Friday, April 22, 2005

"این ماجرا واقعی است"
یکی از دوستان یک همسایهء چینی دارند، یک روز این همسایه چینی جلوی این دوست را می‌گیرند و کلی حال و احوال. بعد آقای چینی شماره می‌ده به دوست من که "زنگ بزن بریم قهوه بخوریم" دوست مبادی آداب ما هم می‌گذارد به حساب این که ادب اجتماعی داره و اینا بعد که داشته از آقا چینیه خداحافظی می‌کرده ایشون برمی‌گردن می‌گویند "زود زنگ بزن، من جدیم می‌خوام ازدواج کنم چون آشپزی بلد نیستم" دوست ما چند لحظه‌ای ماتش می‌برد بعد می‌گوید "من آشپزی بلد نیستم" آقای چینی با اطمینان می‌گویند "اشکال نداره،you are smart you will learn fast" :))