مرده‌خوری( :O ) رای میاره" خانم همکارش پرسیدند "چطور؟" جواب دادند "گفته اگر احساس کنم جامعه در خطره میام وسط" خانمه خیلی جدی برگشت گفت "خب الان که جامعه در خطر نیست":)):))
***
یک جنسی را می‌خواستم بخرم به نبت قبل از عید گرون شده بود از فروشنده می‌پرسم "امسال هم بنزین گران شده ؟" نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت وگفت "امسال که بنزین گرون نشده" :)):)) و سوال اصلی که چرا گران می‌دهی پیچونده شد رفت پی کارش.
***
این جماعت عزادار پاپ یک خزعلی نیاز دارند که بهشون بفهمونه تو مراسم ختم که دست نمی‌زنند.:D
هیچ کدوم روی سر و کله‌ی هم نمی‌پرند و یک فاصله‌ای را رعایت می‌کنند. دیشب تلویزیون داشت حرم امام رضا را نشان می‌داد جماعت کم مونده بود همدیگر را به قتل برسونند.
از این قسمت رفتار اجتماعی که بگذریم خیلی چیزهای دیگرشون(ما و کاتولیک‌های عزادار) اما شبیه همدیگر است مثلا گزارشگر سی‌ان‌ان از آن یکی می‌پرسید "به نظرتون الان ایشون مراسم را می‌بینند؟" نفر دوم گفت "من این را از روی قلبم می‌گویم که به نظرم می‌بینند"، خیلی آشنا بود نه؟