Wednesday, December 28, 2011
خواب
Saturday, January 22, 2011
Saturday, November 13, 2010
از شهر دور
Tuesday, May 11, 2010
خشم
هر چند وقت یک بار قیافههاشون میاد جلوی چشمم؛ یادم میاد که دیگه نفس نمیکشن. عکس مادر فرزاد کمانگر دیوانهام میکنه. خبر تایید حکم اعدامهایی که این چند وقت خوندم یادم میاد. احساس ناتوانی میکنم. از زندگی روزمرهی آرومم خجالت میکشم. ناراحتم، عصبانیم.
از این خشمی که تو تک تک ما دارن میکارن چی میخوان درو کنن؟
Wednesday, April 28, 2010
نگاه
جمله شادی صدر "به من نگویید که میتوان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه به زنان متلک گفت؛ بیاغراق، این بخشی از روند بزرگشدن برای مردان در ایران است. تجربهای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمیشود" درست نیست و به راحتی نقض میشود؛ و کل نوشته قابل دفاع نیست. اما یادمان نرود که برای نشان دادن خطای این جمله دلیلی ندارد از سمت دیگر بام بیفتیم. نگاه نکردن به صورت زن غریبه یا تابونبودن رابطه زن و مرد دلیل بر نگاه غیرجنسیتی داشتن نیست. این نگاههای جنسیتی خیلی بیشتر از آنچه که به نظر میآید در ما (زن و مرد ایرانی) رخنه کرده. و البته برای مبارزه با این نگاه و باقی نگاههای جنسیتزده چاره کار جدا کردن یک گروه از دیگری و در مقابل هم قرار گرفتن نیست. به هرحال همه در یک کشتی هستیم.
Tuesday, April 20, 2010
خیام
Thursday, February 11, 2010
رسیدن هنر گام زمانست
ای بس غم و شادی که پس پرده نهانست
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمانست
هوشنگ ابتهاج (سایه)
Wednesday, February 10, 2010
Friday, September 18, 2009
Thursday, July 23, 2009
برای این روزها - سینما 2

Saturday, July 18, 2009
برای این روزها - سینما 1
Thursday, July 16, 2009
Friday, July 10, 2009
...
این را یکی از دوستان فرستاده، با به نویس از پینگیلیش به فارسی تبدیلش کردم و تا جای ممکن غلط هاش را درست کردم. به هر حال روایت دست اوله : ما رفتیم امیراباد. از اول پارک لاله آدما بودن، ما هم ماشین رو توی یکی از کوچه ها گذشتیم و رفتیم تو جمعیت. اونجا گارد نبود اولش، ساعت ۵:۳۰-۶:۰۰ یک عده ای داشتن شعار میدادن و ماشین ها داشتن بوق میزدن و دستشون بیرون از ماشین بود. ما با جمعیت به تقاطع امیراباد و کشاورز رسیدیم، تعدادی از گارد ضد شورش در این تقاطع در سمت میدان ولیعصر بود و همچنین نمیگذاشتن به سمت میدان انقلاب بریم. چندتا گاز اشک آور به بین جمعیت اندختند. چند تا نزدیک ما افتاد. ما دویدیم توی کشاورز به سمت بهبودی. در سمت جنوب بولوار که با عده ای حرکت میکردیم. و یک تعدادی لباس شخصی با موتور و ون اومدن به سمت جمعیت، ما رفتیم توی پیاده رو ولی اونا با شلیک هوایی و گاز اشک آور اومدن توی پیاده رو و عده ای از جمعیت را دوره کردند که همراه ما هم توشون بود!! بعد به اونا میگفتن که یکی یکی بیاین برین که خوب احتمالا در این صورت میگرفتنشون ولی اونا به هم چسبیدند و با هم گفتن برین. باتون هم بهشون زدن و همراه ما هم ۲ تا باتون خورد و یک کمی هم خونی مالی شد!!
