مکان : ساختمان گلدیس آریاشهر
زمان : پنج شنبه عصر
مغازه اول : کسی داخل مغازه نیست، بالاخره یک نفر (احتمالا صاحب محل) خانمی را از مغازهء کناری با حالت طلب کار صدا می زند "مگه نمی بینی مشتری داری" آن خانم در حالی که وارد مغازه می شود با اخم می گوید "مگه نمی بینی اماکن آمده اگر نمی گفتم (چی رو؟؟؟)الان مغازه اش را پلمپ می کردند"
مغازه بعدی : مشتری در حال چانه زدن "خانم ارزونتز حساب کنین آخر این چه قیمتیه" تلفن زنگ می زند، خانم فروشنده گوشی را بر می دارد کسی آن طرف چیزی می گوید، گوشی را که می گذارد می گوید "یا حضرت عباس، اماکن" بعد هم سریع می رود طرف یک کمد نا روسری تیره رنگش را با مقنعه عوض کند. آقای خریدار که تا حالا داشت چانه می زد می گوید "همینه دیگه انقدر گرون می دید که اماکن میاد سراغتون (چه ربطی داشت؟)"
بعدی : خانم فروشنده یک مانتو بافت پوشیده، رویش هم یک چیز گرم کننده دیگر، من به جاش احساس گرما کردم، می گوید "مردیم از دست اماکن"، ازش می پرسم "خیلی وقته به این جا گیر دادن؟" می گوید "آره بابا، الان 3 روزه صبح تا شب میان" بهش توضیح می دهم "آخر یکی از خانم های فروشنده می گفت دو سه ماهی هست خیلی دارند سخت می گیرند" در جواب می گوید "کلا که آره، اما الان 3 روزِ پشت سر هم دارند میان، کشتن ما رو" برایم جالبه بدونم خانم هستند (مثل خانم های دم در دانشگاه:D) یا آقا، خانم فروشنده می گوید "نه بابا همه سرهنگ و سروانند" :)):)) در جواب این که حالا به چی گیر می دهند؟ "همه چی، آرایش، مانتو تنگ و کوتاه(دلیل این که این خانم روی مانتوش اون کاپشن را پوشیده بودند معلوم شد:D)، مقنعه نداشتن، آستین کوتاه برای آقایون؛ این که آقایون دوست دخترشون را بیارند داخل مغازه یعنی در هر مغازه فقط می تواند فروشنده و صاحب مغازه باشد و هر چیز دیگر که به نظرشون مناسب نباشد".
از جلوی مغازه های بعدی که می گذریم خانم ها همه مقنعه دارند انگار خبر رسیدن اماکنی ها زود پخش می شود.