بهار از آرزوهاش گفته و خواسته از آرزوهام بگم، فکر می کنم به آرزوهام. این که نگران نباشم، نه نگران مردم کشورم، نه نگران زمین همیشه لرزون شهرم، نه نگران دلتنگی خانواده ام، نه نگران ... .
بهار جان من هم آرزو می کنم باز با تمام وجود و دیوانه وار عاشق بشم اما ... .
آرزو می کنم شادتر باشم، با آرامش تر و راضی.
شاید این فهرست را ادامه دادم، شاید هم نه.
1 comment:
سلام بچه جون
رسیدنت از ایران بخیر
خوش گذشت؟
چرا تو ارکات نیستی؟ من بعد صد سال رفتم فعال شدم و لی تو نبودی.
چی شده؟
Post a Comment