Saturday, January 22, 2005

نوشتهء طولانی پایین بیشتر یک جورهایی شخصیه، یک جور خاطره نویسی از یک روز پیاده روی اجباری در شهرمون که باعث شد وقتی برگشتم خونه تمام لباس هایم بوی دود ماشین بدهند.

روزانه

امروز قرار گذاشته بودم کارهای بانکی را انجام بدهم، فرم ها را هم پست کنم تا کارهایم تمام بشوند و بعد با خیال راحت ترم بعد را شروع کنم. صبح رفتم یکی از شعبه های بانک ملی که نزدیک خونه است و ارزیه، به خانمی که آن جا مسول بودند توضیح دادم که چک بین المللی می خواهم، با عصبانیت می گوید "ما از این چیزها نداریم" توضیح می دهم "چرا، یکی از دوستانم از یکی دیگر از شعبه های ارزی گرفته" با حالتی که کم مونده کتکم بزند "خب شما هم برید همان جا بگیرید". دانشگاه دوستم را پیدا نمی کنم، می روم شعبه شریف، می گوید "ما که ارزی نیستیم بروید شعبهء سرشادمان" از آن جا که من همیشه یادم می رود هر خیابانی دو سر دارد و در مورد خیابانِ ما یعنی شادمان در ستارخانه و سر دیگر در خیابون آزادی ، بدون هیچ شکی می روم سر شادمان در ستارخان. که آن جا و بعد از آن که بیچاره ندا را مجبور کردم همه خیابان را از ستارخان تا آزادی پیاده بیاد رسیدیم به شعبهء سر شادمان. به آقایی که آن جا مسول هستند درخواستم را می گویم، می گوید "برای کانادا می خواهی؟ اما الان برگه های چکم تموم شده، شاید هفتهء دیگر برام بیاد" من فکر می کنم آقا هفتهء دیگر همه deadline ها رسیدن، تموم شده رفته، می پرسم کدام شعبهء دیگر می توانم بروم؟ پشت سر هم یک سری شعبه ردیف می کند که به نظرم شعبهء کالج از همه جا نزدیک تره. می پرسم کجاست و جواب می دهند چهارراه ولی عصر. چهارراه ولی عصر پیاده می شوم می بینم نه اینجا ها اثری از بانک نیست در واقع شعبه زیر پل حافظه. می روم داخل، می بینم هیچ جا ننوشته ارزی، از یکی از کارمندها می پرسم "از کجا می تونم چک بین المللی بگیرم؟" خندان نگاهم می کند "منظورت چک بین بانکیه دیگر نه؟" من که شاخ هام کم موندند در بیان که این دو تا چه ربطی دارند توضیح می دهم نه برای کانادا می خواهم و ...، که می گویند برو طبقه بالا. طبقه بالا اول یک خانمی کاملا توضیح می خواهند که برای چی می خوای و اینا بعد که اطلاعاتشون کامل شد می گویند "اما ما تموم کردیم" من مات و مبهوت که پس کدوم شعبه دارد؟ و خب پس چرا انقدر اطلاعات گرفتی؟خانم از همکارشون می پرسند که "بهتره بره ملی مرکزی، نه؟" و به این ترتیب مجبور می شوم دوباره به آقای همکار هم توضیح بدهم که که چی می خوام برای چی می خوام و این ها و بالاخره من راهی ملی مرکزی شدم. از ان جا تا میدون فردوسی هیچ ماشینی سوار نمی کرد پس پیاده رفتم، بقیه خیابون هم که تا جایی که بشود اتوبوس سوار شد یک طرفه بود (می دونم که آن قسمت یک طرفه مسیر زیادی نیست ولی من بعد از آن همه بالا پایین شدن برایم یک قدم کمتر هم موهبتی محسوب می شد). بالاخره رسیدم به بانک. بعد از کمی پاسکاری از این باجه به اون باجه، بالاخره آقای مسول ازم پرسیدم چی می خوای و بعد از توضیحات من گفتند از کجا میای؟ و بعد گفتن "خب پس برو شعبه شاهین" من دیگر واقعا کم مانده بود گریه کنم، فکر کردم لابد شعبه شاهین نزدیک پارک شاهینه؛ اما بعد دیدم بعیده جای به اون پرتی شعبه ارزی بزنند گفتم ضرر که ندارد بگذار بپرسم کجاست که فهمیدم همون شعبه سر شادمان را می گوید کم مونده بود بال در بیارم توضیح دادم آن جا رفتم؛ این بار انگار از قیافه نزارم فهمید که جاهای دیگر هم رفتم گفت "کجاها دیگر رفتی؟" بهش توضیح دادم یک برگه سفید بهم داد که هر چی برای من تعریف کردی اینجا بنویس.:O نوشتم بعد ازم پرسید چه مبلغی می خوای؟ بعد مبلغی که می خواستl را به دلار امریکا تبدیل کرد و گفت خب برو این مبلغ را بیار. یادم بود که بچه ها می گفتند ریال می گیرند و چک می دهند اما انگار شعبه مرکزی این کار را نمی کند. امدم بیرون دنبال صرافی، داخل صرافی به آقای صراف مبلغ را که می گویم می گوید "خرده که نداریم، رندش کن یا بالا یا پایین" رند کردن هم ده تاییه من در تعجب ، فکر کردم خب لابد این که اسکناس کمتر از 10 دلاری داشته باشند چیز عجیبیه دیگر. باز بر می گردم داخل بانک، چون فاصله صرافی کم بود من دلارها را توی جیبم گذاشته بودم و تو بانک نزدیک باجه در آوردم که یک دفعه دو تا آقا را دیدم که به سرعت میان طرفم "خانوم فروشیه؟" بالاخره روند کارها و فرم پر کردن ها و این ها می رسد به مرحله ای که باید پول را بهشون بدهم. بعد از این همه برخورد می ترسم که آقای مسول بگویند خانم این چیه، چرا دقیق نیست؟ (تو پول های این آقا اصلا ریال نبود) می خواستم اگر این را گفت بگویم "آقا بی خیال بقیه اش شین لطفا" اما دیدم نه خیلی راحت گرفت، باقیمانده هم بهم
چهار تا 1 دلاری داد:)) (خب چشمم ترسیده بود از آن همه اخم ) بالاخره بعد از همهء این مراحل بهم گفتند 3 روز دیگر چک هاتون آماده است :(( می دونستم بانک سر شادمان همون موقع که مدارک را می دهی بهت چک را می دهد اما خب ابنجا مرکزیه دیگه.:(( و به این ترتیب من که می خواستم این بار رکورشکنی کنم 1 هفته قبل از deadline، فرم ها را بفرستم دست کم مجبورم برای 3تاش تا سه شنبه صبر کنم. آخر یکی نیست به این دانشگاه های محترم بگوید پس کردیت کارت برای چی آفریده شده که چک می خواین ؟
حالا البته برای این که بی انصافی نکرده باشم این را هم بگویم که به جز همین مسول آخری و آن خانم اولی بقیه بسیار خوب رفتار می کردند (حالا از قسمت کنجکاویشون بگذریم که من را مجبور کرد N بار توضیح بدهم که چی می خوام) مثلا توی همین ملی مرکزی همه سعی می کردند کلی راهنمایی کنند و این ها. اما به هر حال مشکل سیستم باعث می شود تا تو هیچ وقت نتونی برنامه بریزی که مثلا فلان کار را در یک ساعت انجام می دهم، چون به راحتی ممکنه کار یک ساعته به چند ساعت کشیده بشود در حالی که نمی تونی مقصر خاصی را پیدا کنی. برای مثال تمام شدن برگه چک تقصیر کارمند نیست و این مشکل نرسیدن برگه های جدید تا دست کم یک هفته بعد هم تقصیر سیستمه.