بعد رفتیم از یک خیابونی بالا ولی اونجا هم مردم یکی از سطل اشغالا رو آتیش زده بودند و بالاتر گاردیها ایستاده بودند در فاصلهٔ ۱۰۰ متری. یک مدتی اینجا بودیم و گاردها کم کم داشتن به ما نزدیک میشدند. ما رفتیم تو کوچه. خیلی از مردم در خونه شون رو باز کرده بودن که بیان تو و آب بزنین به سرو سورتتون. آب بخورین. از کوچه پس کوچه رسیدیم به جای ماشین ولی خوب شانس ما الان دور تا در ماشین پر گارد بود. ما یک کوچه بالاتر جلوی یک خونهٔ ایستاده بودیم و ماسک هامون رو هم در آورده بودیم. منتظر بودیم که گاردیا از اونجا برن که با ماشین بریم بگردیم چون به ماشینا کاری نداشتن. حالا هی میرفتیم می دیدیم که نه این ها از اینجا برو نیستن.
حالا یک بار که رفتیم سر کوچه یک دفعه یک آقایی از دست این گاردی ها داشت فرار میکرد که ما هم دویدیم و گاردیها هم دنبالمون، این ها چندتا از بسیجی ها رهبریشون میکردن. ما هم دویدیم رفتیم تو همین خونه. این ها شروع کردن به لگد زدن به در و ما رفتیم تو اپارتمان و رفتیم بالا. اول در یک خونه رو زدیم ولی هر کار کردیم راهمون ندادن!! و در همین بین که ما داشتیم التماس میکردیم به این ها با سنگی چیزی شیشهٔ این خونه رو زدن شکستن. رفتیم طبقه بالا خانومی که ما رو تو ساختمان راه داده بود به خونشون هم راه داد. حالا ما اونجا بودیم با دو نفر دیگه. یک ۱۵ دقیقه ای اونجا بودیم. خیلی ترسناک بود چون صدای عربده شون از تو کوچه میومد. بندهی خدا داشت برامون چای درست میکرد که شوهرش رفت پایین و گفت که رفتن دیگه. حالا رفتیم تو کوچه ولی هنوز نمیتونستیم بریم جای ماشین.
اطراف ماشین ما رو کرده بودن پایگاه خودشون. رفتیم و دور زدیم از بالا. بستنی و ماشعیر هم گرفته بودیم که مثلا عادی باشیم. ولی انگار خیلی زیادی تلاش کرده بودیم چون هر کی رد می شد ازمون میپرسید که چه خبر بالاتر!! اطراف پارک لاله پر بود از گاردیا که تا یکی دو ساعت پیش هیچ کس نبود. همه جور گاردی هم بود. لباس شخصی، لباس پلنگی، لباس سبز. به نظر میرسید که فرماندهٔ همشون ولی این بسیجی ها بودن. از سر کوچه ای که ماشینمون رو پارک کرده بودیم اول میخواستیم بریم یک جای رو پیدا کنیم که یک ساعتی بشینیم ولی من به یکی از این لباس شخصیها که به نظر میومد که ریسشون باشه، ریشش از همه بلند تر بود :)، گفتم که آقا ماشین ما تو این کوچه است میذاری بریم برش داریم؟ طرفم گفت چرا ماشینت اینجاست؟ منم گفتم انقلاب کار داشتم!! گفت چی کار؟ منم در حالی که میگفتم که دیدی دستی دستی خودمو فرستادم اوین!! گفتم میخواستم کتاب بخرم کتاب کنکور!!! آقاهه گفت خوب برین بردارین ولی زودی برین من گفتم نزنینم یک وقتی، و تضمین کن که نمیزنین!! یارو گفت باشه و داد زد که به اینا راه بدین برن!!
ما هم شدیم ۱۸ ساله و رفتیم ماشین را بردشتیم و یک بار دیگه هم از وسط گاردیها رد شدیم رفتیم خونه!! این بود امروز ما!!
در کل ملت زیاد بودن ولی خیلی پراکنده، شاید به این دلیل که مسیرا زیاد بود و همچنین این که وقتی که جمعیت به ۴۰۰-۵۰۰ نفر میرسید سریع گاز اشک آور میزدن توش. البته تعداد گاردی هم کمتر و پراکنده تر بود.
Sunday, June 28, 2009
بیانیه جمعی از وبلاگنویسان درباره انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن
مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
۳ ) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکه پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.
A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009
Tuesday, June 16, 2009
Ideas are bulletproof
"These days we see the struggle of our fellow citizens for freedom in the face of violence, intimidation and unprecedented brutality. To many the future looks dire and the question of the final outcome of the current events is in everyone's minds. I invite you to take a couple of hours off and watch "V for Vendetta" to realize that even if we don't succeed today, one day we will, because this struggle is for the idea of freedom and as V rightly says: 'ideas are bulletproof.'"
