Wednesday, June 01, 2005

دیروز برنامه‌ی "پاسداشت آزادی" از طرف ستاد نسیم برگزار شد. مراسم قرار بود چهارونیم شروع بشود. وقتی داشتیم سمت وسط میدان آزادی می‌رفتیم فرزان داشت می‌گفت "ببنید کسی نیست فقط شما اومدید" که یک آقای مسنی که جلومون بود برگشت و گفت "نه این طوری نیست بچه‌ها هستند.":D نزدیک‌تر که شدیم جمعیتی حدود 200- 300 نفر که بیشترشان یک کاور قرمز شبیه این

داشتند آن‌جا بودند. که بعد فهمیدیم انتظامات مراسم هستند و حلقه‌ی اصلی را آن‌ها تشکیل می‌دهند تا بقیه به آن‌ها بپیوندند. اینجا فرزان به این نتیجه رسید که "عجب مراسم توپی، به ازای هر شرکت‌کننده یک انتظامات وجود دارد". از آن‌جا که مراسم هنوز شروع نشده بود و قرار بود کسانی که قبلا کارت نگرفتند از ساعت 5 ثبت‌نام شوند پس ما یک مدتی وقت خالی داشتیم، یک جا پیدا کردیم که سایه بود و می‌شد نشست. فرزان داشت نظر می‌داد که "من اگر تا امروز شک داشتم معین رای میاره الان و با دیدن این جعیت عظیم مطمئن شدم " و لبخند معروفش را می‌زد که خانم کنار من که نسبتا مسن بود گفت "از خنده‌ات معلومه که داری مسخره می‌کنی" بعد هم گفت "ما جوون بودیم میومدیم این‌جا کتک می‌خوردیم حالا بچه‌هامون میان اینجا،‌عجب زندگی." بالاخره ساعت 5 رفتیم و شماره گرفتیم . شماره‌ی 59. از یکی از انتظامات‌ها پرسیدیم که کدوم طرفه؟ رفتیم طرفی که نشون داده بود. به اولین گروهکه رسیدیم پرسیدن شماره تون چنده؟ گفتیم 59 گفت "تا آن آخر برید" اما وقتی پرسیدیم یعنی خیلی دوره؟ انگار ترسید پشیمون شیم گفت نه 100 متره. اما در واقع نصف میدون را دور زدیم و در مسیر گروه‌های مختلفی بودند (مثلا از 40 تا 59) که بیشترشان آدم کم داشتند و وقتی رد می‌شدیم می‌پرسیدن "شمارتون اینه؟" و خب مساما ما یک شماره بیشتر نداشتیم. بالاخره رسیدیم. از این کاورها بهمون دادن و پارچه و پرچم. اما تا وقتی پارچه‌ها را بگیریم بالا کمی طول کشید. وقتی قرار شد پارچه‌ها بالا گرفته بشوند تقریبا دور میدون پر شده بود و جمعیت هم داشت زیاد می‌شد (مثلا گروه ما از 5 نفر اول به 10-12 نفر رسید) بعد از این عکس‌العمل مردم بود که وقتی رد می‌شدند یک چیزی می گفتند مثلا "چه خبره" و "فکر می کنید کسی هم میره رای بده" و "قرمزته" و ... و صدالبته نگاه‌های عاقل اندر نادان. تا اینجای مراسم از آن‌جا که مراسم مجوز تبلیغ نداشت نباید عکس‌های معین را بالا می‌گرفتیم. اما یک مرتبه مسولین گروه‌ها آمدند و گفتند عکس‌ها را بالا بگیرین. بعد کشف شد که عده‌ی زیادی از آدم‌ها فکر کرده بودند این مراسم از طرف طرفدارای قالیباف برگزار شده. به ندا گفتم "ببین کار به کجا رسیده که ممکنه کسی فکر کنه این جماعت می‌تونند طرفدار قالیباف باشند". بالاخره بعد از حدود 1 ساعت به سمت
(چی می‌گیم برج؟) آزادی حرکت کردیم. زیر طاق هم دور زدیم و سرود خوندیم و قطع‌نامه خوندن و بعد هم تموم شد. گفتن کاورها را بدهید برای مراسم‌های بعدی و خداحافظ شما.

توضیح :

1- الپر به یک سری مطلب در مورد مراسم لینک داده می‌تونید
2- قرار بود عکس‌های ندا را روی فلیکر بگذارم اما خب فیلتره، به همین راحتی.
3- یک جورایی توضیح دادن این که چه خبره به آدم‌هایی که سوار ماشین بودند و رد می‌شدند سخت بود. گفتن "پاسداشت آزادی" برای خیلی‌ها مفهومی ندارد احتمالا.
4- یک چیز دیگر هم این که من به هرصورت که سعی می‌کنم حساب کنم به نظرم 300 نفری که شرق نوشته خیلی رقم بی ربطیه. دست‌کم هزار نفر بودن آدم‌ها.